| on Saturday, 18 Feb 2006 17:28
|
Views : 1520 |
Published in : وبنامه, وب |
هنگامی که به آغاز و چگونگیاش میاندیشم، همه چیز گیج و پیچیده میآید! اما گویا این گیجی چندان هم شگفت و دور از انتظار نیست، چرا که «ضربهی فرهنگی» را چنین بیان کردهاند: «تغییراتی در فرهنگ که موجب به وجود آمدن گیجی، سردرگمی و هیجان میشود.»
این ضربه چنان نرم و آهسته بر پیکر ایرانزمین فرود آمد که جز گیجی و بیهویتی پس از آن چیزی نفهمیدیم! شاید بسیاری را ببینید که واژههای Hi و Hello را با گویش غلیظ Americanاش تلفظ میکنند. اما کسانی که واژهی درود را به کار میبرند، بسیار نادرند! همینگونه وازهی Thanks بیش از سپاسگزارم و Good bye بسیار آسانتر از «بدرود» در دهانها میچرخد. ما به این هم بسنده نکردهایم! این روزها برای مردم برگزاری جشنها و مناسبتهای خارجی ارزشمند شده است؛ سفرهی هفتسین نمیچینند، اما در آراستن درخت کریسمس کوشش بسیار میکنند! جشن شب یلدا که به بهانهی بلند شدن روز، برای شکرگزاری از برکات و نعمات خداوندی برگزار میشده است را نمیشناسند، اما همراه و همزمان با بیگانگان روز شکرگزاری برپا میکنند! همه چیز را در مورد Valentine و فلسفهی نامگذاریاش میدانند، اما حتی اسم «سپندار مذگان» به گوششان نخورده است. چند سالی است پیرامون 26 بهمن ماه (14 فوریه) که میشود هیاهو و هیجان را در خیابانها میبینیم. مغازههای اجناس کادویی لوکس و فانتزی غلغله میشود. همه جا اسم Valentine به گوش میخورد. از هر بچهی مدرسهای که در مورد Valentine پرسش کنی داستانش را میداند. اما کمتر کسی است که بداند در ایران باستان- نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد- که از بیست قرن پیش از میلاد، روزی موسوم به روز عشق بوده است! جشن سپندارمذ به مناسبت گرامی-داشت صفت پاک و ارزشمند «سپنته آرمئیتی» (Spanta Armiti) از سوی ایرانیان برگزار میگردد. این جشنها نشان دهندهی فرهنگ، چگونگی زندگی، خلق و خوی، فلسفهی زندگی و در کل جهان بینی ایرانیان باستان است. از آنجایی که ما با فرهنگ باستانی خود ناآشناییم شکوه و زیبایی این فرهنگ با ما بیگانه شده است. «آگاهی داشتن از فرهنگ های سایر ملل» و «مرعوب شدن در برابر آن فرهنگها» دو چیز جداگانه است. با مرعوب شدن در برابر فرهنگ و آداب و رسوم دیگران، بیاینکه ریشه در خاک، در فرهنگ و تاریخ ما داشته باشد، اگر هم به جایی برسیم، جایی است که دیگران پیش از ما رسیدهاند و جا خوش کردهاند! برای اینکه ملتی در تفکر عقیم شود، باید هویت فرهنگی تاریخی را از او گرفت. فرهنگ مهمترین عامل در حیات، رشد، بالندگی یا نابودی ملتها است. هویت هر ملتی در تاریخ آن ملت نهاده شده است. اقوامی که در تاریخ از جایگاه شامخی برخوردارند، کسانی هستند که توانستهاند به گونهای کارا خود، فرهنگ و اسطورههای باستانی خود را معرفی کنند و حیات خود را تا ارتفاع یک افسانه بالا برند. بنابراین آنچه برای معاصرین و آیندگان ارزشمند است، عدد افراد یک ملت و تعداد سربازانی که در جنگ کشته شدهاند نیست؛ بلکه ارزشی است که آن ملت در زرادخانهی فرهنگی بشریت دارد. شاید هنوز دیر نشده باشد که روز عشق را از 26 بهمن (Valentine) به 29 بهمن (سپندار مذگان ایرانیان باستان) منتقل کنیم. Last update : Friday, 24 Mar 2006 22:26
|