گسترش تا اوج
من هر روز که از خواب بلند میشم. از خودم میپرسم که چه کاری هستش که الان انجامش بدی، احساس بهتری داری؟
و امروز جوابم این بود که دوست دارم یکسری مقاله بنویسم توی اینترنت که البته سردبیرش خودم باشم میخواهم یه جور فرهنگنامه درست کنم. دقیقا یک چیزی مثل ویکپدیا به فارسی و شاید به انگلیسی. برام روشن شد که نه جوملا و نه وردپرس نمیتونن این نیاز من رو جواب بدهند. واقعا نوشتن یک متن بیش از ۱۰ - ۱۵ خط توی یک موتوری که برای وبنامه نویسی درست شده متناسب برای نوشتن مقالهای که باید فهرست داشته باشه نیستش، ساختار نمایش و ارایه مطلب هم برای یک مقاله متفاوته، من قبلا یک وسواس عجیبی داشتم برای اینکه هر کاری که میخواهم انجام بدم با یک موتور انجام بدهم؛ مثلا اگه میخواهم گالری عکس داشته باشم و وبنامه و رادیو و مقاله و فرهنگنامه همه رو با یک موتور انجام بدهم. دلیل پافشاری من این بود که فرض میکردم کاربران برای وارد شدن به سایت از یک شناسه و رمز استفاده کنند، در صورتیکه اصلا فرضم اشتباه بود امروز اط خودم پرسیدم چه دلیل داره که اصلا کاربرها وارد چیزی بشوند من که خیلی وقته تصمیم گرفتم بیزنس نکنم و کسب و کاری فعلا راه نندازم پس بگذار که معنی رهایی و آزادی رو به همه کامل بدهیم، بگذار که همه قدرت و توانایی متنباز (OpenSource) رو در برابر متنبستههای تجاری ببینن، بگذار که همه بدونن فرهنگ به اشتراک گذاشتن دانش قدرت میاره و در برابر وجدانت متعهد میشه که تو هم اگه کاری میتونی انجام بدی برای این جامعهی OpenSource و اون بایوس ذهنیة اون پیشنویش، اون پیشفرض و اون Bios رو اون MindSet رو امروز انداختم دور من امروز رسما راهی رو انتخاب و گزینش کردم که به گشترش پایدار مبتنی به شایستهسالاری با نیم نگاهی بر سوسیالیسم پیش خواهد رفت، در اینباره و این تغییر ذهنی بیشتر شاید بنویسم ولی اونچیزی که الام من رو به هیجان آورده قدرت و توانایی به اشتراک گذاری همهی آنچیزی است که میدونی و میتونیدر این صورت هست که برای اولین بار قدرته که به دنبال تو میاید و بندهی تو میشی در این حالته که قدرت، قدرت فاسد کردن تو رو نداره -بزرگترین ناتوانی که من داشتم- من به چشم خودم میبینم که ویکیپدیا محبوبه و دوست داشتنی و از اینکه این ایده رو من یکسال پیش از بوجود آمدن ویکیپدیا داشتم و رفتم مرکز محاسبات دانشگاه شریف و به دکتر تابش پیشنهادش رو دادم ولی با تمسخر مواجه شدمع خوشحالم. میفهمم که یه چیزایی حالیم بوده. توی اون ایدهای که من داده بودم ترکیبی از ویکیپدیای امروز و ۳۶۰ یاهو و اورکات بود که در عین نابوری میدیدم که رویاهای من داره به حقیقت میپیونده، من افسوس میخوردم که نتونسته بودم خودم اونها رو بسازم، افسوس میخوردم که همهی تلاشهای من و صدای من شنیده نشد توی این خانهی خرا = ایران اما الان از ۲ تا چیز خوشحالم یکی اینکه بالاخره اونچیزهایی که به نظرم هیجان انگیز بود داره بوجود میاد و دومی اینکه تصورات من شدنی بوده تنها از این ناراحتم که خوب خودم نساختمشون. بگذریم شاید روزی هم وقتی بستر مناسبی بود من بتونم سنگ دیگهای بگذارم روی سنگهای دیگهای که بقیه ساختند و این احساس خوشآیند آفرینش رو با خودم به گور نبرم.
توی جوملا هم این امکان وجود داره که شبیه ویکیپدیا این کار رو انجام بدی ولی به خوبی ویکی پدیا نمیشه به هر حال الان به این نتیجه رسیدم که تخصصی کنم کارها رو و برای هر کار نرمافزار تخصصیاش رو به کار ببرم:
انجمن، مقاله، وبنامه، عکسنما، گالری عکس، رادیو، وبعکسنامه (Photoblog) و مدیریت پروژه و… و وسواسی برای پذیرفتن عضو نداشته باشم