انحلال شرکت
دندان لق را باید کشید چون هنوز هم نتوانستهاند برای دندانهای لق چارهای بیندیشند با انکه پیشرفتهای بسیاری در دندانپزشکی شده است. من هم دندان لقم را کشیدم:
شرکتی را که سه سال مدیرعامل و عضو هیئت مدیرهاش بودم و بنیانگزارش نیز هم . رسما برای انحلالش اقدام کردم، تمام آرزوهای آن زمانیام در تحقق و باروری آن نهفته بود: داشتن محیطی صمیمی و دوستامه کار خوب و با کیفیت، سیتمی تمیز بر اساس شایستگیهای افراد، ارزشهایی چون خلاقیت و نوآوری و…
درآمد خوب و کافی به انازهای که خودت را کارمند و کاگر هر پلشتستانی نکنی و با گرگها و آدمهای کثیف و چندش اور سر و کله نداشته باشی
من سه سال از بهترین روزهای زندگیام را وقفش کردم ۱۴ ساعت در روز به مدت ۳ سال به گونهای که هر لحظه از نفس کشیدنم را با مشکلی و یا کاری از آن آرزوی برباد رفته تازه میکردم
با آن انرژی و آن همه امید میتوانستم هر کار بزرگی را برای خود انجام دهم هر کوه بزرگی را جابهجا کنم، در صدر چیزی باشم که دوست داشتم، بهترین باشم.
افسوس که تنها من نبودم که باید ایمان میداشتم، تنها من نبودم که خودخواهیهای خود را باید به کناری میگذاشتم، تنها من نبودم که باید به پیمانی که بسته بودم وفادار میماندم و ۹ نفر دیگر هم باید همین کار را میکردند، که نکردند
در چه شرایط سختی و در چه فشار خانوادگیای و عدم تاییدهایی و با چه جسارتی این کار را کردم، و چه شناختی نسبت به اطرافیانم پیدا کردم؛ توجیهگر، دروغگو، از زیرکار در رو، غیر متعهد و …
برای کار دیگری آمده بودند و من برای چیز دیگری
هزینههای مالی و ضررهای روحی و اجتماعی و از دست دادن فرصتةای کاری دیگردر یک کفهی ترازو و تجربهای سنگین در کفهی دیگر است، تجربهای که خیلی خلاصه به من میگوید: روی کسی حسابی باز نکن و در ایران کاری نکن
شیدا میگه: به امید خدا بار دیگر که شرکتی بزنی مطمینا میگیره اینها همهاش تجربه است