بهانه گیر
آیا من شخصیت منفی بین و بهانهگیریام؟
آیا کسی هستم که در بهترین جای دنیا هم باشم غر میزنم؟
نمیدانم ولی یادم هست که وقتی به نظام آموزشی دانشگاه ایراد میگرفتم و هم مطالب ارایه شده را نقد میکردم و هم چگونگی بیان آنها را و هم از فضای آموزشی و امکاناتش گله داشتم و هم از روش نمره دهی و ارزشگذاری آن شاکی بودم و هم از جو خایه مالی و دختربازی دانشگاه و بسیج بازار بودن دانشگاه مینالیدم.
جایی را پیدا کرده بودم که آنچه را که میخواستم به من میداد:
درس واقعی، جو مصمم و با علاقه به یادگیری سطح بالای مطالب، استاد خوب و همه چیز خوب، میتوانست بهتر باشد ولی کفاف مرا میداد و خوشحال بودم: مدرکی که قرار بود بگیرم واقعی بود تقلبی نبود و به اجبار آن را نگرفته بودم
یعنی به خاطر این که مثلا سربازی نروم دنبالش نرفته بودم یا اینکه بخواهم برای خواستگاری آن را سند آدم با حال بودن خود بدانم یا اینکه در اجتماع جایگاهی با آن بدست آورده باشم جایگاهی سخت کاذب سخت بیگانه
این تنها تجربهای بود که من از یک چیزی که آنرا استاندارد مینامم داشتم پس این طور نیست که من هرجایی باشم دماغم آویزان است و برایم آسمان هر کجایی یک رنگ است
اساسا من به رنگ آسمان هیچگاه گیری ندادهام من به بوی گند زمینی که در آن زندگی میکنم معترض بودهام
و سعی نکردهام که آنچرا که میخواستهام از یاد ببرم، منزوی شدهام اما در جریانات زندگی کثیفی که مرا مجبور کند مجموعهای اعمالی را انجام دهم که تا پیش از مجبور بودن آنان را کثیف و بیمعنا ارزیابی میکردم، قرار نگرفتهام، چون خودم خواستهام و برایم آنچنان مسخره و خنده دار است توضیحات دیگرانی که اکنون خود آلودهی روزمرگی زندگی هستند