مغز من ازاد است
شنبه،۳۱/شهریور/۱۳۸۶کم نیازم من
به دور از آرزوهای دراز
خواستهای نیست دیگر
دود شده رفته هوا
همه چی به معنی
نه سیاه و نه سفید
بیرنگ است
کودک که بودم پرواز ارزوی من بود
بر فراز کوهها
چه هیجانی داشت
به به
به به
رفته بودم امتحان خلبانی
پذیفرته شده بودم من
لکن وقتی لختم کردند
:)
گفتند که تنها کمرم گود است
اما یک کسی بود آنجا
که به نظر پارتی داشت
هیکلش چپ بود
زانوها پرانتزی
چیزی داغونی بود
او را قبول کردند گویا
تنها روزی بود
یا تنها چیزی بود که برایش گریه کردم من
تنها چیزی بود که دوستش داشتم
شغل من معلوم نیست
وبباز هستم من
و مدیر سابق
رشتهام علافی است
کلا هم الان رفتهآم رو سهراب!
عین او میگویم شرح حال خود را
چه عیبی دارد من که دارم میروم
شعر من همرا نیست
همه چی بیاره است
شعرمکارم
خودم
پی چیزی نیستم
من الان ایرانم
فرداروزی که آمد نیستم
به یه
چه سبک هستم من
چه رفیع
چقدر خوشحالم
چه روزی خواهد بود
همگی خاموش و عجبمندند
کوفت خواهند کرد حلوای مرا
نوش جان
گریهّای الکی
سخت و تهی
پوچ همچون وچ
چی بود آهان
هیچ همچون پوچ
من نخورده مستم
به قول استاد
قایقی باید ساخت دور شد از این کوفت خراب که در آن هیچ کسی …
داشتم میگفتم…
چند کار کوچک دارم
باید بروم
مثلا نوشتن چند خطی برای چند نفر
من حضورم همه در پیش خودم
چه فضایی چه هوایی
همه درد
همه رنج و همه زرد
فردا که همه کودکان بدبخت میروند مدرسه
چه روز خوبی
درس و دانش
با در کوزه یکی است
کوزهی خیام کو؟
دو در دو می شود چاهار
بچهها خنداننند
چه حالی دارند
اما من بهترم
بهتر از هر انسان
آنچنان مغرور
و آنچنان خودخواهم
آنچنان بیرحمم
انچنان بییتابم
ای خوش انروز که نیست شوم
پیش هستی آیم تیز شوم
آره
چه دلی دارم من
پر کین و غصه پر درد
ولی فردا همه رفته است توی خاک زرد
و من هم ازادم
و رها از دنیا
و گوارا
آری من بد کردم
چه کسی میداند
درهای قضاوت باز است
بنویسید
که رفت
بنویسید
که ضعیف بود و بد
بنویسید و بگویید و ببینیم که به کجا میتازید
من هم باید بروم
همه باید بروند
یک کسی قاطر
یک سی با ماشین
همگی خواهند رفت
مثل پدر من
مثل دوستم حسین
چه مردی بود و چه ساده
به به
توی چشمش دریا بود
آسمان آبی است
این را که همه میدانند
من پی چیزی نیستم
پی هستی نیستم
پی چیستی بودم
هیچ یافت نش د
از نیچه بگیر تا سقراط
تا ته خط
همه بودش مهبل
من هم هستم
من هم نیستم
من هم بودم
من هم شدهام
درد من دیگر نیست
من خوب شدهآم خوب خوب با هوای خنک استغنا
فردا که شوم خاک خوب
فردا که شدم ناپیدا
فردا که شدم نیست چه خوب
همه نیستند هیچجا
اینک به سرم زد که بروم در سه گاه
لحظهای برخیزم
و پی چیزی نروم
من چقدرم تنهام
و چقدر هم خوب که هستم تنها
نه کتابی نه پیامی نه سری نه صدایی
همه چیز هست درست
تنها چیز خراب
من بودم
که برفتم
و شدم خاک چه خوب
همهچیز خودخواهی است
نمیدانستم که چه حالی دارد
لحظهای که نیستی
جای من قبرستان است
البته این مکانی است که شما میبینید
لکن در صدر اسلام گفته شد ه که من در دوزخ هستم
جای من که بهشت نیست
چه خوب
یک بلیطی دارم تک سفره است گویا
به جهنم یکراست
جای من فکر کنم تقریبا همانجاست
درست است که ندزدیدم از کسی من چیزی
یا نکردم بدگویی پشت کسی
لکن من نمازم بیجاست
و کفر گفتم همه وقت
پس جای من در آنجاست
زمانی بود که دلم دوست داشت بگوید تا صبح
ای انسان آی انسان
نکشید هم را
آخ آخ چه بیخود شد این نوشتهی من
باید سریعش ببندم تا نرود بر نروم
گفتم نرو یاد یک چیز باحال افتادم
خلاصه همه چیز خوب است و زیباست و به من بیربط است
این جهان مال شما ما که رفتیم خدا مبارک بادا
این جهان بیمار است
یا که من ویروسم
باید ویندوز میندوز بیرزد یک کسی
و آپگریدش بککنند
و گرنه خیلی اوضاش خیط است و شبش مهتاب است
و زبانش کال است
چه اهمیت دارد
که کسی هذیان مرا میخواند
و مرا میبیند
و مرا میبوید
یا مرا میشناسد
ما که کف دستیم و صاف
و نداریم ز چیزی حتی یکمی باک
خلاصه من شادم
چون که ناک اوت شدهام
به به چه هوایی فردا میروم من
که بسازم فیلمی
از سر شکم سیری
دل من پر شده است
بعد از این ازادم
ربویم از سر ان کاج بلند
دل من پرواز است
مغز من ازاد است
هیچ مهم نیست که کسی هست یا نیست
جهان بیمار است
اسن همه حرف ناشی هذیان است
فعلاتن مفعولون لوبیا
ادامه دارد…