تبردار
سایهام را بینداز
ازادم کن از رنج دیدن بی ثمری
چرا در حلقهی آینهها زاده شدم؟
روز گرداگرد من میچرخد
و شب
مرا در ستارگانش تکرار میکند
میخواهم بی دیدن خود٬ زندگی نم
باز و مور - که پرنده و برگ من شدهاند - را
به خواب میبینم
تبردار!
سایهام را بینداز
ازادم کن از رنج دیدن بیثمری!
این نوشته
در تاریخ یکشنبه،۱/مهر/۱۳۸۶ ساعت ۱:۲۵ ب.ظ یعنی پارسال, at the end of September و دربارهی دستهبندی نشده و در دسته(ها)ی دستهبندی نشده نوشته شده است.
شما میتوانید با این پیوند RSS 2.0 پیگیر پاسخهایی که برای این نوشته داده میشود باشید.
شما نمیتوانید دیدگاه خود را در زیر این نوشته بنویسید، اگرچه من از بازتاب نوشتهام آگاه نمیشوم اما میتوانید دربارهاش در سایت خود بنویسید.