اسب سفید وحشی ۲
اسب سفید وحشی
که گسست یال
و اندیشناک قلعهی سوخته بود
گنجشگکان گرد آخورش پرواز کرده بودند
به افق دوردست زخشم و کین
مرا چگونه رمق ماندن خواهد بود
بر بیابان پر سراب و سرد
چگونه بر سر پیکار ناوردهای هول
پنجه بر روزگار پنجه کنم
اسب سفید وحشی !
شمشیر مرده است
خالی شده است سنگر زینهای آهنین
هر دوست کو فشارد دست مرا به مهر
مار فریب دارد پنهان در آستین
اسب سفید وحشی
زمین مرده است
رها شده است شیطان راستین
هر کو رود به راه خویش
به رنج آمده است خورشید واپسین
اسب سفید وحشی
بگذار در طویلهی پندار سرد خویش
سر با بخور گند هوسها بیا کنم
نیرو نمانده تا که فرو ریزمت به کوه
سینه نمانده تا که خروشی به پا کنم
اسب چوبی سفید من
اسب سفید گردن فراز
اسب آشفته
اسب راز
گردن مپیچ ز فرمان واپسین
تنها گذار سوار نا امید
خسته و رنجور و بی نصیب
گردن مکش ز بار خویش