نامههای وبنامه تمام شد
هیچ همچون پوچ عالی نیست٬ به همین دلیل و دلایل دیگر حسی و روانی و مادی و اجتماعی و تاریخی و فرهنگی دیگر نامهای از اینجا برای شمایی که خوانندهی احتمالی این وبنامه بودید فرستاده نمیشود.
انرژی من تمام شده است و نامههای وبنامه هم بیانرژی من نمیتوانند نوشته شوند. من نیاز به استراحت دارم و باید از فضای وب و اینترنت دور شوم
اعتراف میکنم که چیز زیادی از این جا دستگیرتان نشده باشد چون قرار هم این نبود.
وبنامهی لوبیسم گلاب برویتان حکم دستشویی را داشت و دکمهی فرستادنش نقش سیفون دستشویی. خلطهایم رو در آن میریختم و ذهن آشفتهام را و دلتنگیها و غر زدنهایم را. گفته بودم که بیشتر برای خویشتن خویش است تا مجلهای برای دیگران یا تمرین نوشتن متنی یا جذب مخاطب عام ویا حتی خاص
هیچ کس از سرنوشت خویش آگاه نیست اما در نهایت آنچیزی میشود که خودش انتخاب کرده باشد و مسوول آنها نیز هم
من با توجه به شناخت کمی که از خود دارم دریافتهام که رابطهام با جهان کنونی بسیار خراب است به گونهای که هر صبح آنار بالا میآورم
بگذریم…
داشتم میگفتم که کسی از پایان کار آگاه نیست چه بسا برگشتی باشد و من دوباره نامهای بنویسم در حکایت دردها و شادیهای خویش و مردم خویش و جامعهی خویش و جهان خویش اما
اکنون نیرو نمانده تا که فرو ریزمش به کوه
سینه نمانده تا که خروشی به پا کنم
اسب سفید وحشی خوش باش با قصیل تر خویش…
آرمان عقیده داره که: سلام.من تازه از امروز شما را به فهرست تارگاه های مورد علاقه ام افزودم.راستش بسیار ناخشنود شدم از این نوشته، امیدوارم به زودی برگردی و به جای خلط،گوهر بندازی اینجا.
بهار یادآوری میکنه که: احساس می کنم توالت رفتن یکی از مهم ترین کارهای واجب و ضروری ما انسان هاست. مخصوصا اگر رابطمون با جهان خراب باشه و همش لازم داشته باشیم که فضولاتمون رو دفع کنیم. درک می کنم که گاهی اینقدر حجم آشغال های وارد شده زیاده که آدم دچار انسداد روده می شه و حتی دیگه توان توالت رفتن هم نیست…….اما همون طوری که گفتی از آینده هم خبری نداریم….پس این جا فقط جای آرزو کردنه: آرزو می کنم از این دوره بیای بیرون….و حالت بهتر بشه….و بازم بتونی بره دستشویی و خودتو تخلیه کنی(حداقل)…..اینا رو از ته دلم گفتم و با تمام وجودم آرزو کردم…
آرش تودشکی عقیده داره که: نظر بهار را تاييد می کنم. (