بایگانی برای دسته‌ی ‘سیاست

محیط گرایی

دوشنبه،۹/مهر/۱۳۸۶

محیط گرایی فراسوی بحث های اخلاقی سنتی در مورد اینکه زندگی نیکو برای بشر چیست و چه دیدگاه های سیاسی بهتر به کار بالندگی بشر می آیند، برخی تصور متفاوتی از بشریت و رابطه اش را با جهان زنده دارند. دغدغه ی این نگرش در فلسفه ی سیاسی که عموماً ‘محیط گرایی’ [environmentalism] خوانده می شود حقوق انسان ها و جامعه نیست، بلکه حقوق سیاره و گونه های زنده ی آن است. فلسفه های سیاسی لیبرالیسم، سوسیالیسم، محافظه کاری و آنارشیسم – و همه ی روایت های آنها – موافق اند که زندگی نیکویی که فلسفه ی سیاسی می جوید باید زندگی نیکوی نوع بشر باشد. به همین خاطر نقدشان به رویه ی سیاسی و اخلاقیات هم معطوف به معیارهای معارض و رقیب برای ارزیابی زندگانی نیک بشری است. برای نمونه، فمنیست ها، در میان چهار نظریه ی سیاسی مردسالارانه تر، به نفع حقوق بیشتر (یا متفاوت) و مسئولیت ها نسبت به زنان تأکید دارند؛ مداخله گرایان اردوگاه لیبرال یا محافظه کار مدعی کنترل سیاسی بر برخی ابزارهای تولید و افزایش فرصت ها برای مستضعفان یا فقرا هسند؛ و پیشنهاد رفاه گرایان نیز تأمین حداقل معیشت برای همگان است، که از باورشان به کنش های جمع گرایانه یا داوطلبانه ناشی می شود. اما برخلاف تمام این مکاتب، محیط گرایان از فرض دیگری آغاز می کنند. در نظر آنان، کانون سیاست انسان نیست، بلکه طبیعت است. در ابتدای این نوشتار یادآور شدیم که دیدگاه های فلسفی مبتنی بر الاهیات نیز باید معیارها و استانداردهایی پیش نهند که به زندگی زمینی بشر معطوف باشد. به این ترتیب، الاهیات سیاسی وارد این بحث های سنتی می شود که رابطه ی فرد (مسیحی، مسلمان، یهودی، سیک، هندو و غیره) با دیگر مردمان باید چگونه و توسط چه قسم سازمان هایی باشد. محیط گرایان اما، جایگاه ما در جهان را فرع بر اهمیت خود جهان طبیعی می شمارند. محیط گرایی، در شکل ضعیف تر، مدعی می شود که انسان پاسدار طبیعت هستند، و باید به آن احترام بگذارند، و چه بسا انسان برخی الزامات اخلاقی و سیاسی هم (الزاماتی شبیه وظایف مردم نسبت به خدایشان) نسبت به طبیعت دارد. این سخن حاکی از آن است که انسان جایگاه اخلاقی برابری با دیگر دیگر گونه های زنده دارد – انسان هم یکی از بسیاران دانسته می شود. اما محیط گرایی قوی تر، اصولاً وجود انسان را به عنوان لکه ای بر دامن طبیعت می شمارد – به عنوان خرابکاری که همیشه همه ی چیزهای خوب را ضایع می کند، زیرا مطابق این دیدگاه، هر چیز خوبی که هست، محصول بشر نیست؛ آدمیان منبع پایان ناپذیر تبهکاری علیه جهان هستند. از چشم انداز تاریخ اندیشه، شرارت ذاتی انسانی ( یا نیک سرشتی طبیعت) از طریق فیثاغورثیان به جهان غرب معرفی شد. بعدها این درونمایه ی طبیعت گرا توسط مکاتب مختلف زاهدان فرانسیسکن ادامه یافت. از جمله ی مسائل عملی که خشم محیط گرا را برمی انگیزند، می توان به آلودگی، زنده شکافی کالبد جانوران، شکار، اهلی کردن حیوانات، گوشتخواری و تخریب مناظر طبیعت اشاره کرد. معمولاً محیط گرایان موضع خود را از طرفداران حفاظت محیط زیست جدا می کنند. طرفدارن حفاظت محیط زیست، با مبانی نظری مختلف، استدلالی می کنند که باید مناظر طبیعی را حفظ کرد یا حیوانات در برابر انقراض را مورد محافظت قرار داد چون برای بشر مفید یا مطبوع هستند. محیط گرایان چنین فایده گرایی انسان محورانه ای را رد می کنند و به نوعی ذات گرایی اخلاقی گسترده روی می آورند – نظریه ای که می گوید همگی گونه ها، مستقل از روابط شان با دیگر گونه ها، ذاتاً واجد ارزش هستند. نقدهایی که به محیط گرایی می شود با این پرسش آغاز می شوند که بین شکارچی و شکار چه قسم رابطه ی اخلاقی متصور است؟ آیا موش حق دارد که توسط گربه شکار نشود و آیا گربه به خاطر کشتن موش قاتل محسوب می شود؟ و اگر در عالم جانوران بتوان شکار را توجیه کرد یا حتی اخلاقاً توضیح داد، آیا نتیجه نمی شود که هنگامی که انسان ها هم به شکار یا اهلی سازی حیوانات می پردازند نباید آنها را به خاطر خوردن گوشت و پوشیدن خز قاتل محسوب کرد؟ مسئله ی اصلی پیش روی محیط گرایان و حمایت شان از حقوق اخوان حیوان این است که رابطه ی اخلاقی میان آدمیان و ددان را تبیین، و داوری های نامتقارن شان علیه آدمی را توجیه کنند. یعنی بگویند که چرا بر اساس اخلاقیات مطلوب محیط گرا، گیریم، برای شیر درست است که غزال را شکار کند و برای مورچه اشکالی ندارد که شیر شته را بدوشد، اما آدمی نباید روباه را شکار کنند یا شیر گاو را بدوشد – و به همین قیاس می توان پرسید آیا اخلاقاً درست است که یک گربه ی وحشی یا خرس به مردم حمله کند، اما درست نیست که مردم از خود دفاع کنند؟ پس فلسفه ی سیاسی محیط گرا در پی ایجاد ساختار مناسبی برای حیات اجتماعی انسان در محیط اطرافش است. صورت ملایم تر محیط گرایی، برای مثال، می گوید که باید با ممنوع کردن فعالیت های استخراج معادن یا دست کم کند کردن بهره برداری ازمعادن موجود، غارت منابع زمین را متوقف نمود. کانون توجه محیط گرایان مدیریت پایدار منابع است. اگرچه این هدف، مطلوب نظریه های سیاسی- اقتصادی فلسفه های انسان محور نیز هست، اما مبنای نظر محیط گرایان در مورد هدف از کارکرد بهینه ی نظام سیاسی- اقتصادی را می توان متفاوت از بقیه ی مکاتب دانست. یکی از مدافعان محیط گرایی (استیوارت براند در کتاب “کاتالوگ کلّ زمین”) محاجه می کند که مردم باید به “عصر حجر برگردند، وضعی که شبیه وضع سرخپوستان در دره هایشان باشد، همراه با محلی گرایی مان، تکنولوژی های مناسب مان، باغ هایمان، و دین های خانگی مان”. با این حال، به نظر می رسد که ملاحظات جمعیت شناختی و اقتصادی چندان بر وفق مراد این مدافعان بدویت نباشند: در بازگشت به حالت نوسنگی، بشریت از تقسیم کار پیچیده ای که با ازدیاد جمعیت و آموزش بدان دست یافته محروم می شود. این پشنهاد در عمل به معنای کاهش جمعیت کل آدمیان کره ی زمین و رساندن آن به تعداد چند ملیون نفرِ عصر نوسنگی خواهد بود. پس باید به این نکته توجه داشت که برای رسیدن به این وضع باید بیش از پنج میلیارد نفر بمیرند. اما بازگشت به دوران مفروض باغ های عدن چه توجیهی دارد و چه شیوه ای برای رسیدن به آن وضع مناسب خواهد بود؟ براند استدلال خود را چنین شروع می کند:” ما آرزو کرده ایم… مصیبتی یا تغییری اجتماعی حادث شود و ما را به عصر حجر پرتاب کند…” پس مطابق این دیدگاه، نسل کشی توسط کسانی که می خواهند جمعیت شان (فرهنگ، ملت، نژاد، دین) تنها گروه موجود بر سیاره باشد مجاز است - مسلماً این دیدگاه توسط دیگر گروه ها، و مدافعان حق افراد برای آزادانه زیستن شدیداً مورد انتقاد قرار می گیرد، و محیط گرایی را در برابر این پرسش قرار می دهد که چرا مردم باید به خاطر اهداف این مکتب رنج بکشند یا حتی بمیرند. توجیهی که محیط گرایان ارائه می دهند اغلب برپایه ی نفی هرگونه حقوقی برای آدمیان است. محیط گرایی، حقوق – یا وظایف نسبت به دیگران را- به دیگر گونه های زنده تعمیم می دهد. گستره ی حیواناتی که پیوند های طبیعی و فرهنگی بیشتری با آدمی دارند فراتر می رود. حتی موش ها، حشرات و حلزون ها هم موضوع اعتراضات و حق طلبی های مخالفان تجاوزهای انسانی بوده اند. ممکن است فایده گرایان مکاتب سنتی سیاسی با چنین پیشنهاداتی موافق باشند، چون آنها را به حال بشر (گیریم برای نسل های آینده) سودمند بیابند، اما محیط گرایان ترجیح می دهند که ‘ نوع بشر’ را از معادله حذف کنند و به موجودات غیرانسانی هم، فارغ از نوع رابطه شان با آدمی، حقوق سلب ناشدنی اعطا کنند. از آنجا که حیوانات موجوداتی اخلاقی نیستند، محیط گرایان برای تبیین اینکه چرا حلزون ‘حق’ ی بیش از انسان برای زندگی بر سیاره ی زمین دارد، وظیفه ی سختی بر گرده دارند. یک راه حل این است که بگوئیم توانایی های اخلاقی و سیاسی ما، شأن اخلاقی برایمان باقی نمی گذارند. یعنی این واقعیت که ما می توانیم استدلال کنیم و لذا پیامدهای کنش هایمان را بدانیم نشان می دهد که نمی توان به ما اعتماد کرد، چون می توانیم به طور ارادی تبهکاری کنیم. جانور از این نظر نا-اخلاقی است: جانوران دیگر را می کشد، می خورد، با محیط سازگار می شود و آن را تغییر می دهد، می زاید و آلوده می کند، اما هیچ نمی فهمد که چه می کند. از نظر محیط گرا، این وضعِ گونه های غیر انسان به آنها جایگاه اخلاقی والاتری می بخشد. حیوانات کنش و واکنش دارند، اما هیچ پلیدی در آنها نیست، اما آدمیان می اندیشدند، و ریشه ی تباهی ما در همین اندیشیدن است. با این فرض، همه ی آفریده های انسانی را می توان به طورکلی غیراخلاقی شمرد.

از این‌جا: http://www.secularismforiran.com/PhilPolitic۱۲.htm

نوشته شده درباره‌ی

دیکتاتوری

شنبه،۷/مهر/۱۳۸۶

دیکتاتوری نوعی قدرت مداری است که چند از این ویژگی های را داشته باشد:
(الف) در کار نبودن هیچ قانون و یا سنتی که کردار فرمانروا ( یا فرمانروایان ) را محدود کند و یا آنکه فرمانروا با قدرت نامحدود خود آنها را زیر با بگذارد.
(ب) به دست آوردن قدرت دولت با شکستن قوانین پیشین.
(پ) نبودن قاعده و قانونی برای جانشینی.
(ت) به‌کار بردن قدرت در جهت منافع گروه اندک.
(ث) فرمان‌برداری مردم از قدرت دولت تنها به سبب ترس از آن.
(ج) انحصار قدرت در دست یک نفر.
(چ) به‌کار بردن ترور به‌عنوان وسیله اصلی کار بستِ قدرت.
برخی از این ویژگی ها همگانی‌ترند؛ چنانکه می توان صفات دیکتاتوری را در مطلق بودن قدرت، به‌زور به‌دست‌آوردن آن و نبودن قواعدی منظم برای جانشینی خلاصه کرد.

نوشته شده درباره‌ی
Comments Off

آپارتاید

جمعه،۶/مهر/۱۳۸۶

آپارتايد،این واژه انگلیسی یکی از اشکال وحشیانه تبعیض نژادی را بیان می کند و در اصل عبارتست از سیاست تبعیض که نژادپرستان کشور جمهوری آفریقای جنوبی علیه اکثریت سیاهپوست بومی و هندیان آن کشور اعمال می کنند. از نظر لغوی به معنای مجزا و جدا نگهداشتن است. آپارتاید یعنی جدا نگه داشتن افراد متعلق به نژادهای غیرسفید، مجبور کردن آن ها به اقامت در محلات و استان های خاص، محروم کردن آن ها از کلیه حقوق سیاسی وامکان تحصیل و پیشرفت. در مناطقی که سیاهپوستان مجبور به اقامت در آن می شوند و حق خروج از آن را ندارند حداقل امکانات زندگی نیز موجود نیست. بر اثر مبارزه مردم و همچنین اقدامات دول سوسیالیستی و دول کشورهای آسیایی و آفریقایی، رسماً آپارتاید غیر قانونی شناخته شده و سازمان ملل متحد قطعنامه های چندی علیه آن تصویب کرده و آپارتاید را نقض صریح و خشن حقوق بشر دانسته است ولی بر اثر سیاست دول امپریالیستی که خود ریشه و سرچشمه نژادپرستی و استثمار و نو استثمار هستند همچنان این شیوه ضد انسانی و خشن تبعیض نژادی حکمفرماست.

نوشته شده درباره‌ی
Comments Off

سوسیال‌دموکراسی

جمعه،۶/مهر/۱۳۸۶

سوسیال‌دموکراسی یا مردم‌سالاری اجتماعی یک ایدئولوژی سیاسی است که در اواخر سدهٔ نوزدهم و اوایلسدهٔ ۲۰ (میلادی) از سوی هواداران مارکسیسم ارائه شد.

ابتدا سوسیال دموکراسی شامل انواع گرایشات مارکسیستی از گرایشات انقلابی همچون رزا لوکزامبورگ و ولادیمیر لنین تا گرایشات مختلفی همچون کائوتسکی و برنشتاین را شامل بود, اما بخصوص پس از جنگ جهانی اول و انقلاب اکتبر در روسیه سوسیال دموکراسی بیشتر و بیشتر به گرایشی غیرانقلابی بدل شد.

تا آن جا که گرایش رویزیونیستی که برنشتاین نمایندگی می‌‌کرد, مبنی بر اینکه سوسیالیسم نه از طریق انقلاب که از طریق اصلاحات تدریجی به دست می‌‌آید تقریباً بر کل سوسیال دموکراسی حاکم گشت. شعار بعضی سوسیال دموکرات‌ها “نه به انقلاب,آری به اصلاح” بوده است.(این شعار در زبان انگلیسی وزن خاصی دارد)

در میانه‌های سده بیستم سوسیال‌دموکرات‌ها از اِعمال قوانین جدیتر کار، ملی کردن صنایع اصلی و ایجاد دولت رفاهی هواداری می‌کردند.

امروزه سازمان “انترناسیونال سوسیالیستی” مهم‌ترین سازمانی است که در سطح جهانی احزاب سوسیال دموکرات را (در کنار احزاب سوسیالیست دموکراتیک) دربر می‌‌گیرد.

نوشته شده درباره‌ی
Comments Off

نازیسم

جمعه،۶/مهر/۱۳۸۶

نازیسم به عنوان یک مفهوم تاریخی، نوعی نظام حکومتی دیکتاتوری سرمایه داری است. فاشیسم و نازیسم اشکال مختلف دیکتاتوری سرمایه مالی بزرگ است، (که در شرایط بحران حاد (اقتصادی) برای حفظ حکومت از به قدرت رسیدن کارگران در جامعه حاکم می‌شود)، برعلیه سایر بخش‌های سرمایه داری و دیگر بخش‌های جامعه نظیر کارگران. این واژه بعدها در مفهوم گسترده‌تری به کار رفت و به دیگر رژیم‌های دست راستی که دارای ویژگی‌های مشابهی بودند، اطلاق شد. نازیسم نوعی از اندیشه فاشیسم و دیکتاتوری سرمایه مالی می‌‌باشد.

نوشته شده درباره‌ی
Comments Off

سوسیالیسم

جمعه،۶/مهر/۱۳۸۶

سوسیالیسم اندیشه‌ای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی است که هدف آن لغو مالکیت خصوصی ابزارهای تولید و برقراری مالکیت اجتماعی بر ابزارهای تولید است. این «مالکیت اجتماعی» ممکن است مستقیم باشد،‌مانند مالکیت و اداره صنایع توسط شوراهای کارگری، یا غیر مستقیم باشد، از طریق مالکیت و اداره دولتی صنایع.

ادوارد برنشتاین, متفکر سوسیال‌دموکرات و از رهبران بزرگ سوسیال دموکراسی در آلمان: “سوسیالیسم چیزی نیست جز اِعمال اصل دموکراسی در اقتصاد“.

نوشته شده درباره‌ی
Comments Off

امپریالیسم

جمعه،۶/مهر/۱۳۸۶

اَمپـِریالیسم طرفداری از حکومت امپراتوری. سیاستی که مرام وی بسط نفوذ و قدرت کشور خویش بر کشورهای دیگر است.[۱] رژیمی که بر اثر از میان رفتن خرده‌سرمایه‌داری داخلی و پدید آمدن تراست‌ها و کارتل‌ها دچار تورم تولید و کمبود مواد خام شود و برای بدست آوردن مستعمره و بازار به دیگران تجاوز کند.

مپریالیسم عالی ترین و آخرین مرحله سرمایه داری ست. این مرحله از اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن حاضر آغاز می شود. تدوین تئوری مربوط به امپریالیسم و تجزیه و تحلیل پنج وجه مشخصه اساسی آن میگوید:

  • ۱ ـ تمركز و تراكم تولید و سرمایه موجب ایجاد انحصارها (مونوپول ها) شد. انحصارها دراین مرحله نقش قاطع را در حیات اقتصادی بازی می كنند.
  • ۳ ـ صدور سرمایه به جای صدور كالا اهمیت ویژه ای كسب می كند.
  • ۴ ـ ایجاد اتحادیه ها و كنسول های انحصاری سرمایه داران، این اتحادیه ها به صورت كارتل ها، تراست ها و كنسرسیوم ها جهان را از نظر اقتصادی بین خود تقسیم می كنند.
  • ۵ ـ پایان تقسیم منطقه ای سرزمین های جهان بین بزرگ ترین و ثروتمندترین دول سرمایه داری و آغاز تجدید تقسیم آن ها.
نوشته شده درباره‌ی
Comments Off

مردم‌سالاری

جمعه،۶/مهر/۱۳۸۶

دموکراسی یا مردم‌سالاری، نخستین بار در یونان مطرح شد.دموکراسی نظامی سیاسی است که در آن مردم،نه شاهان و اشراف،حکومت می‌کنند.

افلاطون و ارسطو از منتقدان حکومت دموکراتیک بوده‌اند و آن را بدترین نوع حکومت دانسته‌اند. از نظر منتقدین حکومت دموکراتیک؛ اکثر مردم شایستگی لازم برای تصمیم‌گیری در مسائل سیاسی را ندارند. از نظر ایشان، دموکراسی مانعی برای برنامه‌ریزی متمرکز و تصمیم‌گیری قاطع است و مسیر توسعه را دشوار می‌سازد. طرفداران حکومت دموکراتیک اعتقاد دارند که این نوع حکومت بهترین راه برای مبارزه با تراکم قدرت است و باعث کنترل سیاسی بهتر برای پیشرفت و توسعه می‌شود.

نوشته شده درباره‌ی
Comments Off

سکولاریسم

جمعه،۶/مهر/۱۳۸۶

سکولاریسم به صورت عمومی به مفهوم ممانعت از دخالت دین در امور عمومی جامعه‌ است. این تفکر به صورت کلی ریشه در عصر روشنگری در اروپا دارد. ارزش‌هایی مانند جدایی دین از سیاست ( جدایی کلیسا و حکومت) در آمریکا و لائیسیته در فرانسه بر سکولاریسم بنا شده‌است.

سکولاریسم اگرچه در ایران بیش‌تر بار سیاسی دارد و به جای دشنام سیاسی به کار می‌رود اما در پایه، معنایی معرفت‌شناسانه دارد. از این رو، در نوشته‌های سخته‌تر از آن به عرف‌گرایی ترجمه و تعبیر می‌شد که اکنون واژه ی گیتی‌گرایی به جای اش نشسته که برابرنهاده ی درخوری است اگر به پارسی سره علاقه‌مند باشیم و معنای درست گیتی را-به ویژه آن گاه که رویاروی مینو می‌نشیند- بدانیم.

نوشته شده درباره‌ی
Comments Off

لابی‌گری

جمعه،۶/مهر/۱۳۸۶

در علوم سیاسی، لابی‌گری یک مشغله و حرفه ویژه است که منظور آن تلاش برای گسترش نفوذ یک دیدگاه و نقطه نظر مشخص در دستگاه حکومتی یک کشور یا در افکار عمومی است.

در برخی از کشورها دفترهای ویژه‌ای به نام «دفاتر لابی‌گری» وجود دارند که در ازای دریافت پول به تلاش برای پیشبرد حمایت از یک دیدگاه خاص به‌وسیله نفوذ در دولت و افکار عمومی می‌پردازند.

لابی‌گرها با کمک و بکارگیری روش‌های حقوقی و مدیریت مفید روابط اجتماعی کوشش در رسیدن به اهداف خود دارند.

نوشته شده درباره‌ی
Comments Off

لائیسیته

جمعه،۶/مهر/۱۳۸۶

لائیسیته در زبان فرانسه، ترکی و ایتالیایی همان معنای متداول سکولاریسم به معنای دخالت نکردن دو نهاد دین و دولت در امور یکدیگر را دارا است. لائیسیته تنها به همین معنی به کار می‌رود اما سکولاریسم جدا از این معنی به طور خلاصه به مفهوم فروکاسته شدن ایمان دینی در مواجهه با زندگی روزمره و درک زمینی و این جهانی از مفوم دین است.

نوشته شده درباره‌ی
Comments Off

پرولتاریا

جمعه،۶/مهر/۱۳۸۶

پرولتاریا، یا طبقه کارگر که از جمله واژگان مارکسیسم و کمونیسم به شمار می آید، طبقه ای است که پس از انقلاب صنعتی شکل گرفته و پیش از آن سابقه تاریخی نداشته است.پرولتاریا طبقه ایست که “مولد ارزش” به شمار می رود اما سهمی از “ارزش” و “سود” نمی برد. مارکسیسم تقابل این طبقه با بورژوازی را طبیعت تاریخ برمی شمرد.

نوشته شده درباره‌ی
Comments Off

کاست

جمعه،۶/مهر/۱۳۸۶

کاست به معنی نژاد؛ نوعی نظام اجتماعی است. در این نظام؛ مزایای اجتماعی بر اساس نقش‌های انتسابی توزیع می‌شود.در نظام کاست؛ افراد عضو در رتبه‌های مختلف،حق گذر به رتبه‌های دیگر را ندارند و باید شرایط ویژه‌ای را در رفتار و اعمال خود و رابطه با اعضای رتبه‌های دیگر رعایت کنند.نخستین نظام کاست در بین نژاد آریایی هند وجود داشته است.برهما(روحانیون مذهبی)،کشاتریا(جنگ‌آوران)، ویس‌ها(پیشه‌وران)،شودراها(اسیران و بردگان)و پاری‌ها(نجس‌ها یا دراویدی‌ها)رتبه‌های این نظام کاست بودند.نظام کاست هم‌چنین در آفریقا،خاورمیانه و خاوردور وجود داشته است.

نوشته شده درباره‌ی
Comments Off

تکنوکراسی

جمعه،۶/مهر/۱۳۸۶

تكنوكراسي از واژه يوناني Tekhne به مفهوم فن و شيوه و Kratos به معني حكومت، قدرت و فرمانروايي تركيب يافته است. تكنوكراسي در اصطلاح به حكومت تكنيك اطلاق شده است كه در آن نظام سياسي، اقتصادي و اجتماعي بايد بوسيله ي صاحبان فن اداره شود. به ديگر سخن تكنوكراسي به مفهوم هواداري از رهبري ارباب فن است كه بر ماشينيسم و دانش فني و مهارت‌هاي تكنولوژيك تكيه دارد و همان‌ها يعني مهندسان، دانشمندان و تكنوكرات ها بايد فعاليت‌هاي اقتصادي و سياسي را رهبري كنند. نهضتي بنام تكنوكراسي در سال ۱۹۳۲ در آمريكا بوجود آمد كه مركز آن دانشگاه كلمبيا بود. در بحبوحه‌ي بحران بزرگ اقتصادي آمريكا كه اقتصاددانان و سياستمداران از غلبه‌ي بر آن عاجز بودند گمان مي‌رفت كه شايد مهندسان و تكنوكرات‌ها قادر به مهار آن باشند. در واقع اين نهضت واكنش بحران ۱۹۳۳-۱۹۲۹ بود. از آن پس حكومت ارباب فن هوادار جنداني نيافت و اين عقيده رايج شد كه مغزها و دست‌هاي تكنوكرات‌ها هر اندازه كه خوب چرخ‌هاي تكنولوژي جديد را بچرخاند دليل آن نيست كه بتواند چرخ‌هاي حكومت را هم به خوبي به گردش در آورند. به ويژه كه در عصر ما تكنولوژي خود به سبب داشتن عارضه‌هاي منفي مورد انتقاد و نكوهش برخي از متفكران اجتماعي قرار گرفته است.

نوشته شده درباره‌ی
Comments Off

انسداد اجتماعی

جمعه،۶/مهر/۱۳۸۶

انسداد اجتماعی، در اصطلاح دانش جامعه‌شناسی به معنی مسدود بودن راه ارتقا و تحرک صعودی است. علت انسداد اجتماعی توزیع مزیت‌های اجتماعی چون قدرت،ثروت و احترام بر اساس ویژگی‌های انتسابی است. در جامعه‌ای که سابقه اسنداد دارد؛ وراثت راه ارتقا به مناصب سیاسی و اجتماعی است.جوامع برده‌داری در روم قدیم و آمریکای قرن هجدهم؛ با انسداد روبه رو بودند. در هند نیز نظام کاست باعث ایستایی تحرک اجتماعی شده بود.در جوامع طبقاتی،مانند ایران دوره ساسانیان نیز تحرک صعودی به سختی ممکن بود.در این گونه جوامع تحرک اجتماعی مسدود و نظام قشربندی بسته محسوب می‌شد.این در حالی است که در جوامع صنعتی و پیشرفته معیارهای اکتسابی مورد توجه قرار می‌گیرند و افراد بر اساس فعالیت،استعداد و کار ارتقا می یابند.البته در جوامع صنعتی نیز سابقه انسداد،جدایی‌گزینی مکانی یا ویژگی‌های روانی و ذهنی می‌توانند انسداد اجتماعی ایجاد کنند.

نوشته شده درباره‌ی
Comments Off

توتالیتاریسم

جمعه،۶/مهر/۱۳۸۶

تمامیت‌خواهی یا توتالیتاریسم اصطلاحی در علوم سیاسی‌است که برای توصیف حکومت‌هایی می‌رود که در آن‌ها جهان‌بینی کل‌گرایی ارائه مى‌شود و مردم می‌بایست به اصول عقاید سیاسی حکومت اعتقاد داشته باشند.حکومت‌های تمامیت‌خواه اغلب یک‌حزبی هستند یا تمام احزاب به یک ایدئولوژی متعهد هستند. در حکومت تمامیت‌خواه، یک فرد دیکتاتور رهبری احزاب را بر عهده دارد، و افرادی که دشمن نظام سیاسی دانسته می‌شوند، مجازات می‌گردند. از دیگر ویژگی‌های حکومت تمامیت‌خواه،کنترل انحصاری سازمان‌های اقتصادی،رسانه‌های همگانی و ارتش است.در حکومت‌های توتالیتر،تمرکز و تراکم قدرت باعث ایجاد انسداد اجتماعی می‌شود و افراد ممکن است به خاطر عقایدشان کشته یا زندانی شوند. در این‌گونه حکومت‌ها دولت تقریباً بر تمام شئون زندگی عمومی و رفتارهای خصوصی شهروندان نظارت و کنترل دارد.به تعریف سیاست‌دانان برجسته، یک دولت تمامیت‌خواه، می‌کوشد تا همه جمعیت زیر دست خود را برای تحقق بخشیدن به اهداف دولتی بسیج کند و فعالیت‌هایی که همسو با این اهداف نباشند؛ از جمله فعالیت‌هایی مانند تشکیل اتحادیه‌های کارگری، نهادهای مذهبی تأئیدنشده از سوی دولت یا احزاب سیاسی مخالف؛ تحمل نمی‌شوند.تمامیت‌خواهی مفهوم عامی است که مفاهیمی چون نازیسم،فاشیسم،مائوئیسم،لنینیسم و کمونیسم را نیز در برمی‌گیرد.افلاطون در جمهوری، حکومت توتالیتر را از بهترین انواع حکومت دانسته است.استالین واژه تمامیت‌خواه را برای توصیف حکومتش به کار برد. حکومت استالین در شوروی،هیتلر در آلمان،پولپوت در کامبوج،موسولینی در ایتالیا از مهم‌ترین حکومت‌های تمامیت‌خواه هستند.

نوشته شده درباره‌ی
Comments Off

انترناسیونالیسم پرولتری

جمعه،۶/مهر/۱۳۸۶

انترناسیونالیسم پرولتری مفهومی مارکسیستی است. این مفهوم به طور کلی به این اشاره دارد که کارگران باید در همبستگی با کارگران همهٔ جهان به جای دنبال کردن منافع ملی خود گام بردارند. می‌توان گفت که این مفهوم در خط آخر مانیفست کمونیست و شعار معروف “کارگران تمام کشورها، متحد شوید!” خلاصه شده است.

برداشت‌ها از این مفهوم بین گروه‌های مختلف بسیار متفاوت بوده‌است.

متضاد انترناسیونالیسم پرولتری، را می‌توان ناسیونالیسم بورژوایی دانست.

نوشته شده درباره‌ی
Comments Off

ارتجاع

جمعه،۶/مهر/۱۳۸۶

ارتجاع، در مفهوم سیاسی به معنای مخالفت با پیشرفت اجتماعی به معنای مبارزه طبقات و اقشار در حال نابودی و زوال علیه جامعه است. سیر جبری تاریخ و مبارزه توده ها جوامع بشری را به سوی رشد و ترقی می‌برد و اقشار و طبقاتی را که صاحب امتیازات مربوطه هستند و با سیر آنی جامعه مخالفند ومایلند وضع موجود را حفظ کنند به نابودی حتمی محکوم می کند. چنین است نابودی برده داران و سپس فئودال ها و سپس سرمایه داران هر یک در دوران تاریخی معین خود مطابق با سطح رشد نیروهای تولیدی. اما این طبقات برای حفظ منافع استثمار گرانه خود، برای حفظ امتیازات و موجودیت خود، با ترقی جامعه در تضاد واقع می شوند و با پیشرفت اجتماعی مخالفت می‌ورزند. مظهر آن مناسبات تولیدی فرسوده ای می شوند که به سدی در راه تکامل جامعه بدل شده است. بنابر این ارتجاع یعنی دفاع از نظام فرسوده و محکوم به نابودی، یعنی مخالفت با ترقی و پیشرفت. ارتجاع گاه به شکل جبر و اختناق خونین و ترور جمعی توده مردم جلوه گر می‌شود. گاه در سیمای افکار و عقاید پوسیده و کهنه با تکیه بر عادات و عقب ماندگی های فرهنگی علیه اندیشه های ترقی خواهانه مبارزه می کند. ارتجاع به شکل تشدید ستم بر توده های زحمتکش از نظر اقتصادی و سیاسی و بر ملت هایی که از حقوق خود محروم شده اند و یا به شکل سرکوب نهضت انقلابی که جامعه را به جلومی راند تظاهر می کند. در عصر امپریالیسم در کشورهای جلو افتاده از نظر صنعتی، فاشیسم و میلیتاریسم جلوه های ارتجاع هستند. مرتجع به کسی می گویند که روش خصمانه ای با هر چه مترقی، نو، بالنده و پیشرو است داشته باشد و برای حفظ یا احیاء مجدد نظام فرسوده و پوسیده یا افکار کهنه و عقب مانده کوشش نماید.

نوشته شده درباره‌ی
Comments Off

اتحاد مقدس

جمعه،۶/مهر/۱۳۸۶

یک اصطلاح رایج در مباحث اجتماعی و سیاسی است و مقصود آن دسته بندی و ساخت و پاخت گروهی برای اجرای سیاست در جهت خلاف مصالح ملی و ترقی خواهانه است . مثلا می گوییم امپریالیست های آمریکایی و انگلیسی و جانبداران آن ها در این ناحیه می خواهند اتحاد مقدس درخلیج فارس علیه نهضت های آزادیبخش ملی خاورمیانه و نزدیک ایجاد کنند یا می گوییم کودتای ۲۸ مرداد را اتحاد مقدس ارتجاع داخلی کشور ما و امپریالیست های آمریکایی و انگلیسی و سازمان های جاسوسی آن ها براه انداخت. از این مثال ها معلوم می شود که در اینجا کلمه «مقدس» دارای آن مفهوم مقدس و پاک نیست بلکه بر عکس ناپاکی زد و بند و ارتجاعی بودن دسته بندی را می رساند. علت رواج این اصطلاح را در تاریخ اوایل قرن گذشته باید جستجو کرد. در حقیقت عبارت «اتحاد مقدس» نام سازمانی بود که پس از سقوط ناپلئون توسط امپراطوران و سلاطین آن وقت اروپا ایجاد شد وهدفش سرکوب نهضت های انقلابی و آزادی در اروپا بود. سازمان موسوم به «اتحاد مقدس» ماه سپتامبر سال ۱۸۱۵ در پاریس رسماً تشکیل شد و در آن تزار روسیه امپراطور اتریش و پادشاه پروس شرکت جستند. سپس تقریباً کلیه سلاطین و تاجداران اروپا که حافظ نظام اشرافی و مخالف هر گونه تحول دموکراتیک واستقلال طلبانه بودند به این اتحاد مقدس پیوستند. حتی انگلستان هم اگر چه رسماً به این سازمان نپیوست ولی اصول آن را تایید می کرد و علناً از سیاست آن طرفداری می کرد. مبتکر و رهبر عملی این سازمان ارتجاعی و به هم پیوسته سیاه ترین نیروی های مجرد زمان تاریخ صدر اعظم اتریش و الکساندر اول تزار روسیه بودند. اتحاد مقدس هر چند سالي یک بار کنگره تشکیل می داد وتدابیر لازم برای سرکوب خلق ها و نهضت های انقلابی اتخاذ می کرد. هزاران تن اسپانیایی، ایتالیایی، یونانی و غیر یونانی قرباني روش های خونین وارتجاعی اتحاد مقدس شدند. سرکوب نهضت های انقلابی را همواره با عبارت جلوگیری از اشاعه ائتلاف توجیه می کردند که بالاخره در نتیجه تضادهای داخلی بین سلاطین و امپراطوران عضو سازمان و بین منابع طبقات حاکمه آن ها از قدرت اتحاد مقدس کاسته شد. انقلاب سال ۱۸۳۰ در فرانسه و سپس موج انقلابات عظیم و پی در پی سال های ۱۸۴۶- ۱۸۴۸ در اغلب کشورهای اروپایی برای همیشه دیوارهای اتحاد مقدس را از هم گسیخت و آن را نابود کرد.

نوشته شده درباره‌ی
Comments Off

آپولیتیسم

جمعه،۶/مهر/۱۳۸۶

روش لاقیدانه نسبت به سیاست و خودداری از شرکت در جریان سیاسی، از داشتن مشی صریح سیاسی. این واژه از ریشه پولیتیک به معنای سیاست و پیشوند «آ» با مفهوم نفی ترکیب شده است. لاقیدی و بی اعتنایی نسبت به حیات سیاسی و احتزار از آن عمداً در رژیم های سرمایه داری بین توده های مردم رواج داده می شود. عدم شرکت در امور سیاسی و عدم توجه به حیات اجتماعی و سیاسی ناشی از آنست که زمامداران کشورهای سرمایه داری سعی می کنند با همه وسائل توده ها را از عقب ماندگی ایدئولوژیک نگاهدارند و توجه آن ها را از مسائل میهن و اجتماع خود به مطالب به کلی فرعی و زندگی روزمره و مسائل شخصی منحرف سازند. یک علت دیگر آپولیتیسم یعنی روش لاقیدانه نسبت به سیاست همچنین سرخوردگی برخی اقشار از سیاست دول و احزاب و وعده های توخالی آن ها و سپس عمل نکردن آن هاست. این روش همچنین از طریق اعمال فشار به شکل ممنوع کردن شرکت در سیاست برای اقشار خاص اجتماعی به زور اجرا می شود. لاقیدی نسبت به سیاست و مسائل میهنی و طبقاتی و اجتماعی کاملا به سود محافل زمامدار مرتجع ضد خلقی است. زیرا زحمتکشان را از نبرد به خاطر خواست های خود، از مبارزه طبقاتی از شرکت در تعیین سرنوشت خود دور می کند.

نوشته شده درباره‌ی
Comments Off

سهمیه بندی بنزین و دم خروس

یکشنبه،۱۴/مرداد/۱۳۸۶

آقا ما که خر نیستیم!

می‌خواهی که من باور کنم به خاطر هوای پاک و هدر نرفتن سرمایه‌ی ملی و عوض کردن فرهنگ مصرف و … بنزین رو این جوری کردید

می‌خواهی بگی که هیچ ربطی به دو تا تبصره‌ی قطع‌نامه‌ی تصویبی آمریکاو انگلیس و پاشنه‌ی اشیل ایران (همون واردات بنزین ) نداره؟

می‌خواهی باور کنم که شما پست فطرت‌هایی که مثل گرگ افتادید سر سرمایه‌های این ملت و کشور و تا می‌تونستید غارتش کردید به فکر مردم هستید اون هم نه به فکر خود مردم به فکر بچه‌های مردم!

بسه دیگه نمایش بازی کردن، بسه دیگه دارم بالا میارم
شمایی که من وقتی توی شهرداری مشاور جوان شهردار شده بودم و گفتم خط سبز دوچرخه بکشیم و خیابان‌ها رو یک خط دوچرخه حتما براش بگذاریم و خندیدی و یک جوری نگاه کردی که انگار من از کره‌ی ماه اومدم تو، تو دلت به حال مردم می‌سوزه

تو به فکر آلودگی هوا هستی؟

مجلس فقط تصویب کنه که این ماشین‌های اشغالی که ایران خودرو تولید کرده و می‌کنه جمع بشوند کلی هوای پاک اتفاق می‌افته

چرا یک دفعه دولتی که همه‌اش کارهای مردم و احمق پسند می‌کرد خودش رو به یک ریسک بزرگ انداخت که مردم رو متنفر کنه؟

چرا صدات در نمیاد که بگی دستور ز بالاست دیگه نمی‌شه خیمه شب بازی کرد؟ چرا نمی‌گی که آنقدر ریدیم که باید حالا ماله بکشیم؟ چرا نمی‌گی که یک دوست هم نداریم در جهان آخه می‌شه واقعا می‌شه؟

تو اصلا می‌دونی پول یعنی چی؟ می‌دونی که همین فقط توریسم رو ردیف کنی چه پولی در میاد؟ اکو توریسم تو سرت بخوره حالا

چرا صدات در نمیاد بگی که ۱۲ سال پیش آدم‌های عوضی و حروم خور اومدن به جای ۱۰ تا پالایشگاه ۲ تا ساختند و بقیه‌اش رو گفتند وارد می‌کنیم و پورسانتمون رو می‌گیریم؟

هان؟

این بود استقلال و عدم وابستگی؟ این بود رشد؟ این بود آزادی و ازادگی؟ بدبخت کردید همه رو

چرا نمی‌گی که حسابداری فروش نفت توی سوییس هستش هنوز و همینجوری فایننس نمی‌دهند؟

اگه راست می‌گی چرا پیشنهاد ۴ سال پیش ژاپنی‌ها که گفتند شما بنزیم به ما بدید ما کل ناوگان تاکس‌رانی شما رو آخرین مدل تویوتا می‌دهیم که مصرف بنزین بسیار پایینی دارند رد کرد؟

من دارم به خودم فکر می‌کنم نفت از بشکه ای ۷- ۸ دلار شده ۷۰ - ۸۰ دلار زندگی من و زندگی خانواده‌ی من از نظر مالی ایا توی این ۲۰ سال ۷۰ برابر رشد کرده؟

بابا ریدی دیگه، گند زدی، عدالت اجتماعی چه مزخرفی هست دارید می‌گید، سهام عدالت چه کوفتیه، ما میگیم دولت باید لاغر بشه، دولت نباید بنگاه‌دار باشه باید سیاست‌گذاری کنه از نظر اقتصادی تو میای سهام عدالت واگذار می‌کنی؟ دیوانه! اگر جنگ نبود دیگه چی رو می‌خواستید بهونه کنید؟ از درآمدی که همین فقط نفت داره می‌دونی چیکارا می‌شد کرد همه رو به فنا دادید

حالا هم که شنیدم می‌فرستی به عراق و لبنان پول‌ها رو داری انقلاب و شیعه بودن رو صادر می‌کنی از افغنستان و طالبان هم یک خبرهایی میاد. من واقعا تو کفم که چجوری می‌شه این هم دروغ گفت و اب از اب تکون نخوره تو به من بگو من دم خروس رو باور کنم یا قسم حضرت عباس رو

نوشته شده درباره‌ی ، ،

گذار به دموکراسی

یکشنبه،۱۴/مرداد/۱۳۸۶

من همیشه نسبت به دموکراسی بدبین بوده‌ام م آن را بدترین شیوه‌ی اداره‌ی حکومت می‌دانم و از طرفی دروغی بزرگ به بشریت و هدر دادن انرژی و نیوری انسانی اما با این حال -۳ تا کتاب از این و اون گرفته‌ام که درباره‌ی نظریه‌های دموکراسی و چیستی ان، خواستگاهش و چگونگی گذار به دموکراسی مطالبی بخوانم که بهتر بتوان حرف بزنم یا شاید ذهنم را تغییر هم داد حتی.

با ای حال خطری که من احساس می‌کنم خطر جدی و بزرگی است ما در ایران یا دست کم من به همراه دوستانم هرکز نشده است که درباره‌ی دموکراسی یا هر چیز دیگری به نقطه‌ی یکسانی اشاره کنیم، منظروم دقیا این است که یک واژه را به کار می‌بریم اما مفهومی که آن واژه به آن اشاره دارد کاملا فرق دارد، به قول خودمان ادبیات مشترکی نداریم و این بسیار بد و خطرناک است

این یعنی همان اتفاقی که در مورد رای آری به جمهوری اسلامی افتاد معلوم نیست چند نفر به جمهوری و چند نفر به اسلامی رای دادند، مردم به چیزی رای دادند که نمی‌دانستند به چیزی که تنها کلمه‌ی شاه در آن نبود، کسی نیامد و کسی هم نخواست که بیشتر توضیح داده شود.

من نگرانم از این‌که ما حتی تعریف مشترکی درباره‌ی دموکراسی نداشته باشیم و یک واژه‌ی آرمانی برای خود ساخته باشیم که به محض اشاره کردنش آن مفاهیم که در ذهن من یک چیز است و در ذهن دیگری چیز دیگر هیچگاه با هم یکی نباشند

نوشته شده درباره‌ی ، ، ،

در انتخابات شرکت نمی‌کنم

شنبه،۱۳/مرداد/۱۳۸۶

من دیگه تصمیم رو گرفتم یک بار برای همیشه و تو انتخابات دیگر از این به بعد شرکت نمی‌کنم گو این که تا الان ردیف همه رو شرکت کرده بودم

چند تا دلیل دارم اولش این که به آزادگی من داشت ضربه می‌زد شکرت در انتخابات

دوم این که با بقیه‌ی روش که در پیش گرفته بودم برای آلوده نشدن در سیستم تضاد داشت

سوم این که بعید می‌دونم من و همفکران من کاندیدای مناسبی براشون پیدا بشه

چهار هم این‌که من با دموکراسی از ریشه مشکل دارم چه برسه وقتی که جریان ازاد اطلاعات و حزب و حقوق بشر ه نباشه بعد بخواهی رای هم بدهی چه کوفتی می‌شود خدا می‌داند

من عطای اثرگذاری و اثربخشی و حقوق شهروندی رو به لقایش بخشیدم

قبلا واقعا احساس می‌کردم که رای من اثری داره و کار می‌کنه تو جریان دوم خرداد حتی من با این که سنم کم بود برای خاتمی تبیلغ می‌کردم اما سر جریان ۱۸ تیر وقتی اسطوره‌ی من دانشجوهایی رو که برای حمایت از اون برخواسته بودند به نظام جمهوری اسلامی فروخت دیگه دلیلی برای من وجود نداشت که بخواهم در جریانات سیاسی باشم و یا از حقوق شهرونی‌ام برای ساخت سرنوشتم استفاده کنم

اصلا دارم سعی می‌کنم که کشور ایران موضوع ذهنی من نباشه بس هستش توی این ۸ سال هر چی بهش فکر کردم و غمگین شدم و عصبی شدم

وقتی ۱۷ ملیون خوک رو دیدم که به یک ابله رای دادند حجت برای من یک تموم شد که خلایق هر چی لایق

تو همین گه بمونن و بپوسند و عادت کنند و هیچ کاری نکنند و احساس خوشبختی کنند گو اینکه کسی مشکلی نداره و اگر هم داره به قدری نیست که جاییش رو بسوزنه پس من می‌مونم و یک ۴ ملیون آدم دیگه که نخاله‌ایم و باید کاسه و کزهمون رو مع کنیم و بریم.

من بعد از مشکل پول بزرگ‌ترین مشکلم وابستگی‌ةای عاطفی بود که این‌جا داشتم که روشون کار می‌کنم و اگر تونستم خودم رو نجات می‌دهم.

من هیچ وقت سعی نکردم خودم رو گول بزنم و از آدم‌ةایی که خودشون رو گول می‌زنند یا جوری رفتار می‌کنند انگار که همه چیز خوب و درست متنفرم از کسانی که شرایطی رو که توش هستند توجیه می‌کنند

انسان هر کاری می‌تونه بکنه، حتی اگر اون کار گول زدن خودش باشه و یادش رفته باشه که چه چیزهایی رو دوست داشته و از چه چیزهایی بدش می‌اومده.

می‌تونه خودش رو حل کنه تو هر جریانی و با این جمله که من مجبورم کارش رو توجیه کنه یا با این جمله که من مامورم و معذور یا این‌که بگه اگر من نکنم کس دیگه‌ای می‌کنه پس چه فرقی داره کار انجام می‌ّه چرا خودم رو محروم کنم؟ و ….

بله

میتوان باصورتک ها رخنهء دیوار را پوشاند
میتوان با نقشهای پوچ تر آمیخت

میتوان همچون عروسک های کوکی بود
با دو چشم شیشه ای دنیای خود را دید
میتوان در جعبه ای ماهوت
با تنی انباشته از کاه
سالها در لابلای تور و پولک خفت
میتوان با هر فشار هرزهء دستی
بی سبب فریاد کرد و گفت
” آه ، من بسیار خوشبختم

نوشته شده درباره‌ی ، ، ،

آقای ابطحی ریسس جمهور شوید

سه شنبه،۱۱/اردیبهشت/۱۳۸۶

آقای ابطحی سلام
می‌دانم که ممکن است پاسختان نه باشد اما، من به وسع خودم و با ذهنیت خودم ، می‌خواستم پیشنهاد عهده‌داری ریاست جمهوری را بپذیرید. آقای ابطحی بیایید رییس دولت شوید، بیایید رییس جمهور شوید.

کسی از سیاسیون پیشنهاد نداده است، این بار ما پیش دستی کرده‌ایم، ما هم که البته مردم هستیم جوان و نا امید البته، آنقدر نا امید که خودم را برای جواب نگرفتن همین نامه هم آماده کرده‌ام.

اما جدا، شما خودتان به رییس جمهور شدن فکر کرده‌اید؟ موضع شما چیست، دوست دارم بدانم و اگر پاسختان مثبت است، شروع کنیم از همین الان هر کسی در حد خودش. اگر هم نفی است بگویید که چرا که ما سریع‌تر راه خود را بدانیم

چرا باید ابطحی ریسس جمهور شود

نوشته شده درباره‌ی ، ، ، ،

رَم ۲ گیگ

دوشنبه،۶/فروردین/۱۳۸۶

دادشم رفته بود بازار ایران با تعجب می‌گه مزدک رم ۲ گیگ ۱۶ تومان نمی‌خواهی؟ من داشتم فکر می‌کردم که چرا خوشحال شدم از این‌که رم ارزون شده یا چیزای کامپیوتری ارزون هستش. ارزون منظورم چیزیه که من بتونم بخرمش. من الان فهمیدم که واسه‌ی چی برای مردم خیلی مهمه که همه چیز ارزون بشه می‌دونم توضیح واضحات ولی من این رو با تمام وجودم حس نکرده بودم. چون خوب همیشه پول خوب داشتم و نبود چیزی که بخواهم و نتونم بگیرم، یادمه ۷۰۰ تومان هم ماهی می‌گرفتم ولی الان چه فرصت خوبی که بفهمم برای چی وقتی یک کسی میاد و قول ارزونی و عدالت رو می‌ده دل همه رو می‌بره و رای میاره یه واقعیتی وجود داره نمی‌شه به مردم گفت گشنه باشید و دستتون تنگ باشه ما داریم ۲۰ سال دیگه رو می‌سازیم. باید یه تناسبی بین سرمایه‌گذاری‌های دراز مدت و کوتاه مدت وجود داشته باشه

من بعضی وقت‌ها یادم می‌ره که فرض اشتباه، جواب و تحلیل اشتباهی رو هم به دنبال داره

آریستوکراسی

شنبه،۴/فروردین/۱۳۸۶

امروزه آریستوکراسی، مترادف با حکومت اشراف و نجیب زادگان به کار می‌رود . ولی در اصل به معنای دستگاهی بوده است که در آن « بهترین‌ها»  یعنی آریستوها  حکومت می‌کرده‌اند . در دولت شهرهای قدیم یونان آریستوکراسی در مفهوم حکومت یک طبقه‌ی اقتصادی و اجتماعی به کار نمی‌رفته است بلکه به اقلیت ممتازی که معمولا از زمینداران ثروتمند تشکیل می‌شده اطلاق می گردیده. در اروپای قرون وسطا، هنگامی که رهبری نظامی اغلب با موقعیت‌های اجتماعی ممتاز قرین می‌گردید، آریستوکراسی به مثابه یک طبقه‌ی اقتصادی - اجتماعی از نخبگان زمین‌دار نظامی تشکیل می‌گردیده است که از ویژگی آن، خودکامگی گسترده آن بود. چه آن‌ها بر دهقانان وابسته با زور و قدرت سیاسی حکومت کردند بعد از درهم شکستن نظام فئودالیته، اصطلاح آریستو کراسی معمولا برای شرح وتوضیح طبقه‌ی ممتازی که دارای حقوق سیاسی، اجتماعی ، اقتصادی ویژه‌ایست به کار می‌رود.

وضعیت آچمز برای ایران

چهارشنبه،۱/فروردین/۱۳۸۶

اون زمانی که خیر سرم یک مقدار کارهای مدیریتی می‌کردم و کتاب هم به نسبت در این‌باره زیاد می‌خوندم، یه جمله‌ای رو دیدم که خیلی توی ذهنم ماندگار شد؛
«ازسنگ‌هایی که به سمتت پرتاب می‌شود خانه‌ای بساز»
حالا چی شد که یادم افتاد و این رو گفتم؛ مربوط می‌شه به همون نوشته‌ی قبلی من، باز یک مقداری بیشتر فکر کردم و تقریبا مطمئن شدم که حرکت‌هایی داره اتفاق می‌افته که اصلا هم توهم توطئه نیست و اون تخریب ایران به هر شکل ممکن هستش یا تخریب اسلام.

من هر چی فکر می‌کنم می‌بینم که یه همچین فیلمی با همچین پرداختی اون هم وقتی اوضاع دیپلماسی ایران خرابه، تصادفی درست شدنش یکمی باورش سخته. - یادم اومد زمانی‌که سر کاریکاتورهای محمد جنجال شد یکی از این جانبازها جلوی سفارت دانمارک روی یک پارچه‌ی بزرگ عکس خوبی از مریم مقدس رو کشید. من خیلی خوشم اومد از این شیوه‌ی اعتراض یا از این واکنش. -

حرف حسابم اینه که من با تخریب شخصیت، با دروغ‌گویی، پنهان کردن بخشی از حقیقت و … خیلی مشکل دارم، برام، مثل این می‌مونه که تو خیابون راه داری می‌ری، یکی بیاد الکی بهت بد و بیراه بگه. دقیقا این کارها ، من رو یاد کاریکاتورهای محمد و فیلم ۳۰۰ می‌ندازه، خیلی برام پست و حقیره. دارم فکر می‌کنم که برای نفت و خاورمیانه چه کارهایی که دارن نمی‌کنن؛ هنر رو هم به گند کشیدن، اگه چند تا چیز باحال داشت این دموکراسی و آزادی بیان دقیقا دارن ازش سواستفاده می‌کنند، دارن یه قومی رو علیه یکی دیگه می‌شورانند، هی سیخ می‌کنند. در حالی که خواست‌گاه دموکراسی تلاش برای بقای بیشترین افراد در جامعه‌ی بشری و احترام متقابله!

از همه‌ی این‌ها که بگذریم به نظرم می‌شد با بی‌اعتنایی هم یک‌جور مبارزه کرد و یک کمیته‌ای تشکیل می‌شد از ایرانی‌هایی که واقعا به این قضیه معترضند و توی جهان هم که خدا رو شکر سرمایه‌دار ایرانی کم نداریم یه پولی رو اختصاص می‌دادند و چند تا فیلم و بازی کامپیوتری و … توپ درست می‌کردند و اعتراض واقعی رو این‌جوری نشون می‌دادند. الان به قول بعضی از بچه‌ها که نوشتند عملا تبلیغ شده برای فیلم، واقعیت اینه که من با این‌که دستان کثیف امپریالیسمی رو توی این کار می‌بینم P اما فکر نمی‌کنم که می‌تونست این فیلم اثر عجیبی توی ذهن مردم آمریکا و یا جهان بگذاره و ما ایرانی‌ها خودمون بزرگش کردیم قضیه رو.

من فکر می‌کنم عرصه و میدان خالیه از واقعیتی که وجود داشته در مورد ایران. ما حتی یه کارتون خوب درباره‌ی شاهنامه نداریم یک فیلم خوب در مورد سلسله‌های پیش از اسلام نداریم. خوب توی یه همچین فضایی کسی که اولین حرکت رو می‌کنه برنده است.

یه چیز دیگه که می‌خواستم بگم اینه که الان جهان یه جوری شده: ایران توی یک بازی افتاده که قواعدش رو نمی‌تونه تعیین کنه و هر حرکتی که انجام بده، پهن منفی می‌گیره، ایران و گشورهای جهان سوم تو وضعیت آچمز قرار دارند:

اگه اعتراض نکنن به چیزی، سوارش می‌شوند.
اگه اعتراض کنن اصول دموکراسی (قدیس قرن ۲۰ بشریت!) رو زیر پا گذاشته.
اگه چیزی رو در واکنش و مقابله به مثل زیر سوال ببرند محکوم می‌شوند به بی‌ادبی و واکنش‌های عجیب! و جهان سومی و زیر سوال بردن آزادی بیان!!
کلا هیچ کاری نمی‌تونه یه ایرانی انجام بده چون با کسایی که قواعد بازی رو طراحی می‌کنند سر سازگاری نداشته

خیلی نمونه هست: همین الان ۲ سال هستش که توی کویت زن‌ها حق رای دارند، در عربستان سعودی زن‌ها حق رای ندارن هنوز، عربستان کشوری دیکتاتوری و پادشاهی هستش - مجلسش به درد عمه‌اش می خوره-، مجازات‌های ضد حقوق بشری وجود داره مثل قطع کردن دست دزد و … این‌ور، کنارمون تو پاکستان چند سال پیش عملا کودتا می‌شه، بی نظیر بوتو می‌ره کنار،دیکتاتوری‌ نظامی بوجود میاد، بمب اتمی هم داره پاکستان ولی نه حقوق بشر نه سازمان منع گشترش سلاح‌های هسته‌ای صداشون در نمی‌یاد، فقط ایران هستش که ایرادات اساسی داره!

این‌ور اسراییل اصلا به قانون منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای نپیوسته، اندازه‌ی نصف امریکا هم کلاهک داره، جیک هیچ‌کی در نمی‌یاد. حالا ببینیم اسراییل چیه؛ خودش رو ۵۰ سال پیش زورچپون کرده تو فلسطین، تجاوز کرده قشنگ.

این دوگانگی‌ها کلا روان من رو پاکیزه می‌کنه، می‌فهمی که همه‌ی این سر و صداها نه برای حقوق بشره نه برای هیچ کس دیگه‌ای یه حقوق نفت وجود داره که باید به دست بیاد و گرنه نباید آن‌قدر دوگانه رفتار کرد که آخه!

من واقعا از آدم‌هایی که دلشون خوشه به آمریکا عصبانی می‌شم و افسوس می‌خورم :(

بررسی موردی دوگانگی آزادی بیان بارزترین نماد دموکراسی از کاریکاتورهای محمد پیامبر تا فیلم ۳۰۰

سه شنبه،۲۹/اسفند/۱۳۸۵

اول بگم که این نوشته برخلاف عنوانش خیلی عامیانه و محاوره‌ای و ساده نوشته شده مقاله تخصصی نیست! و غلط دیکته‌ای هم ممکنه داشته باشه P در ضمن من هیچ‌گونه وابستگی به جمهوری اسلامی ندارم و حقوق بگیرش هم نیستم اگه این‌جوری فکر کنی تکذیب می‌کنم از اول! فیلم ۳۰۰ رو هم هنوز ندیدم.
وقتی داستان کاریکاتورهای محمد پیش اومد من نوشتم که بر اساس بند دوم ماده‌ی بیست کنوانسیون بین المللی حقوق مدنی و سیاسی سازمان ملل متحد، مصوبه ۲۶ دسامبر ۱۹۶۶ و لازم الاجرا بر اساس قطع‌نامه ۲۲۰۰ A مصوب ۲۳ مارس ۱۹۷۶ که می‌گوید: «هرگونه ترغیب به تنفر ملی یا نژادی یا مذهبی که باعث تحریک به تبعیض و یا دشمنی و خشونت گردد، به موجب قانون ممنوع می باشد» عمل نشریه‌ی دانمارکی جرم محسوب می‌شود.

در همون زمان کسانی که فکر می‌کردند قدیسشون (دموکراسی و آزادی بیان) با حرف من زیر سوال داره می‌ره و من سخن بنیاد فکنی رو مطرح کردم های و هوی راه انداختن که نخیر هیچ جرمی مرتکب نشده است و … من هم دیگه حرفی نزدم من همون موقع هم داشتم این عمل رو یک جور ترور می‌دیدم، ترور شخصیتی و همش از خودم می‌پرسیدم اگه ترور خودش چیز ایراد داری هستش پس ترور شخصیتی هم یک جور جرم حساب می‌شه وقتی قضیه رو چند ماه پیش خودم بالا و پایین کردم به این نتیجه رسیدم که اگر «آزادی بیان» رو به عنوان یک قدیسی که هیچ تبصره‌ای وجود نداره بپذیریم ممکنه چیز بدی درست بشه ازش. من به کسایی که می‌گفتند که این مشکل مسلمون‌هاست که گنجایش ندارند و تو خود اروپا و یا آمریکا برای مسیح هم همین کار رو می‌کنند و هیچ مشکلی پیش نمی‌یاد می‌گفتم که به هر حال چه حساسیت اسمش رو بگذاریم و چه گنجایش نداشتن و متمدن نبودن! الان یک‌سری آدم واقعا ناراحت شدند که تعدادشون هم زیاده ولی جواب قانع کننده‌ای ازشون نمی‌شنیدم! مثلا یکی می‌گفت مشکل خودشونه.

از طرف دیگه هی شک می‌کردم که خوب اگه مسلمون‌ها حساسیت نشون نمی‌دادند هم جرم مرتکب نمی‌شد چون همون‌طور که قبلا گفتم قانون کنوانسیون نتیجه‌محور نوشته شده. ولی به هر حال قانون رو کامل و شناور دیدم و متوجه شدم که آزادی بیان بر خلاف تصور همگانی که وجود داره مرز داره، مرزش هم مطلق نیست و نسبی هستش. به هر حال من به سه دلیل این کار رو محکوم کردم پیش خودم:

اما حرف و حدیث‌ها ادامه داشت و کسایی که تریپ روشن‌فکری می‌گرفتند، هیچ مشکلی توی این قضیه نمی‌دیدند - البته من به حکمی هم که خودم داده بودم مشکوکم هنوز - اما وقتی قضیه‌ی کنفرانس هولوکاست و زیر سوال بردنش شروع شد دیدم که همین اروپایی‌ها چقدر واکنش نشون دادن چقدر بهشون برخورد چقدر اعتراض کردند خوب حالا سوال من اینه:

مسلمون‌ها متمدن نبودند و گنجایش نقد رو نداشتند و آزادی بیان رو نمی‌فهمیدند، اروپا که ادعای داشتن گنجایش و آزادی بیان رو داشت، چی شد یک دفعه‌ای؟ چرا برافروخته شد؟ چرا بیانیه صادر کرد؟ چرا فعالیت‌ةای اقتصادی اتحادیه‌ی اروپا سو گیری کرد؟ چرا همه چیز به هم ربط پیدا کرد یک هو؟ چرا از همین بچه‌هایی که نوشتدن و گفتند مسلمون‌ها و ایرانی و جهان سومی‌ها نباید اعتراض کنن، کسی برنگشت بگه که اروپا هم حق اعتراض نداره؟

حالا اصلا اگه به نظر خود نشریه‌ی دانمارکی اشتباهی نشده بود و جرمی رخ نداده بود، عذرخواهی برای چی بوده؟!

اگه هولوکاست، یک رخداد و واقعیت تاریخی هستش، محمد هم یک رخداد حقیقت تاریخی بودش
اگه تو جریان زیر سوال بردن هولوکاست کلی آدم ناراحت شدند، توی جریان کاریکاتورها هم خیلی‌ها که اعتقاد داشتند ناراحت شدند
اگه آزادی بیان مطلقا باید جاری باشه پس دیگه اعتراض اروپا معنی نداره، اگه هم نه، حدودی داره مرز داره - که من هم فکر می‌کنم این‌طوریه- پس مشکل اعتراض مسلمون‌ها چیه؟ پس جریان گنجایش نداشتن جهان سوم چیه؟!

یکسری از بچه‌ها اومدن گفتند که « نخیر خیلی‌ها داغ دیده هستند از جریان هولوکاست حق دارن ناراحت بشن چون یه رخداد تاریخی داره زیر سوال می‌ره» من هم پرسیدم که خوب آیا به همین قیاس مسلمون‌ها هم حق ندارند ناراحت بشند؟

قضیه به این‌جاها هم ختم نشد یکمی که دقیق‌تر شدم دیدم که اصلا تو اجازه نداری که تحقیقات تاریخی در این زمینه بکنی حق نداری اصلا هولوکاست رو زیر سوال ببری، ۲ ماه پیش هم یک پیش‌نویسی رو - آمریکا فکر کنم بود دقیق نمی‌دونم - نوشت و برد سازمان ملل که قانونی رو تصویب کنه در مورد این‌که هیچ کسی یا هیچ گروهی حق زیر سوال بردن یا مسخره کردن رخداد تاریخی هولوکاست رو نداره! شگفتا و غریبا این کار که خودش بنیاد فکنه از این نظر که بت «آزادی بیان» شکسته می‌شه که یعنی حواسشون نیست؟ اگه نیست من برم بگم بهشون! خیلی مهمه‌ها چون پس‌فردا هم یه چیزی باید تصویب بشه برای این‌که هیچ‌گروهی حق نداره در مورد پیامبر مسلمون‌ها صحبت کنه بعد اوضاع بی‌ریخت می‌شه از نظر صور فلکی و نجوم ستاره شناسی قمر در عقرب می‌شه‌ها حالا من گفتم نگید نگفتی.

آقا خلاصه من هیچ فرق منطقی‌ای ندیدم تو این ۲ تا جریان، به جز این‌که کنفرانس هالوکاست یه کار پژوهشی بوده و هنری نبوده مثلا کاریکاتور نبوده و فیلم هم نبوده همین. فقط یه چیزای بدی دستگیرم شد در مورد آدم‌‌هایی که داوری می‌کردند، من فهمیدم که چند دسته آدم وجود داره؛ یکسری‌هاشون کلا و انصافا غرب‌زده هستند )) یعنی در حدی که دوگانگی به این آشکاری رو نمی‌تونن ببینن و اگه هم ببینن یا انکار می‌کنن یا این‌که حنداق می‌گیرن! به نظرم این دسته کلا فاشیست‌تر هم هستند -:) شرمندم به خدا ولی نظر من اینه - چون یک‌سری مقدسات قرن ۲۱ ساختند برای خودشون یادشون رفته اصلا این قضیه از کجا اومده برای چی اومده و … مثلا چند تا بت معروفشون این‌هاست: آزادی بیان، عدم خشونت و …بعضی وقت‌ها که بت شکنی پیدا می‌شه سریع زیر دوخمش رو می‌خواهن بگیرند و به باد ای حرف‌ها می‌گیرنش که: ن‌که جهان‌سومی هستی من توی جامعه‌ی متمدن هر کسی حق داره هر حرفی رو چه درست چه نادرست بلند بلند داد بزنه و تو حق نداری که بهت بر بخوره این دسته همون بخش از آدم‌هایی می‌شه که کلا با نظام جمهوری اسلامی هم مشکلات اساسی دارند بنابراین اصلا برای این دسته کلا منطق داوری معنی نداره فرمول ذهنی برای ایم دسته این‌طوریه: «هر کاری که اروپا و آمریکا می‌کند خوب است و هر کاری که ایران می‌کند بد است» مستقل از خودِ کار!

حالا این‌هایی که گفتم کلا پیش‌گفتار بود، الان فیلم ۳۰۰ رو بورسه ولی موضوع به نظرم تکراریه من بر اساس قاعده‌ی طلایی و با همون دلایل بالا می‌گم که این فیلم ایراد داره چرا چون با توجه به ۵۰۰۰۰ امضا که اینترنتی هستش تازه و مطمئنم که خیلی بیشتر تو کوچه و خیابون.

این فیلم عملا« ترغیب به تنفر ملی یا نژادی یا مذهبی که باعث تحریک به تبعیض و یا دشمنی و خشونت» کرده - یه ایرادی این‌جا وارده من فکر نمی‌کنم که همه‌ی امضا کننده‌ها این فیلم رو دیده باشند ولی برای امضا یا اعتراض دلیلی نداره که تو دیده باشی فیلم رو همین کافیه که شرحش رو جایی خونده باشی یا از کسی بپرسی که دیده باشدش- حالا می‌گید نه این سوال‌ها رو از خودتون بکنید جوابش رو به من بگید:

سوال دقیق اینه که

یک: آیا من یا هر کس دیگه‌ای می‌تونه که عکس، کاریکاتور، فیلم، داستان و مقاله حتی بنویسه در مورد یک واقعه‌ی تاریخی یا چیزی که برای توده‌ای از مردم جهان مهمه و حساسیت وجود داره و این حق رو به خاطر این‌که کار یک کار هنری هست و کلا داستان تخیلی هست به خودش بده و داستان رو این‌طوری توجیه کنه یا نه؟ مثلا در مورد هولوکاست یه فیلم تخیلی می‌شه ساخت که برعکس رخ‌دادهایی که تو ذهن اروپایی‌ها وجود داره باشه؟ اگه ساخته بشه مردم اروپای حق اعتراض دارند؟ اگه دارند، به چی دقیقا اعتراض می‌کنند؟ آزدی بیان چی می‌شه آخه؟ پس فرقشون با اعتراض مسلمون‌ها و یا الان ایرانی‌ها چیه؟ و در کل این «بت آزادی بیان» به جاییش بر نمی‌خوره؟ انکار هولوکاست محاکمه داره! داستان چیه؟ آزادی بیان چی شد پس؟ در حد کمیک استریپ و هنر محدود شده؟ نمی‌شه آخه

آیا من یا هر کس دیگه‌ای اجازه داره یا می‌تونه یه فیلم یا کارتون بسازه (تخیلی البته!) یا نمایشگاه راه بندازه و ناکازاکی و هیروشیما رو و مردم ژاپن رو و اون ۲ تا بمب رو که خورد توی سر ژاپنی‌ها جور دیگه‌ای نشون بده؟ اشکالی نداره؟

در مورد نسل انگولاساکسون چطور؟ یا ملکه‌ی انگلیس؟ ایرادی نداره شبیه ماده گراز کشیده بشه توی یه کارتونی یا فیلمی؟ و نسل انگولاساکسون هم کلا شبیه آدمیزاد نباشه؟

در مورد قوم یهود چطور؟ اگه کنفرانس نباشه ولی فیلم و عکس و داستان و کارهای هنری باشه مشکلی نداره؟ من بعید می‌دونما قطعنامه رو خوندی؟

دو: اگه واقعا ساخت فیلم هدف سیاسی نداشته باشه که من مشکوکم ولی الان نمی‌‌خواهم وارد بشم و یا ثابتش کنم یه سوال دیگه می‌مونه: راه دیگه‌ای برای ساخت فیلم و یا اجرای فیلم و یا داستان فیلم نبود که هم جلوه‌های ویژه رو داشته باشه هم خشونت رو و هم جذابیت رو بدون این‌که انقدر حساسیت بر انگیز بشه؟ واقعا نمی‌شد؟ آدم مشکوک می‌شه دیگه حتی اگه نتونه ثابت کنه!

من خیلی دوست دارم که بدونم نظر شما که این چیزا رو تا الان خوندی چیه؟

در کل می‌‌خواهم بدونم که میشه یه الگوریتم منطقی پیدا کرد؟ چون من کلی تضاد و دوگانگی توی داوری آدم‌ها می‌بینم در صورتی‌که موقعیت‌ها مشابه و واکنش‌ها هم مشابه بوده. در صورتی‌که با توجه همون چیزی که کنوانسیون سازمان ملل می‌گه الان ساخت این فیلم جرم محسوب می‌شه. اگر هم نظرتون چیز دیگه‌ایه باشه، خیلی دوست دارم که یه فیلم کمیک استریپ ببینم درباره‌ی آلمان نازی و یهودی‌ها و هولوکاست که توش یهودی‌ها شبیه آدم نیستند و آلمان‌ها تر و تمیز و درست حسابی و بعد ببینم که واکنش‌ها چیه، تقریبا مطمئنم که دادگاه برای سازنده‌ی فیلم تشکیل می‌دهند. باور