All tag results for ‘اجتماع’

یادداشتی برای خودم درباره‌ی بالاترین

اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۸۶

خیلی آسان است البته که آدم بیرون گود بنشیند و هی ایراد بگیرد و بگوید این‌گونه باید باشد و این‌گونه نباید باشد … اما به هر حال کاری که من می‌توانم انجام دهم همین است که خودم را بگذارم جای تصمیم گیرنده‌ها در بالاترین و از خودم بپرسم که اگر من بودم چه کار می‌کردم یا دوست داشتم چگونه رفتار کنم. این یادداشت‌ها زمانی به من کمک خواهند کرد البته اگر بخواهم سایت مشابهی مانند بالاترین درست کنم یا چیزی که به نوعی در آن مشارکت دیگران هست و الان هم به بالاترین کمک می‌کند:

من اگر جای بالاترین بودم کسی را برای همیشه اخراج نمی‌کردم و همانطور که گفتم اولا قبل از اینکه قانونی را اجرا کنم، آن‌را مستند کرده و شفاف بیان می‌کردم، سپس اجرا شدنش را بسیار شفاف می‌کردم که کسی ادعا نکند که یک حساب کاربری داشته -h۰der و hossein- و بگوید بالاترین مرا به بهانه‌ی الکی حذف کرده و من را هم به شک بیندازد و همچنین با اتکا به قوانین و نشان دادن شواهد و مستندات برای همه، اقدام به برخورد قانونی می‌کردمع اگر این دو حساب برای یک نفر بوده چرا این همه مدت باز بوده و درست سر این جریان بسته شده؟! این همان آفت ایرانی بازی است که من از ان نگرانم

من اگر جای بالاترین بودم، واکنشی برخورد نمی‌کردم و مسایل را با هم قاطی نمی‌کردم، جامعه‌ی صبحانه را در برابر جامعه‌ی بالاترین قرار نمی‌دادم و تنها دلایلی می‌آوردم مستند که به این دلیل و ان دلیل گفته‌ی درخشان را تکذیب می‌کنیم

و باز اگر جای بالاترین بودم کسی را هرگز اعدام نمی‌کردم، اعدام در جامعه‌ی مجازی همان حذف کردن یا شدن از آن جامعه است، اول تذکر می‌دادم، بعد یک هفته تنبیه می‌کردم، اعتبارش را کم می‌کردم یا برایش تاریخچه‌ی رفتار درست می‌کردم بعد دوباره همین روش را ادامه می‌دادم یعنی هرگز راه برگشت را نمی‌بستم، هرگز و البته این طرز فکر ار مدیون بحث‌های خوب دو دوست خوبم هستم که در چند وقت پیش بر سرحکم کستن آدم‌ها یا فریز کردنشان و یا تبعیدشان یا محرومیتشان و یا کم اعتباریشان در جامعه و کنترل خود جامعه بر آن‌ها مفصل صحبت کردیم.

من اگر جای بالاترین بودم هرگز برخورد شخصی انجام نمی‌دادم اگر چه خود را محق می‌دانستم، هرگز وکیل‌الرعایا نمی‌شدم و دلایلی از این دست نمی‌آوردم که چون درخشان کاربران مخالف خود را تهدید کرده است…

من اگر جای بالاترین بودم با همه یک‌جور برخورد می‌کردم تا بهانه دست کسی ندهم مثلاع همه‌ی حساب‌های مشکوک یا مسلم به تقلب را مسدود می‌کردم -اما قدیمی‌ترینشان را برای دوره‌ی موقتی مثلا ۱ روز مسدود می‌کردم- و دلایل این کار را واضح می‌نوشتم، اصلا یک بخشی درست می‌کردم برای حساب‌های مسدود شده با ذکر دلایلشان

خلاصه کنم که کار پیچیده و سختی است و بسیار حساس

من از هر چیز غیر شفافی می‌ترسم و نگرانم و برای هر سه طرف دعوا بالاترین و مهدی و حسین درخشان و کمانگیر افسوس می‌خورم که بسیار غیر حرفه‌ای عمل کرده‌اند:

پیوندی که کمانگیر فرستاده رای می‌آورد اما پیوند نوشته‌ی درخشان رای منفی به هر دلیلی می‌آورد و حذف می‌شود و امکان دیده شدن آن توسط دیگران فراهم نمی‌شود. همان دلایلی که پیشتر نوشته بودم دست همه را باز می‌گذارد که سلیقه‌ای رفتار کنند و سرکوب کنند.

فرهنگ حذفی، فرهنگ بدی است یک نوع فاشیسم غیر قابل برگشت است، بیماری است که ۱۰۰ سال است گریبان‌گیر آن هستیم

بوکسور حرفه‌ای را هم بخونید که البته نظر شخصی من موافق با مزیدی نیست اما به هر حال من عادت ندارم وارد موضوعی اگر می‌شودم ناقص عنوانش کنم

چند کلمه حرف حساب

اردیبهشت ۸م, ۱۳۸۶

کی می‌گه که حرف حساب جواب نداره؟ این همه حرف حساب رو یک‌جا پخته و تر و تمیز نوشتن و با لحن مناسب ارایه دادن یک هنره من به شخصه از این نوشته‌ی خردمندانه لذت بردم و این‌ها تعارف نیست چون من اهل تعارف نیستم از چیزی خوشم بیاید می‌گویم و بدم بیاید نقدش می‌کنم :) پیشنهادهای تو عمق نظرات من را نشانه گرفته و به اصل موضوع پرداخته حرف حساب گرامی من چون براساس تصمیمی که گرفته‌ام نمی‌توانم در موضوعات و بحث‌ها از این پس شرکت کنم و هم به دلایل منطقی، دیگر نمی‌توانم در بالاترین باشم چون قوانینش برایم روشن نیست و با برخی از آن‌ها مشکل دارم و نباید از بالاترین به عنوان یک کاربر استفاده کنم بنابراین چیزی که می‌خواستم انجام دهم پاسخ نوشته‌هایت در مورد من بود:

مورد جالب دیگه اینکه اگه دقت کرده باشی مزدک که پیشنهاد های مختلفش رو تمام جاها می شد دید و بقول تو در وبلاگش ننوشت ناراضی بود. فکر می کنی چرا؟

من هم توی بخش پیشنهادهای بالاترین و هم توی وب‌نامه‌ام پیشنهادهایم رو نوشتم: چند پیشنهاد برای بهتر شدن بالاترین و دعوت بالاترین به تعاملی شدن بیشتر در بخش پیشنهادها و پاسخ به دیدگاه‌های آن و چند دفعه هم اتفاقی توی کامنت‌ها همون‌جا چیزی به ذهنم رسید که نوشتم، اما چیزی که ناراضی‌ام کرد در مورد این بخش کافی نبودن امکانات نرم‌افزاری بود که اتفاقا همین هم جز پیشنهاداتم بود مثلا اینکه امکان رای دادن به هر پیشنهاد باشه که هم از پیشنهادهای تکراری جلوگیری بشه هم این‌که ۵ تا پیشنهاد برتر که توسط خود کاربران برگزیده شده، مستقیم در دستور کار تیم گسترش بالاترین قرار بگیره بدون حرف و حدیث و تایید. همجنین امکان بحث کردن و نظر دادن به صورت مفصل برای هر پیشنهاد باشد.
شما خودت چه چیزی باعث شد که توی بخش پیشنهادات ننویسی این مطلب رو؟ من یقین می‌دونم به این دلیل که می‌خواستی روی نظراتت بحث بشه و رای بقیه رو هم بدونی خوب، حالا توی بخش پیشنهادات بالاترین چی نوشته؟
به دیگران جواب ندهید و بحث نکنید (دست به سینه بنشینید تا آقا معلم بیاد :) ) من مثال هم زدم و مثال موفقی هم زدم مقایسه کردم وردپرس رو با جوملا در صورتیکه چیزی که الان برای سیستم بالاترین هست فقط یک‌جور باگ ریپورتر هست گزارش خطا نه دادن پیشنهاد.

اون موقع من فکر کردم که خوب سرشون شلوغه و زیاد گیر ندم و راهی که به ذهنم رسید کاری بود که الان شما کردید، توی وب‌نامه‌ام نظرات رو می‌نوشتم و توی بخش پیشنهادات هم کپی می کردم و هم لینک نوشته رو! که هم بقیه پیشنهادها رو ببینند و هم اگر بحثی خواست بشه بیایند تو وب‌نامه‌ی من، که قانون بالاترین رعایت بشه، حالا چرا از وب‌نامه خودم لینک نفرستادم یا کم فرستادم به بالاترین، چون‌که اگر چه قانون صریحی وجود نداره ولی روح حاکم بر بالاترین این طوریه که هرکی از وب‌نامه یا وب‌سایت خودش لینکی داد درپیته و داره برای خودش تبلیغ می‌کنه!

بالاترین جای تبلیغ شما نیست.

بنابراین برای خودم هرباری که من یک مطلبی از وب‌نامه یا سایت خودم می‌فرستادم، زهرمار می‌شد و معذب بودم.

همونطور که گفتم فکر می‌کردم که اون موقع نباید گیر داد و به مرور درست می‌شه هرچند چون خودم تو کار develop هستم با خودم فکر می‌کردم که بابا این که کار عجیبی نیست کافیه که عین اسکریپت فرستادن لینک رو با کمی دست‌کاری برای اون قسمت گذاشت و انرژی خاصی نمی‌بره خاصه ان‌که مهدی و عزیز و تیم بالاترین از من با سوادتر هم هستند. و اگر هم نه این همه فوروم و سیستم voting هستش. اما جریان پریشب و جوابی که گرفتم از مهدی یکدفعه دلیل کم توجهی به گسترش بخش پیشنهادها و … رو برام معنی‌دار کرد یک جای دیگه توی همون شب بتا از ناظران منصوب شده‌ی بالاترین نوشته بود بالاترین جای بحث نیست، لینک بگذارید و رای بدهید. جای دیگری در همان شب در اولین نظرها پرهام یکی از کسانی که اعتبارش خیلی زیاده به نقدی که شده بود صریح نوشت لوس بازی بسه! و هی پشت سرهم منفی دادند و اگر من همون لحظه به اون لینک مثبت نداده بودم همون‌جا در نطفه خفه می‌شد لینک! من یکدفعه یک زنگ خطر احساس کردم با خودم گفتم پادشاه خوب بسیار خوب است اما اگر همه‌ی اختیارات را نهایتا پادشاه داشته باشد، و از قضای روزگار پادشاهی بد نصیب جامعه شود، فتحه‌ی آن کشور را باید خواند کشوری (جامعه‌ای) که مردمش آن‌را ساخته‌اند و حق حاکمیت برای همه‌ی ان‌ها محفوظ است.

احساس تعلقم شکست و نا امید شدم به خصوص که من در جامعه‌ای زندگی می‌کنم که در آن ترس از واگذاری و سپردن تصمیم‌گیری به مردم یک تابوست و من آن‌را در بالاترین با تمام تلاشی که می‌کردم که نادیده‌اش بگیرم آن‌شب احساس کردم. اما بر اساس تجاربم خواستم که یک تنه به قاضی نرفته باشم و به خودم گفتم که ممکن است تصمیمی هیجانی گرفته باشم بهتر است که نظرات دیگران را هم بشنوی چرا که همه چیز را همگان دانند و چنین کردم و خلاصه‌ای از مطالب را سریع جمع کرده و در وب‌نامه با عنوان حدانگهدار بالاترین نوشتم و در بالاترین فرستادم.

روز بعد دوباره نوشته‌هایم را مرور کردم و ردپایی از حرکت احساسی و تصمیمی هیجانی و واکنشی از خودم ندیدم، اما دیدم که در پاسخ نقد من نوشته‌هایی واکنشی ایجاد شد:

به نظرم دارید بی خودی انرژی خودتون رو تلف می‌کنید و گرد و خاک به پا می‌کنید. روی سخنم با دوستانم امیر و مزدک و آشپرباشی است بیشتر.

و بنده به مغلطه کردن متهم شدم در صورتی‌که با آن‌که فضا، توان و بهانه‌ی حتی اتهام به بالاترین را داشتم چنین کاری نکردم اما:

کی گفته قوانین بالاترین تغییر ناپذیره؟ کی گفته کاربرها در تعیین قوانین نقشی ندارند؟ چرا مغلطه می‌کنید.

تنها نگاهی به نوشته‌ی مهدی در همان شب کافی است که عزیز گرامی پاسخ دو سوال خود را گرفته باشد:

این تصور انتزاعی که بعضی ها دارند که دموکراسی یعنی فقط رای دادن غلط است. دموکراسی به چهارچوب و ضوابط نیاز دارد. بالاترین در این حد دموکراسی است که لینکها براساس رای شما به صفحه اول می روند.

اینجا بگویم بالاترین یک کشور دموکراتیک نیست(یعنی مقایسه اش با یک کشور اشتباه است). در یک کشور همه افراد حق مالکیت بر آن کشور دارند و برای قوانین آن و برای انتخاب حاکمان رای می دهند. در بالاترین قوانین بوسیله تیم بالاترین تعیین می شوند

و وعده‌ای بدون زمان داده می‌شود:

شاید یک روزی برسد که آنقدر از نظر فنی نیرو و وقت داشته باشیم که مکانیزم برای برای گذاشته شدن قوانین بالاترین را نیز درست کنیم. ولی تا زمانی که آنروز برسد بالاترین تنها در حد رای دادن به لینکها دموکراتیک است و لینکها هم باید مطابق با قوانین بالاترین باشند.

مزدک جان؛ بالاترین یک کشور نیست. دموکراتیک هست تنها به معنی بالا. قیاس با کشور اشتباه است

همانطور که گفتم بالاترین را با کشور نمی توانید مقایسه کنید. بالاترین کشور نیست. بالاترین یک وبسایت است.

حالا نوبت من است که از عزیز بپرسم که چه کسی مغلطه می‌کند؟ کدام یک از سخنان صادقانه‌ی مهدی شفاف نیست و قابل تعبیر است؟

و در واقع علاوه بر این سخنان سوگیری و عملکرد بالاترین نیز آن‌را تایید می‌کند واگر چیزی جز این نیست می توان در مواضع بالاترین نسبت به درنظرگرفتن تغییرات پیشنهادی کاربران از جمله پیشنهادهای زیر، نمود واقعی دموکراسی حداکثری و پایان بخشیدن به بدفهمی (سو تفاهم) احتمالی را شاهد بود

۱) انتخاب مدیران بالاترین بر اساس رای متناسب کاربران و به صورت دوره‌ای و نه پادشاهی! صورت بپذیرد
۲) بخش پیشنهادات از حالت تک‌سویی به حالت تعاملی تبدیل شود و در آن ?میزان رای ملت باشد!? نه اینکه شما بنویسید ما می‌خوانیم و اگر موافق بودیم اجرایش می‌کنیم و اگر هم مخالف بودیم اجرایش نمی‌کنیم و مهم نیست که نظر چند نفر و در خواست چنیدن نفر چه باشد (شورای نگهبان برایم تداعی می‌شود این چند روزه)
۳) فرآیند تدوین و تصویب قوانین از نخستین بند تا بند پایانی آن باید با رای‌گیری و نظر کاربران (اعضای جامعه‌ی مجازی) باشد بدون واسطه و مستقیم و بر اساس خرد جمعی، همچنین قوانین باید بر اساس مدل برد - برد (Win - Ein) طراحی شود که هر دو سر ماجرا، کاربر و بنیانگذارو گرداننده احساس باخت نکنند. و بر اساس مکانیزم گفته شده پیاده سازی شود. این گفته که
به نظر شما هر کجای قوانین ایراد دارد در قسمت پیشنهاد ها یا با ایمیل مطرح کنید تا بهش رسیدگی بشه. اگر چه بسیار مثبت است اما به هیچ عنوان کافی نیست! چرا که غیر مستقیم به ما می‌گوید قوانین را ما تایید می‌کنیم حتی اگر نظر اکثریت این نباشد. استدلال من بر روی دموکراتیک بودن و در معنی بهتری آریستوکراسیک بودن فرایند تصویب قوانین نقش آشکار کاربران در اعتبار چنین سایتی است پیش از این هم گفته بودم که اگر این سایت یک موتور جست‌وجو بود اگر خدمات دهنده‌ی ایمیل بود اگر هر چیزی بود که در آن کمترین نقش را کاربران برای مطرح شدن سایت داشتند و زحمت اکثریت کاربران به اندازه‌ی ۵۰٪ تلاش‌های بنیان‌گذاران سایت نبود چنین چیزی را مطره نکرده و عنوان کردنش را نیز غیر منطقی می‌دانستم.
بنابراین فرآیند تصویب با صورت کاملا مشخص بدون حق وتو و به صورت دموکراتیک باید باشد واز طرفی باید امکان بازبینی همیشگی با ظوابطی خاص در همان قانون نیز گنجانده شود (در گفت‌وگو ونقد همیشه باز است، قوانین وحی منزل نیست، ایه‌ی خدا نیست قران نیست و هیچ‌کس نیز پیامبر نیست) و اگر چنین شود اجرایی شدن قانون و هزینه‌ی اجرای قانون مصوب اکثریت در این جامعه تضمی می‌شود و همه ناظر یکدیگر می‌شوند و نیاز به صرف انرژی عجیبی برای کنترل نیست. مشارکت همه در بالاترین سطه ممکنه بوده و حس تعلق روز به روز بیشتر خواهد شد.
تبصره: تمامی حقوق مادی برای همیشه برای بنیانگذاران بالاترین بدون قید و شرط به عنوان سپاسگزاری همیشگی محفوط خواهد بود و کاربران تنها قوانینی که این مورد را زیر سوال نبرد تدوین و تصویب می‌کنند
مورد سه باید به وضوح به صورت نرم‌افزاری اجرا و پیاده‌سازی شود.
۴) قوانین پس از تصویب، بسیار واضح و روشن با بیان مصداق‌ها و آوردن مثال‌های آشکار باید همواره در دسترس کاربران باشد و به عنوان سند داوری به کار گرفته شود، قوانین به گونه‌ای باید باشند که کمترین برداشت ممکن از ان صورت گیرد، شفاف و دقیق
۵) انتقاد و دادن پیشنهاد به عنوان کاری ارزشمند در روح و کالبد جامعه‌ی بالاترین دمیده شود به صراحت می‌گویم که سپاسگزاری و تمجید، کم‌ترین کار و سوال برانگیزترین رفتار یک عضو جامعه‌ی مردم سالار است و نقد سخت‌ترین و چالش براگیزترین آن‌. جامعه‌ای که در ان تعداد چاپلوسانش بیشتر از دلسوزانش باشد، محیطی که در آن نقد پر هزینه باشد و فرهنگ حاکم بر آن بر پایه‌ی خفه کردن صدای مخالف باشد و سر آخر جایی که حساس بودن و سخت‌گیر بودن و نکته سنج بودن ارزشش ناچیز و کم اهمیت باشد و در برابر، بی‌خیالی، سخت نگرفتن، عدم پذیرش مسئولیت، تلاش برای خاتمه دادن بحث اگر چه حتی به جایی نرسیده باشد!، ارزشمند جلوه داده شود، محکوم به فناست، و من از چنین فرهنگی، همچون میهنی که در آن زندگی می‌کنم از آن گریزان و نگرانم.
انجام شدن موارد فوق پاسخ این پرسش را می‌دهد که آیا واقعا بالاترین جامعه‌ای دموکرات است؟ یا کاربران بالاترین حکم کارمندانی را دارند که در سود معنوی و (نه مادی) آن جایگاهی ندارند و شهروند درجه‌ی دو حساب می‌شوند. آیا در بالاترین برخی از برخی دیگر بالاترند؟ چرا در بالاترین نقدی منصفانه واکنش‌های تندی با زدن برچسب‌هایی همچون: اتهام به مغلطه، لوس بازی، به پا کردن گرد و خاک، وقت تلف کردن، مسخره‌بازی، عدم تحمل، قدر نشناسی، براندازی، توطئه، آشوب، نق زدن، شلوغ‌بازی ، جنجال آفرینی ، جوسازی و … را در بر دارد؟ آیا این رفتار، نشنیدن صدای یک منتقد نیست؟ و دموکراسی حداکثری با چنین فضایی چگونه تعبیر می‌شود؟ و پیش‌نیازهای پایداری مردم‌سالاری چیست؟

بازتاب رخداد بالا در بالاترین:

چنین گفت گنارهکارِ خسته

فروردین ۲۹م, ۱۳۸۶

دو مقاله‌ی خوب دکتر محمود سریع‌القلم نوشته سال ۱۳۷۷! با عنوان‌های «آفات متدولوژیک تفکر در ایران» و «مبانی عشیره‌ای فرهنگ سیاسی در ایران» در یکی از این دو تحقیق ۷ آفت برای شیوه‌ی تفکر ایرانیان بر می‌شمارد:

  1. اصل تخیلی بودن تفکر
  2. اصل سلیقه‌ای بودن تفکر
  3. اصل ضعف در دستیابی به اجماع
  4. اصل ضعف در برخورد با ایهام
  5. اصل ضعف در توجه به زمان
  6. اصل ضعف در مواجه‌ی فکری
  7. اصل انتخاب میان کنترل اندیشه و مدیریت اندیشه

می‌‌خواستم بگم که من هم اگه جای گناهکار بودم می‌بستم اعترافات رو، نه به این خاطر که فکر من درسته و کار گناهکار را تایید می‌کنم نه! اگه زورم بیشتر بود یا از همه جا رونده و از ایران مونده نشده بودم و کلا مودم بالا بود ادامه‌اش می‌دادم به قول کنفوسیوس:

به جایی که به تاریکی نفرین کنی، شمعی روشن کن! ولی من اصلا دیگه روشنایی رو دوست ندارم! شاید کبریت ندارم و دارم بهونه میارم اما خوب می‌فهممش.

من هم تو دوگانگی‌های خودم می‌مونم می‌گم که: خوب اگه بخواهی آتیش روشن کنی اولش خیلی سخته، بعد که گرفت همه میان خودشون رو گرم می‌کنن، فکر کنم دارم دری وری می‌گم، اما واقعا این کلمه‌هار تو ذهنم هی می‌چرخه، جهان سوم، فرهنگ، فقر، بدبختی، شعور و با خودم می‌گم که ایرانی‌های امروز ارزش وقت گذاشتن و انرژی گذاشتن رو ندارن، حیف وقت و انرژی، دستت رو تا آرنج بکنی توی عسل، بگذاری تو دهنشون گازت

اگه اعترافات بسته نمی‌شد من مطمئن بودم که کل دومین فیلتر می‌شد برای همین هم حق می‌دهم به گناهکار که مایه برای کسانی که ارزشش رو ندارند نگذاره!

با همه‌ی این احوال استاد گناهکار بیا یک دومین بگیریم و با هاست جدا و اون‌جا یک‌بار دیگه اعترافات رو درستش کنیم،  نظرت چیه؟ برای اون مشکلاتی هم که پیش می‌آیند راه حل هست‌ها. خلاصه من پایه‌ام

یک شعر هم انتخاب کردم با عنوان جاده، آن سویِ پُل برای گناهکار از استاد شاملو

مرا ديگر انگيزه‌ي ِ سفر نيست .

مرا ديگر هواي ِ سفري به سر نيست .

قطاري که نيم‌شبان نعره‌کشان از دِه ِ ما مي‌گذرد

آسمان ِ مرا کوچک نمي‌کند

و جاده‌ئي که از گُرده‌ي ِ پُل مي‌گذرد

آرزوي ِ مرا با خود

به افق‌هاي ِ ديگر نمي‌برد .

آدم‌ها و بوي‌ناکي‌ي ِ دنياهاشان  
  يک‌سر

دوزخي‌ست در کتابي

که من آن را  
  لغت‌به‌لغت  
  از بَر کرده‌ام
تا راز ِ بلند ِ انزوا را  
  دريابم ــ

راز ِ عميق ِ چاه را

از ابتذال ِ عطش .

بگذار تا مکان‌ها و تاريخ به خواب اندر شود

در آن سوي ِ پُل ِ دِه

که به خميازه‌ي ِ خوابي جاودانه دهان گشوده است

و سرگرداني‌هاي ِ جُست‌وجو را  
  در شيب‌گاه ِ گُرده‌ي ِ خويش

از کلبه‌ي ِ پابرجاي ِ ما

به پيچ ِ دوردست ِ جاده  
  مي‌گريزاند .

مرا ديگر

انگيزه‌ي ِ سفر نيست .

حقيقت ِ ناباور

چشمان ِ بيداري‌کشيده را بازيافته است :

روياي ِ دل‌پذير ِ زيستن

در خوابي پادرجاي‌تر از مرگ،

از آن پيش‌تر که نوميدي‌ي ِ انتظار

تلخ‌ترين سرود ِ تهي‌دستي را باز خوانده باشد .

و انسان به معبد ِ ستايش‌هاي ِ خويش

فرود آمده است .

انساني در قلم‌رو ِ شگفت‌زده‌ي ِ نگاه ِ من

در قلم‌رو ِ شگفت‌زده‌ي ِ دستان ِ پرستنده‌ام .

انساني با همه ابعادش ــ فارغ از نزديکي و بُعد ــ

که دست‌خوش ِ زواياي ِ نگاه نمي‌شود .

با طبيعت ِ همه‌گانه بيگانه‌ئي

که بيننده را  
  از سلامت ِ نگاه ِ خويش  
  در گمان مي‌افکند

چرا که دوري و نزديکي را

در عظمت ِ او  
  تاءثير نيست

و نگاه‌ها

در آستان ِ رويت ِ او

قانوني ازلي و ابدي را

بر خاک  
  مي‌ريزند …

انسان

به معبد ِ ستايش ِ خويش بازآمده‌است .

انسان به معبد ِ ستايش ِ خويش

بازآمده‌است .

راهب را ديگر

انگيزه‌ي ِ سفر نيست .

راهب را ديگر

هواي ِ سفري به سر نيست .

خلاصه من انرژی‌اش رو دارم یکمی رویش وقت بگذاریم خبرم کن

خبرخوان، دماسنج، شبکه‌های اجتماعی در وب و وب‌نامه‌های خبری گروهی

فروردین ۲۲م, ۱۳۸۶

خبرخوان‌ها با دماسنج‌ها و شبکه‌های اجتماعی وب تفاووت دارند، خبرخوان‌ها وب‌سایت‌ها یا نرم‌افزارهایی هستند که امکان خواندن و دیدن متن برگه‌های وب پویا را به کاربران اینترنتی می‌دهند مثال

  • دودردو یک خبرخوان خودکار است که مطالب گلچینی رو بدون دخل و تصرف ارایه می‌ده ولی امکان اضافه کردن مستقیم سایت‌های مورد علاقه رو نمی‌ده و ضوابطی داره و البته مطالبش برای همه در دسترس است
  • پارسیک هم مشابه دو در دو هستش
  • بازنگار هم مشابه دودردو
  • صبحانه یک جور خبرگزاری در حوزه‌ی وب‌لاگ‌ها هستش که کاربرانش می‌تونند مطالب جالب رو اون‌جا منتشر کنند تا بقیه هم خبر دار بشند و یک خبر خوان نیست یک وب‌لاگ خبری گروهی هستش می‌شه گفت که شبکه‌ی اجتماعی وبی هم هستش
  • بلاگ نیوز مشابه صبحانه با قوانین متفاوت از صبحانه دومین خبرگزاری توی حوزه‌ی وب‌نامه‌ها
  • دماسنج نخستین و تنها دماسنج خودکار ایرانی هستش که بدون دخالت کاربر و بر اساس الگوریتم‌هایی داغ‌ترین مسایل روز رو تشخیص می‌ده
  • بالاترین هم نخستین شبکه‌ی اجتماعی فارسی توی وب هستش که از نظر ساختار مشابه بلاگ‌نیوزه با این تفاوت که امکانات خیلی بهتری برای کاربران داره؛ رای دادن به هر نوشته بحث بر سر هر نوشتهع امکان گزارش یا فرستادن مطلب از هر وب‌نامه یا وب‌سایتی به صورت مستقیم به بالاترین، اون رو ممتاز کرده و تو رده‌ی digg و مشابه اون قرار داده از آژاکس اتفاده می‌کنه
  • گوگل ریدر امکان افزودن بی‌نهایت سایت رو می‌ده که به صورت شخصی و با داشتن حساب کاربری می‌شه  ازش استفاده کرد و یک خبرخوان محسوب می‌شه از آژاکس اتفاده می‌کنه
  • خبرخوان هم مثل گوگل ریدره و قابلیت‌های خوبی داره به نظر من فارسی زبان‌ها خیلی بهتره که از خبرخوان استفاده کنند چون برای فارسی بهینه شده و خوب هم هستش من باهاش کار کردم از آژاکس اتفاده می‌کنه
  • تودی لینک هم یک خبرخوان دیگه هستش که به خوبی خبرخوانی که بالا گفتم نیست از آژاکس اتفاده می‌کنه

لینک‌ها بقل سمت راست هستش بعدا تو همین نوشته لینک‌ها رو اضافه می‌کنم الان دارم می‌میرم از خواب!

وب معناگرا

فروردین ۳م, ۱۳۸۶

من الان دارم یکمی روی «سمانتیک وب» یا همون وب معناگرا کار می‌کنم


Valid XHTML 1.0 Transitional Valid CSS!