All tag results for ‘افسردگی’

احساس بیهودگی

اردیبهشت ۱۸م, ۱۳۸۶

امروز صبح که پاشدم خیلی احساس بیهودگی کردم، دقیقا این تو ذهنم اومد که عمرم رو تلف کردم، البته تلف کردن خیلی واژه‌ی عجیبی است و به مفهوم پیچیده‌ای هم اشاره می‌کنه مثلا با ارزش‌های اجتماعی کنونی و حاکم ۱۰۰٪ من عمرم رو تلف کردم اما شاید اگر در یک زمان دیگه، و جای دیگه این احساس به من دست نمی‌داد، من ترجیح می‌دادم که تا این اندازه نسبی نباشه این احساس و یک سنگ محکی داشته باشه که اسون‌تر بشود فرآیند چگونگی ایجاد چنین حسی رو فهمید اما گویا احساس بیهودگی کردن هم نسبی هستش، تقریبا می‌شود گفت که زمانی هست که تاییدات اجتماعی نداری همچنین اون قدر هم خودباوری نداری که خودت رو تایید کنی و از طرفی دین هم نداری که از یک قدرت بالا تایید بگیری در یک همچین حالتی می‌شوی مثل ۷ سال اخیر من، راه‌ها رو گذاشتم و زدم به بیابون چون می‌دونستم که از اون راه‌ها خوشم نمی‌اید و جایی هم که می‌روند برایم جالب نیست، اما خودم هم نتونستم گویا راهی برای خودم بزنم و بروم جلو، البته بعضی‌ها هم یک فورمولی برای خودشان درآورده‌اند که راه خلوت راه مناسبی است و از چیزهایی که همه به آن گرایش دارند دوری کن، چون می‌رسد به عوام بودن و پوپولیسم اما من لزوما با این گفته موافق نیستم حتی اگر با ۸۰٪ موافق باشم، قضیه این هستش که من عوضی به دنیا اومدم یعنی من با این جهان چفت نمی‌شوم هر کاری می‌کنم نمی‌تونم زیر بار خیلی چیزها بروم


Valid XHTML 1.0 Transitional Valid CSS!