All tag results for ‘بابابزرگ’

اتل، متل، توتوله

فروردین ۲۰م, ۱۳۸۶

اتل، متل، توتوله / گاو حسن چه‌جوره؟
نه شیر داره نه پستون
شیرشو بردن هندستون
یک زن کردی بستون
اسمشو بزار عمقزی / دور کلاش قرمزی
هاچین و واچین / یه پاتو ورچی

وقتی بچه بودم با داداشم و پسرخالم و بابابزرگم این بازی رو می‌کردیم، همیشه اخرش می‌پرسیدم خوب اونی که می‌بره یعنی پاهاش تا آخر سر چیده نمی‌شه، چرا برنده است؟

دید و بازدید

فروردین ۲م, ۱۳۸۶

رفتیم پیش بابابزرگ و مامان‌بزرگ برای ناهار، آرزوم اینه که یه دوربین فیلم‌برداری دیجیتال داشته باشم که فیلم کوتاهی که می‌خواهم رو بسازم ازشون. شاید دیر بشه. کسی نمی‌تونه ۲ هفته به من قرض بده دوربین فیلم‌برداری دیجیتال؟

خیال تو باطل است

اسفند ۲۱م, ۱۳۸۵

بابابزرگم اومده پیشم!
- چی کار می‌کنی؟
- با کامپیوتر کار می‌کنم
- جمله می‌نویسی می‌فروشی؟
- نه این چیزایی که می‌نویسم رو کسی نمی‌خره
- پسر! می‌خواستی یه کار درست حسابی بکنی دیگه
- می‌خواهم برم.
- ها (گوشش رو میاره جلوی دهنم تا بشنوه)
- می‌خوام برم یه کشور دیگه (بلند)
- بری چیکار کنی زمین شوری؟ خارج چی هست؟ این همه مردم رفتند خارج که چه گهی بخورند. هر چند می‌دونم که شما به حرف من گوش نمی‌کنی - هر وقت می‌خواهد یه حرف جدی بزنه لفظ قلم می‌‌گه - اما ما نمی‌پسندیم این کار را و صلاح می‌دانیم که در همین‌جا اقامت کنید مادرت تنهاست.
- (ساکتم)
- حرف کسی رو گوش نکن پسر، خیالت باطل است، می‌خواهی بری زمین‌شوری کنی؟ خیالت باطل است - وپا می‌شه می‌ره بیرون-.


Valid XHTML 1.0 Transitional Valid CSS!