All tag results for ‘قبیله’

جنگ قبیله‌ای و سرمایه دار شدن

خرداد ۴م, ۱۳۸۶

توی یک نبردی بودم و کسی رو کشته بودم نبرد ما با یکسری آدم‌هایی بود که نیمه لخت بودند و فد و هیکلشون از ما کوچکتر بود منتها من اسیر آن‌ها شده بودم. زبانشان هم عجیب بود و من نمی‌فهمیدم قرار بود که سر من را ببرند و جشن برپا کنند و دور آتش بچرخند، جنگ تمام شده بود و هر چه برای بازپس گرفتن من تلاش می‌شد به در بسته می‌خورد، من مجبور شدم زبان آن‌ها را در آن فرصت کم یاد بگیرم زبانشان بیشتر اشاره‌ای بود و می‌شد سریع یادگرفت. مرا بردند پیش رییسشان که با او صحبت کنم؛
- چرا بادی سر من را ببرید، جنگ که تمام شده
- چون تو سر یک نفر از ما را بریده‌ای
- نمی‌شود در عوضش کار دیگری کرد؟
- نه نمی‌شود این قانون است در ضمن من برای این‌که سر تو را ببرم کلی پولدار می‌شوم بقیه برای بریدن سر تو اندازه‌ی ۴ سر پول می‌دهند سکه و جواهرات
- خوب من بیشتر از آن مبلغ را به تو می‌دهم ولی سر مرا نبر (در این هنگام دوباره یک گروه برای مذاکره با رییس آمده بودند)
یک نگاهی به من کرد و ریش نسبتا کثیف خودش را با ۴ انگشت خاروند و گفت:
- آهان این می‌شه چرا قبلا خودم بهش فکر نکرده بودم چون تا الان کسانی را که سر بریده بودیم همچین درخواستی نداده بودند.اگر همین الان پول را بدهی سرت را نمی‌بریم و من بقیه‌ی چیزها را ردیف می‌کنم که کسی نپرسد که چه شده است ولی فقط همین الان
من که نا امید شده بودم نگاهی به تیم مذاکره کننده‌ی ۵ نفری انداختم و پرسیدم؛
- شما همراهتان پول آورده‌اید؟ به هم نگاه می‌کنند
- من یکمی دارم
- من هم همین‌طور
پول‌ها را روی هم گذاشتند و یکمی بیشتر از پولی شد که رییس در ازای بریدن سر من می‌گرفت و من آزاد شدم. موقع برگشت آخرین صحنه این بود که ریییس با خوشحالی و لبخند رضایت

بعد صحنه‌ی خواب اصلا عوض شد و یکمی توی خواب بیداری بودم چون همون موقع موبایلم زنگ زده بود و من ساکتش (Silent) کرده بودم و خواب دیدم که در حال بررسی وام‌های ۲۰۰ – ۳۰۰ ملیونی هستم و با ولع هی دارم بالا و پایین شرایط وام‌ها را نگاه می‌کنم که وام بگیرم می‌خواستم یک مغازه بگیرم و نزولش رو با اجاره‌ی مغازه در بیاورم، این کار را انجام دادم و سر یک‌سال ۳۵۰ ملیون برای خودم داشتم سال بعد هم همین‌کار رو کردم و افتاده بودم تواین کار که دیگه بیدار شدم و اومدم که بنویسم این چیزها رو

پ.ن. دیروز صبح من برای ادامه‌ی کار creativity.ir یک جلسه‌ای داشتم که آخرش درباره‌ی وام‌های با سود کم، صحبت کردیم. شاید اثر صحبت‌های دیروز توی این خواب دوم وجود داشته باشد.

به هر حال من یک ایده‌ی نسبتا خوبی دارم که ۶۰ ملیون پول می‌خواهد اگر کسی حاضر سرمایه گذاری کنه با من تماس بگیره که هر ۲ تامون پولدار شویم.


Valid XHTML 1.0 Transitional Valid CSS!