چند کلمه حرف حساب
اردیبهشت ۸م, ۱۳۸۶کی میگه که حرف حساب جواب نداره؟ این همه حرف حساب رو یکجا پخته و تر و تمیز نوشتن و با لحن مناسب ارایه دادن یک هنره من به شخصه از این نوشتهی خردمندانه لذت بردم و اینها تعارف نیست چون من اهل تعارف نیستم از چیزی خوشم بیاید میگویم و بدم بیاید نقدش میکنم :) پیشنهادهای تو عمق نظرات من را نشانه گرفته و به اصل موضوع پرداخته حرف حساب گرامی من چون براساس تصمیمی که گرفتهام نمیتوانم در موضوعات و بحثها از این پس شرکت کنم و هم به دلایل منطقی، دیگر نمیتوانم در بالاترین باشم چون قوانینش برایم روشن نیست و با برخی از آنها مشکل دارم و نباید از بالاترین به عنوان یک کاربر استفاده کنم بنابراین چیزی که میخواستم انجام دهم پاسخ نوشتههایت در مورد من بود:
مورد جالب دیگه اینکه اگه دقت کرده باشی مزدک که پیشنهاد های مختلفش رو تمام جاها می شد دید و بقول تو در وبلاگش ننوشت ناراضی بود. فکر می کنی چرا؟
من هم توی بخش پیشنهادهای بالاترین و هم توی وبنامهام پیشنهادهایم رو نوشتم: چند پیشنهاد برای بهتر شدن بالاترین و دعوت بالاترین به تعاملی شدن بیشتر در بخش پیشنهادها و پاسخ به دیدگاههای آن و چند دفعه هم اتفاقی توی کامنتها همونجا چیزی به ذهنم رسید که نوشتم، اما چیزی که ناراضیام کرد در مورد این بخش کافی نبودن امکانات نرمافزاری بود که اتفاقا همین هم جز پیشنهاداتم بود مثلا اینکه امکان رای دادن به هر پیشنهاد باشه که هم از پیشنهادهای تکراری جلوگیری بشه هم اینکه ۵ تا پیشنهاد برتر که توسط خود کاربران برگزیده شده، مستقیم در دستور کار تیم گسترش بالاترین قرار بگیره بدون حرف و حدیث و تایید. همجنین امکان بحث کردن و نظر دادن به صورت مفصل برای هر پیشنهاد باشد.
شما خودت چه چیزی باعث شد که توی بخش پیشنهادات ننویسی این مطلب رو؟ من یقین میدونم به این دلیل که میخواستی روی نظراتت بحث بشه و رای بقیه رو هم بدونی خوب، حالا توی بخش پیشنهادات بالاترین چی نوشته؟
به دیگران جواب ندهید و بحث نکنید (دست به سینه بنشینید تا آقا معلم بیاد :) ) من مثال هم زدم و مثال موفقی هم زدم مقایسه کردم وردپرس رو با جوملا در صورتیکه چیزی که الان برای سیستم بالاترین هست فقط یکجور باگ ریپورتر هست گزارش خطا نه دادن پیشنهاد.
اون موقع من فکر کردم که خوب سرشون شلوغه و زیاد گیر ندم و راهی که به ذهنم رسید کاری بود که الان شما کردید، توی وبنامهام نظرات رو مینوشتم و توی بخش پیشنهادات هم کپی می کردم و هم لینک نوشته رو! که هم بقیه پیشنهادها رو ببینند و هم اگر بحثی خواست بشه بیایند تو وبنامهی من، که قانون بالاترین رعایت بشه، حالا چرا از وبنامه خودم لینک نفرستادم یا کم فرستادم به بالاترین، چونکه اگر چه قانون صریحی وجود نداره ولی روح حاکم بر بالاترین این طوریه که هرکی از وبنامه یا وبسایت خودش لینکی داد درپیته و داره برای خودش تبلیغ میکنه!
بالاترین جای تبلیغ شما نیست.
بنابراین برای خودم هرباری که من یک مطلبی از وبنامه یا سایت خودم میفرستادم، زهرمار میشد و معذب بودم.
همونطور که گفتم فکر میکردم که اون موقع نباید گیر داد و به مرور درست میشه هرچند چون خودم تو کار develop هستم با خودم فکر میکردم که بابا این که کار عجیبی نیست کافیه که عین اسکریپت فرستادن لینک رو با کمی دستکاری برای اون قسمت گذاشت و انرژی خاصی نمیبره خاصه انکه مهدی و عزیز و تیم بالاترین از من با سوادتر هم هستند. و اگر هم نه این همه فوروم و سیستم voting هستش. اما جریان پریشب و جوابی که گرفتم از مهدی یکدفعه دلیل کم توجهی به گسترش بخش پیشنهادها و … رو برام معنیدار کرد یک جای دیگه توی همون شب بتا از ناظران منصوب شدهی بالاترین نوشته بود بالاترین جای بحث نیست، لینک بگذارید و رای بدهید. جای دیگری در همان شب در اولین نظرها پرهام یکی از کسانی که اعتبارش خیلی زیاده به نقدی که شده بود صریح نوشت لوس بازی بسه! و هی پشت سرهم منفی دادند و اگر من همون لحظه به اون لینک مثبت نداده بودم همونجا در نطفه خفه میشد لینک! من یکدفعه یک زنگ خطر احساس کردم با خودم گفتم پادشاه خوب بسیار خوب است اما اگر همهی اختیارات را نهایتا پادشاه داشته باشد، و از قضای روزگار پادشاهی بد نصیب جامعه شود، فتحهی آن کشور را باید خواند کشوری (جامعهای) که مردمش آنرا ساختهاند و حق حاکمیت برای همهی انها محفوظ است.
احساس تعلقم شکست و نا امید شدم به خصوص که من در جامعهای زندگی میکنم که در آن ترس از واگذاری و سپردن تصمیمگیری به مردم یک تابوست و من آنرا در بالاترین با تمام تلاشی که میکردم که نادیدهاش بگیرم آنشب احساس کردم. اما بر اساس تجاربم خواستم که یک تنه به قاضی نرفته باشم و به خودم گفتم که ممکن است تصمیمی هیجانی گرفته باشم بهتر است که نظرات دیگران را هم بشنوی چرا که همه چیز را همگان دانند و چنین کردم و خلاصهای از مطالب را سریع جمع کرده و در وبنامه با عنوان حدانگهدار بالاترین نوشتم و در بالاترین فرستادم.
روز بعد دوباره نوشتههایم را مرور کردم و ردپایی از حرکت احساسی و تصمیمی هیجانی و واکنشی از خودم ندیدم، اما دیدم که در پاسخ نقد من نوشتههایی واکنشی ایجاد شد:
و بنده به مغلطه کردن متهم شدم در صورتیکه با آنکه فضا، توان و بهانهی حتی اتهام به بالاترین را داشتم چنین کاری نکردم اما:
تنها نگاهی به نوشتهی مهدی در همان شب کافی است که عزیز گرامی پاسخ دو سوال خود را گرفته باشد:
این تصور انتزاعی که بعضی ها دارند که دموکراسی یعنی فقط رای دادن غلط است. دموکراسی به چهارچوب و ضوابط نیاز دارد. بالاترین در این حد دموکراسی است که لینکها براساس رای شما به صفحه اول می روند.
اینجا بگویم بالاترین یک کشور دموکراتیک نیست(یعنی مقایسه اش با یک کشور اشتباه است). در یک کشور همه افراد حق مالکیت بر آن کشور دارند و برای قوانین آن و برای انتخاب حاکمان رای می دهند. در بالاترین قوانین بوسیله تیم بالاترین تعیین می شوند
و وعدهای بدون زمان داده میشود:
شاید یک روزی برسد که آنقدر از نظر فنی نیرو و وقت داشته باشیم که مکانیزم برای برای گذاشته شدن قوانین بالاترین را نیز درست کنیم. ولی تا زمانی که آنروز برسد بالاترین تنها در حد رای دادن به لینکها دموکراتیک است و لینکها هم باید مطابق با قوانین بالاترین باشند.
مزدک جان؛ بالاترین یک کشور نیست. دموکراتیک هست تنها به معنی بالا. قیاس با کشور اشتباه است
حالا نوبت من است که از عزیز بپرسم که چه کسی مغلطه میکند؟ کدام یک از سخنان صادقانهی مهدی شفاف نیست و قابل تعبیر است؟
و در واقع علاوه بر این سخنان سوگیری و عملکرد بالاترین نیز آنرا تایید میکند واگر چیزی جز این نیست می توان در مواضع بالاترین نسبت به درنظرگرفتن تغییرات پیشنهادی کاربران از جمله پیشنهادهای زیر، نمود واقعی دموکراسی حداکثری و پایان بخشیدن به بدفهمی (سو تفاهم) احتمالی را شاهد بود
۱) انتخاب مدیران بالاترین بر اساس رای متناسب کاربران و به صورت دورهای و نه پادشاهی! صورت بپذیرد
۲) بخش پیشنهادات از حالت تکسویی به حالت تعاملی تبدیل شود و در آن ?میزان رای ملت باشد!? نه اینکه شما بنویسید ما میخوانیم و اگر موافق بودیم اجرایش میکنیم و اگر هم مخالف بودیم اجرایش نمیکنیم و مهم نیست که نظر چند نفر و در خواست چنیدن نفر چه باشد (شورای نگهبان برایم تداعی میشود این چند روزه)
۳) فرآیند تدوین و تصویب قوانین از نخستین بند تا بند پایانی آن باید با رایگیری و نظر کاربران (اعضای جامعهی مجازی) باشد بدون واسطه و مستقیم و بر اساس خرد جمعی، همچنین قوانین باید بر اساس مدل برد - برد (Win - Ein) طراحی شود که هر دو سر ماجرا، کاربر و بنیانگذارو گرداننده احساس باخت نکنند. و بر اساس مکانیزم گفته شده پیاده سازی شود. این گفته که
به نظر شما هر کجای قوانین ایراد دارد در قسمت پیشنهاد ها یا با ایمیل مطرح کنید تا بهش رسیدگی بشه. اگر چه بسیار مثبت است اما به هیچ عنوان کافی نیست! چرا که غیر مستقیم به ما میگوید قوانین را ما تایید میکنیم حتی اگر نظر اکثریت این نباشد. استدلال من بر روی دموکراتیک بودن و در معنی بهتری آریستوکراسیک بودن فرایند تصویب قوانین نقش آشکار کاربران در اعتبار چنین سایتی است پیش از این هم گفته بودم که اگر این سایت یک موتور جستوجو بود اگر خدمات دهندهی ایمیل بود اگر هر چیزی بود که در آن کمترین نقش را کاربران برای مطرح شدن سایت داشتند و زحمت اکثریت کاربران به اندازهی ۵۰٪ تلاشهای بنیانگذاران سایت نبود چنین چیزی را مطره نکرده و عنوان کردنش را نیز غیر منطقی میدانستم.
بنابراین فرآیند تصویب با صورت کاملا مشخص بدون حق وتو و به صورت دموکراتیک باید باشد واز طرفی باید امکان بازبینی همیشگی با ظوابطی خاص در همان قانون نیز گنجانده شود (در گفتوگو ونقد همیشه باز است، قوانین وحی منزل نیست، ایهی خدا نیست قران نیست و هیچکس نیز پیامبر نیست) و اگر چنین شود اجرایی شدن قانون و هزینهی اجرای قانون مصوب اکثریت در این جامعه تضمی میشود و همه ناظر یکدیگر میشوند و نیاز به صرف انرژی عجیبی برای کنترل نیست. مشارکت همه در بالاترین سطه ممکنه بوده و حس تعلق روز به روز بیشتر خواهد شد.
تبصره: تمامی حقوق مادی برای همیشه برای بنیانگذاران بالاترین بدون قید و شرط به عنوان سپاسگزاری همیشگی محفوط خواهد بود و کاربران تنها قوانینی که این مورد را زیر سوال نبرد تدوین و تصویب میکنند
مورد سه باید به وضوح به صورت نرمافزاری اجرا و پیادهسازی شود.
۴) قوانین پس از تصویب، بسیار واضح و روشن با بیان مصداقها و آوردن مثالهای آشکار باید همواره در دسترس کاربران باشد و به عنوان سند داوری به کار گرفته شود، قوانین به گونهای باید باشند که کمترین برداشت ممکن از ان صورت گیرد، شفاف و دقیق
۵) انتقاد و دادن پیشنهاد به عنوان کاری ارزشمند در روح و کالبد جامعهی بالاترین دمیده شود به صراحت میگویم که سپاسگزاری و تمجید، کمترین کار و سوال برانگیزترین رفتار یک عضو جامعهی مردم سالار است و نقد سختترین و چالش براگیزترین آن. جامعهای که در ان تعداد چاپلوسانش بیشتر از دلسوزانش باشد، محیطی که در آن نقد پر هزینه باشد و فرهنگ حاکم بر آن بر پایهی خفه کردن صدای مخالف باشد و سر آخر جایی که حساس بودن و سختگیر بودن و نکته سنج بودن ارزشش ناچیز و کم اهمیت باشد و در برابر، بیخیالی، سخت نگرفتن، عدم پذیرش مسئولیت، تلاش برای خاتمه دادن بحث اگر چه حتی به جایی نرسیده باشد!، ارزشمند جلوه داده شود، محکوم به فناست، و من از چنین فرهنگی، همچون میهنی که در آن زندگی میکنم از آن گریزان و نگرانم.
انجام شدن موارد فوق پاسخ این پرسش را میدهد که آیا واقعا بالاترین جامعهای دموکرات است؟ یا کاربران بالاترین حکم کارمندانی را دارند که در سود معنوی و (نه مادی) آن جایگاهی ندارند و شهروند درجهی دو حساب میشوند. آیا در بالاترین برخی از برخی دیگر بالاترند؟ چرا در بالاترین نقدی منصفانه واکنشهای تندی با زدن برچسبهایی همچون: اتهام به مغلطه، لوس بازی، به پا کردن گرد و خاک، وقت تلف کردن، مسخرهبازی، عدم تحمل، قدر نشناسی، براندازی، توطئه، آشوب، نق زدن، شلوغبازی ، جنجال آفرینی ، جوسازی و … را در بر دارد؟ آیا این رفتار، نشنیدن صدای یک منتقد نیست؟ و دموکراسی حداکثری با چنین فضایی چگونه تعبیر میشود؟ و پیشنیازهای پایداری مردمسالاری چیست؟
بازتاب رخداد بالا در بالاترین: