تصور مرگ
فروردین ۲م, ۱۳۸۶یادم رفت یه چیز عجیب رو ننوشتم؛ امروز صبح که پاشدم از خواب، اولین چیزی که بهش فکر کردم تصور این بود که همین الان بمیرم، خیلی واقعی و تقریبا خیلی نزدیک. برخلاف تصورم ترسیدم. دقیق این سوالها تو ذهنم چرخ میزد، چی مهمه؟ چکار باید کرد؟ قلبم هم میتپید. خیلی تجربهی عجیبیه فقط کافیه که یک لحظه به این فکر کنی که لحظهی بعد نیستی من برای اولین بار واقعا تصورش کردم.