نامههای وبنامه تمام شد
مهر ۲۴م, ۱۳۸۶هیچ همچون پوچ عالی نیست٬ به همین دلیل و دلایل دیگر حسی و روانی و مادی و اجتماعی و تاریخی و فرهنگی دیگر نامهای از اینجا برای شمایی که خوانندهی احتمالی این وبنامه بودید فرستاده نمیشود.
انرژی من تمام شده است و نامههای وبنامه هم بیانرژی من نمیتوانند نوشته شوند. من نیاز به استراحت دارم و باید از فضای وب و اینترنت دور شوم
اعتراف میکنم که چیز زیادی از این جا دستگیرتان نشده باشد چون قرار هم این نبود.
وبنامهی لوبیسم گلاب برویتان حکم دستشویی را داشت و دکمهی فرستادنش نقش سیفون دستشویی. خلطهایم رو در آن میریختم و ذهن آشفتهام را و دلتنگیها و غر زدنهایم را. گفته بودم که بیشتر برای خویشتن خویش است تا مجلهای برای دیگران یا تمرین نوشتن متنی یا جذب مخاطب عام ویا حتی خاص
هیچ کس از سرنوشت خویش آگاه نیست اما در نهایت آنچیزی میشود که خودش انتخاب کرده باشد و مسوول آنها نیز هم
من با توجه به شناخت کمی که از خود دارم دریافتهام که رابطهام با جهان کنونی بسیار خراب است به گونهای که هر صبح آنار بالا میآورم
بگذریم…
داشتم میگفتم که کسی از پایان کار آگاه نیست چه بسا برگشتی باشد و من دوباره نامهای بنویسم در حکایت دردها و شادیهای خویش و مردم خویش و جامعهی خویش و جهان خویش اما
اکنون نیرو نمانده تا که فرو ریزمش به کوه
سینه نمانده تا که خروشی به پا کنم
اسب سفید وحشی خوش باش با قصیل تر خویش…