All tag results for ‘وب’

نامه‌های وب‌نامه تمام شد

مهر ۲۴م, ۱۳۸۶

هیچ همچون پوچ عالی نیست٬ به همین دلیل و دلایل دیگر حسی و روانی و مادی و اجتماعی و تاریخی و فرهنگی دیگر نامه‌ای از این‌جا برای شمایی که خواننده‌ی احتمالی این وب‌نامه بودید فرستاده نمی‌شود.

انرژی من تمام شده است و نامه‌های وب‌نامه هم بی‌انرژی من نمی‌توانند نوشته شوند. من نیاز به استراحت دارم و باید از فضای وب و اینترنت دور شوم

اعتراف می‌کنم که چیز زیادی از این جا دستگیرتان نشده باشد چون قرار هم این نبود.

وب‌نامه‌ی لوبیسم گلاب برویتان حکم دستشویی را داشت و دکمه‌ی فرستادنش نقش سیفون دستشویی. خلط‌هایم رو در آن می‌ریختم و ذهن آشفته‌ام را و دلتنگی‌ها و غر زدن‌هایم را. گفته بودم که بیشتر برای خویشتن خویش است تا مجله‌ای برای دیگران یا تمرین نوشتن متنی یا جذب مخاطب عام ویا حتی خاص

هیچ کس از سرنوشت خویش آگاه نیست اما در نهایت آن‌چیزی می‌شود که خودش انتخاب کرده باشد و مسوول آن‌ها نیز هم

من با توجه به شناخت کمی که از خود دارم دریافته‌ام که رابطه‌‌ام با جهان کنونی بسیار خراب است به گونه‌ای که هر صبح آن‌ار بالا می‌آورم

بگذریم…

داشتم می‌گفتم که کسی از پایان کار آگاه نیست چه بسا برگشتی باشد و من دوباره نامه‌ای بنویسم در حکایت دردها و شادی‌های خویش و مردم خویش و جامعه‌ی خویش و جهان خویش اما

اکنون نیرو نمانده تا که فرو ریزمش به کوه

سینه نمانده تا که خروشی به پا کنم

اسب سفید وحشی خوش باش با قصیل تر خویش…

داستان فارسی‌سازی وردپرس

مهر ۴م, ۱۳۸۶

نزدیک به چند ماه است که در گروه وردپرس فارسی کارهایی انجام داده‌ام:
اما از مهمترین آن‌ها همین بومی کردن یا فارسی کردن رابط کاربر و پیام‌های وردپرس بود. پیش از این دوستانی بودند که کار ترجمه را تاجاهایی پیش برده بودند. که تاریخ‌چه‌ی کوتاهی از آن را می‌توانید در این‌جا بخوانید

من بنابر باورهایی که داشته‌ام و دارم می‌خواستم ترجمه‌ای یکدست و تا حد امکان نزدیک به فارسی و دور از وازه‌های بیگانه (عربی و انگلیسی و فرانسوی) داشته باشیم.

این کار چند پیش‌نیاز داشت:

نخست به دلیل کم کاری و ناشایستگی فرهنگستان زبان و ادب فارسی در گزینش راهبردهای کارا برای واژه‌گزینی٬ عملا فرهنگستان در این ۳۰ سال تبدیل به جایی شده است که هر از چندگاهیی واژه‌ای عجیب را بدون در نظر گرفتن شمول آن تصویب می‌کند و به چند دلیل کاملا آشکار (که آن‌ها را مفصل خواهم نوشت و همچنین در نشستی با مسوولین فرهنگستان مطرح خواهم کرد) خود را مضحکه‌ی خاص و عام کرده است.

از سوی دیگر فن کامپیوتر (رایانه) بسیار تازه و بسیار پویا استه روزی نیست که واژه‌ای تازه و اصطلاحی نو برای کاری تازه در فرهنگ این فن نیاید در این میان سرعت رشد اصطلاحات بخش اینترنتی به مراتب بالاتر از دیگر بخش‌هاست.

کم‌کاری که گفته شد از یک‌سو و سرعت بالای واژه‌های نو از سوی دیگر وهمچنین باورهای من مبنی بر این‌که ما باید واژگان فارسی خود را به کارگیریم و زبان فارسی توانایی این را دارد٬ باعث شد تا تصمیم به این بگیرم که علاوه بر ترجمه‌ی کل وردپرس فارسی که تا کنون نا تمام مانده بود٬ اقدام به واژه‌سازی و واژه‌گزینی هم بکنم

در این میان مانند هرکار تازه‌ای و با توجه به ویژگی‌های فرهنگی کنونی ایرانیان که با در برابر هرگونه چیز تازه‌ای لختی (اینرسی) از خود نشان می‌دهند و با ان برخورد می‌کنند٬ مخالفت‌های شدیدی شد اما من دوستان را دعوت به همکاری کردم و از مخالفان خواستم تا مشارکت کنند.

روشی که برگزیدم همان پیشنهادی بود که به ۴-۵ سال پیش به فرهنگستان دادم و اعتنایی نکردند و آن‌چیزی نبود جز فراهم سازی بستری مناسب برای گفت‌وگو و نقد واژه‌ّای پیشنهادی در میان اهل همان فن به صورت گسترده و به کار گرفتن نیرو و انرژی و فکر علاقه‌مندان به واژه‌گزینی

دلایل این کار هم بسیار مشخص بود:

اگر واژه‌ای با همفکری دیگران و به خصوص اهل همان فن و در کنار استادان ادب و فرهنگ برگزیده می‌شد بسیار بسیار ساده در میان اهل همان فن راه میافت و خود آنان به جای مقابله و تمسخر با به کار بردنش کمک به گسترش آن واژه می‌کردند.

از طرفی واژه‌ی گزینش شده از بار علمی مناسب‌تری برخوردا می‌بود

و همچنین به محضی که واژه‌ی تازه‌ای در همان فن مطرح می‌شد مشارکت کنندگان خود نخستین کسانی بودند که آن‌را در فرهنگستان مطرح می‌کردند و پیش از آن‌که به حوزه‌ی همگانی راه بیابد معادلی خوب برایش پیدا می‌شد

حال آن‌که فرهنگستان مانند دیگر نهادهای پوشالی این مملکت به خواب زمستانی ر فته است و من کوچک‌ترین دغدغه‌ای و نگرانی‌ای از سوی ایشان تا کنون ندیده‌ام بنابراین آستین‌های خویش را بالا زده و در حوزه‌ی کاری و مورد علاقه‌ی کنونی‌ام تلاش کردم که بر اساس باوری که دارم کار واژه‌گزینی را با همان راهبردی که گفتم انجام دهم گرچه می‌دانم بردی که فرهنگستان می‌ةوانست داشته باشد هزاران برابر کار من بود اما افسوس و صد افسوس!

برای اجرایی شدن این کار در گام نخست فرهنگستان زبان وردپرس را برپاساختم و همزمان نخستین واژه‌نامه‌ی تخصصی اصطلاحات اینتنرتی را در بخش مستندات وردپرس درست کردم و از همگی دعوت کردم تا بر روی تک تک واژه‌های پیشنهادی گفت‌وگو کنند.

نتایج این بحث‌ها را هم عمومی گذاشتم تا هرکسی خواست در هر زمانی بتواند چیزی بیفزاید آن‌چه که انجام شده است از چند جهت بسیار مهم و بی‌سابقه است:

یک این که نخستین بار است در طول تاریخ ۷ ساله‌ای که از عمر ترجمه‌ی پورتال‌ها و انواع موتورهای بازمتن می‌گذرد واژه‌نامه‌ای به همراه تاریخ‌چه‌ی برگزیند وازه‌های نو ساخته می‌شود و در اختیار همگان قرار می‌گیرد (حتی خود من که پیشتر نوک٬ دروپال و مامبو و جوملا و چندیدن سیستم دیگر را برای کارهای خود ترجمه می‌کردم چنین کاری نکردم و دوستان دیگر هم نکردند)

دومین ویژگی مهم و بارز آن است که این نخستین واژه‌نامه‌ی تخصصی حاضر به زبان فارسی در وب است

و سومین و مهمترین ویژگی این کار برقراری پیوندی مناسب با مخالفان ولی اثرگذاران در فضای مجازی و اینترنت فارسی و به مشارکت گرفتن همگی آن‌ها برای یافتن مناسب‌ترین واژه بود که خود باعث شد با به چالش کشیده شدن واژها چیزهای بهتری پیشنهاد شود من از آن‌ها می‌خواستم که دلایلی منطقی برای رد کردن واژه‌ی پیشنهادی بدهند و عادت کنند که به چیزی عادت نکنند :)

من از نتیجه‌ی کار بسیار خشنودم و آینده‌ی این کار و این روش را خوب ارزیابی می‌کنم همگی واژه‌ها به صورت دموکراتیک (بدون در نظر گرفتن شرایط سنی و جنسی و همچنین میزان تحصیلات و پالایشی خاص) و پس از گفت‌وگوهای فراوان به تصویب رسید٬ می‌رسد و خواهد رسید.

در این‌جا چند خواهش دارم:

۱) اگر چه این واژه‌نامه برای وردپرس فارسی نوشته شده است اما دامنه‌ی کاربرد برخی از واژگان بسیار گسترده‌تر از وردپرس است و می‌توان در بسیاری جاها از آن‌ها بهره برد من باور دارم که طراحان وب و کسانی که دست‌اندر کار ساخت نرم‌افزارهای مبتنی بر وب و یا رومیزی هستند با به کارگیری این واژگان در جا افتادن آن‌ها و همکانی کردنش بسیار موثرند و کمک خواهند کرد پی دریغ نکنید

۲) از همه‌ی کسانی که با وردپرس کار می‌کنند و افزونه‌ها و پوسته‌هایی را می‌سازند یا ترجمه می‌کنند می‌‌خواهم که با به کار بردن اصطلاحات و واژه‌های این واژه‌نامه در فراگیر شدن آن‌ها به ما کمک کنند

۳) از همه‌ی علاقه‌مندان به واژه‌گزینی و یا ترجمه دعوت می‌شود که به فرهنگستان زبان وردپرس بیایند در گفت‌وگوها شرکت کنند و ما را در یافتن واژه‌هایی بهتر و ترجمه‌ای گویاتر یاری کنند

هم‌سو با:
در ترجمه وردپرس فارسی سهیم باشیم
فارسی سازان پوسته های وردپرس دقت کنند!
وردپرس دات کام و فارسی سازی
خوراک
جنبش استاندارد سازی در وردپرس فارسی

نمایش رنگی دستورات برنامه نویسی

مرداد ۱۴م, ۱۳۸۶

یک کدی هست به نام geshi  که دستورات برنامه نویسی رو بر اساس زبان برنامه نویسی رنگ بندی یا اصطلاحا highlight می‌کنه جوملا این رو به صورت یک bot داره تو خودش امروز اتفاقی دیدم که یک افزونه‌ای برای وردپرس هم ساخته شده که geshi رو پورت کرده تو خودش حالا ازش استفاده می‌کنم ببینم ار می‌کنه یا نه

خوب به ۲.۲.۲ به روز کردم

مرداد ۱۴م, ۱۳۸۶

این بار خودم فایل‌های اضافه رو برداشتم و بسته‌ی به روز رسانی درست کردم برای خو دم :) که حجمش شد ۳۰۰ کیلوبایت مال وردپرس ۸۷۰ کیلوبود فرستادمش بالا و ردیفش کردم

طراحی دوباره creativity.ir

تیر ۷م, ۱۳۸۶

برای creativity.ir به درخواست کارفرمایانش دوباره یک طرح دیگه زدم. مهم‌ترین دلیل طراحی دوباره این بود که چشم کاربر در دراز مدت خسته می‌شد.

بگذریم که اون اول من این طرح تیره رو به توافق رسیده بودم باهاشون و از نظر اصولی و حرفه‌ای هم وقتی تایید رو گرفتی نباید برگردی و اگر برگردی هزینه‌اش رو باید بگیری ولی چون خودم هم دوست داشتم که طرح بهتری برای سایت درست کنم امروز نشستم و درستش کردم و از اول دوباره همه چیز رو درست کردم.

الان احساس بهتری دارم نسبت به طرح قبلی

Creativity.ir

خرداد ۲۹م, ۱۳۸۶

از وقتی خودم رو شناختم و از وقتی که بقیه من رو شناختند هم خودم و هم دیگران بر این باور بودند که آدم افراطی و تفریطی هستم و از تعادل برخوردار نیستم یک دفعه به یک چیزی گیر می‌دهم و تا تموم نشه ولش نمی‌کنم یا اینکه از یک چیزی یکهو خوشم می‌آید ولی بعد از مدتی ازش دل زده می‌شوم.

به هر حال creativity.ir زودتر از چیزی که قرار بود انجام بشه تموم شد البته یکمی خورده کاری داره اما ۹۹٪ از نظر من تموم هستش و اون یک درصد هم برای رفع اشکالاتی گذاشتم که از دید من پنهان مونده در کل من راضی‌ام از کاری که انجام داده‌ام چون چند تا چیز خوب یاد گرفتم توش اگر چه این‌ها سواد به حساب نمی‌آید و بیشتر آگاهی از چگونگی انجام کار است و فن رو بلد بودن اما باز کمی دل آدم خوش می‌شه که تونسته ذهنیتش رو اجرا کنه و به خاطر کم سوادیش دچار محدودیت اجرا نشده و راه‌ةای خلاقانه زده

وجود یک همچین سایتی چند سال پیش دغدغه‌ی من هم بود برای همین قبولش کردم. در مورد چیزهای فنی‌اش باید بگم که هسته‌ی اصلی جوملا هستش ولی چند تا تغییر بارور کرده سایت رو:

  • امکان نمایش هر تعادا نوشته از هر دسته یا هر بخش توی صفحه‌ی اول یا هر صفحه‌ی دیگه‌ای؛ این کار با یک ماژول انجام شده که چندید بار کپی گرفته شده ازش و این اولین بار بود که من از یک ماژولی کپی می‌کنم و بارها استفاده می‌کنم و تا حالا این کار رو نکرده بودم چیزی که می‌خواستم بشه که روش کار نکردم البته این بود که به ازای هر بخش یا هر دسته خروجی آراس اس تولید بشه کلا جوملا چون قدیمی هستش تقریبا مثل وردپرس روی این چیز خوب کار نکرده متاسفانه
  •  مطلب بعدی فرستادن هر فایلی با media Manger جوملا بود من خودم چون همیشه با FTP کار می‌کنم هیچوقت نیازی احساس نکرده بودم که با Media manager کار کنم برای همین توجه نکرده بودم که با media manger نمی‌شود هر فایل رو فرستاد بالا مثلا به صورت پیش‌فرض .mp۳ یا .mpeg رو نمی‌شود آپلود کرد، برای این کار توی بخش com_media فایلش رو پیدا کردم و این ۲ تا فرمت رو تعریف کردم که ایرادی نگیره و این باعث شد که مدیران سایت دیگه نیازی به یاد گرفتن و کار کردن با FTP‌نداشته باشند.
  • سومین چیزنمایش منوهای هر بخش فقط توی بخش مربوطه بود، این ایده‌ای بود که من برای سایت خودم داشتم یعنی توی هر بخش که می‌ری منویی وجود داشته باشه که بر اساسبخشی که هستی محتویاتش عوض بشه من خیلی این مدل نمایش رو دوست دارم وفکر می‌کنم که خلی کاربر پسنده، مخصوصا برای سایت‌ةایی که خودشون شلوغند و کلی بخش دارند این کار مفیده
  • نکته‌ی بعدی درست کردن یک چیزی بود که کاربران عادی سایت بتونندتوی یک بخش خاص یا یک دسته‌ی خاص مطالبشون رو بنویسند و بفرستند و پس از تایید مدیران نمایش پیدا کند. من اول خواستم با خود امکانات پیش‌فرض جوملا این کار را انجام بدهم مشکلی که اول وجود داشت این بود که کاربری که نام‌نویسی می‌کرد نوع کاربری و دسترسی‌اش طوری بود که امکان فرستادن نوشته نداشت و باید نوع کاربری‌اش دستی عوض می‌شد به دسترسی بالاتر که من یک کاری کردم که وقتی کاربر نام‌نویسی می‌کند خودش خودکار دسترسی‌ای پیش‌فرضش اجازه‌ی فرستادن مطلب رو داشته باشه و این مشکل حل شد
  • اما یک مشکل دیگه‌ای بود که گزینه‌های خیلی زیادی رو در احتیار کاربر می‌گذاشت که برخی از آن‌ها غیر ضروری بود برای کاری که ما می‌]واستیم بنابر این به کل راه حل رو عوض کردم و یک کامپوننتی پیدا کردم که خیلی نزدیک بود به کاری که می‌خواستیم انجام بشود و و با چند تا دست‌کاری آن را بهینه کردم برای نیاز خودمون و مشکل حل شد
  • یک چیز دیگه که رسما پدرم رو درآورد مخصوصا به خار این‌که اینترنتم روزی که داشتم درستش می‌کردم خیلی کند بود، درست کردن فرم سوابق کارافرینان و حامیان بود که هم به خاطر المان‌های زیادش هم به خاطر این‌که تا حالا با جوملا فرم دستی درست نکرده بودم ۹ ساعت وقت گرفت اما درستش کردم بالاخر، با اینکه فرم المان‌ةاش زیاده اما چون توی ۱۲ صفحه ارایه می‌شود کاربر رو خسته نمی‌کند برای بخش‌هایی هم که نیاز به توضیح بود راهنمای کوچک گذاشته شده است. این کار را هم با یک کامپوننت خیای خوب انجام دادم واقعا کامپوننت بی‌نظیری هست بدون داشتن سواد برنامه نویسی با یکمی سر و کله زدن می‌تونید هر فرم دلخواهی رو درست کنید که کار هم بکنه!
  • یک کاری که می‌خواستم انجام بدهم ولی نشد این بود که منوی افقی هر آیتمش یک رنگی داشته باشد که از بخش مدیریت قابل تعریف باشد یا توی CSS اما نتونستم خیلی هم ور رفتم ولی نشد
  • درباره‌ی شکل ظاهری من با هدر شلوغی که الان هستش اصلا موافق نبودم اما مدیران سایت خواستند که این‌گونه باشد من فقط آرم سایت رو طراحی کردم و خیلی هدر ساده و شیکی بودش ارو سمت راست بود و جمله‌ةای قصار کنار ارم می‌آمد به صورت اتفاقی اما نپسندیدند آن طرح را
  • در مورد آرم از نامیه کمک گرفتم و حرف V رو به معنای پیروزی قرمز و بزرگ‌تر کردم که چند تا معنی داشت این کار اول این‌که یکی از حروف غیر تکراری واژه‌ی craetivity.ir بود و اشاره داره به فرد خلاقی که با بقیه فرق داره و تکراری نیست کارهاش و یا اندیشه‌اش معنی پیروزی رو هم گفتم، علاوه بر اون حرف هفتم از اسم سایت بود که خودش معنی تعادل و قدرت را می‌دهد و همچنین چون عبارت creativity.ir از ۱۳ کاراکتر تشکیل شده دقیقا حرف وسط v بود که کومپوزوسیون هم رعایت شده توش. کلا آرم می‌گوید که کسی که خلاق هست موفق هست و با ارزش‌تر برای بخش آینه‌ایش هم بابک زحمتش رو کشید، یعنی من یک ایده‌ی اینه‌ای رو بهش گفتم اون هم با کمی تغییر اجراش کرد و خیلی خوب شد به نظرم. انصافا این ارم رو بدون آن شمع و گل و پروانه! توی زمینه‌ی سیاه ببینید تایید می‌کنید که آرم خوبی هستش در ضمن فونتش رو هم اسمش یادم نیست اما از بین ۲۶ تا اتودی گه زدم انتخاب شدش
  • چیز دیگه اینکه کسانی که با جوملا یا مامبو کار می‌کنند حتما می دونند که اگر از دستور ,mosimg استفاده کنند امکان تغییر اندازه‌ی عکس برشون وجود ندارد. من یک چیزی پیدا کردم که این کار را با اختصاص دادن پارمترهای عرض و ارتفاع، انجام می‌دهد
  • نکته‌ي با حال بعدی این بود که برای نوشتن متون انگلیسی فقط یک استایل توی CSS تعریف کردم وبا ادیتور پیش‌فرض جوملا کافی هست وقتی که نوشته‌ی انگلیسی می‌نویسی استایل نوشته رو انتخاب کنی تا خودش هم تراز رو از چب به راست بکند و هم این‌که خط (فونت) نوشته را تغییر دهد- البته یک اشکال کوچکی دارد که باید رفعش کنم

ولی واقعا کار خسته کننده‌ای بود چون خیلی بخش داشت من شمردم حدود ۶۰ تا بخش مختلف داشت این سات و تنظیم کردن هر کدومشون هم وقت گیر بود

مفید بودن

اردیبهشت ۲۷م, ۱۳۸۶

شاید از زیاده خواهی من باشد اما، دوست داشتم همیشه که در زمینه‌ی چیزهایی که دوستشان داشتم اثر مفید خوبی گذاشته باشم، مثلا دوست داشتم که در وب حرفی برای گفتن داشته باشم یا کار خوبی انجام بدهم یک کار خلاقانه و بکر اما همیشه از این ناراحت شدم که فکرش هست، ایده‌اش وجود دارد ولی دانشش نیست و اگر دانشش را کسب کنم ایده‌اش کهنه شده است، یک همراه برای همراهی‌ام همیشه کم داشته‌ام، کسی که بتواند چیزی را که وجود ندارد تصویر کند و برای ایجادش همه‌ی تلاشش را انجام دهد، در هیچ زمانی من چنین یاوری نداشته‌ام و خودم هم به تنهایی نتوانسته‌ام کاری انجام دهم و یک جور سرخوردگی نتیجه‌ی این فرآیند شده است. چون نتوانسته‌ام حس مفید بودنم را بیافرینم و بگویم من این کار را کرده‌ام و این اثر را گذاشته‌ام.

شگقتی‌های وب

اردیبهشت ۲۰م, ۱۳۸۶

واقعا آدم از وب دیگر چه می‌خواهد وقتی پروتوپیج وجود دارد؟! به نظر من که بی نظیر است. استارت هم همینطور یا مثلا نت ویبز ما هم باید برویم کشکمان را بسابیم که خیلی از قافله عقبیم

راه‌اندازی بخش طراحی

اردیبهشت ۲۰م, ۱۳۸۶

پریروز برای پروژه‌ی طراحی و راه‌اندازی یک وب‌سایت با من تماس گرفتند، و در خواست نمونه‌ی کار کردند از من، من هم که از قبل می‌خواستم یک بخش طراحی سایت درست کنم ولی تنبلی می‌کردم، همون شب سریع یک چیزایی درست کردم و سرهم کردم و design.mazdakam.com درست شد. از چیزی که خودم انتظار داشتم برای اولین بار! بهتر شد خیلی هم سریع درستش کردم و خوشم اومد.

WhiteComedy

اردیبهشت ۱۷م, ۱۳۸۶

بالاخره این پروژه‌ی whitecomedy هم تموم شد، تجربه‌ی تازه‌ای برایم نداشت تنها یافتن یک فلش پلیر بهتر و پیدا کردن چند آلبوم عکس بود، تنها چیزی که فهمیدم حساس بودن فلش پلیر به ایجاد کننده‌‌ی فایل بود، اگر فایل را به جز FTP یا Cpanel بفرستی، موسیقی اجرا نمی‌شود. به نظر خودم خوب شده، اگر ایرادهای بنی اسراییلی نگیرند تمام است. وب‌سایت متعلق است به یک گروه موسیقی راک ایرانی ۳ نفره که هر کدامشان یک جا هستند!

رای منفی یا گزارش تخلف

اردیبهشت ۱۳م, ۱۳۸۶

وقتی داشتم نوشته‌ی نشان دادن رای منفی و کمک کنید تا قوانین را بهتر کنیم در بالاترین را می‌خواندم، به نظرم رسید که چقدر این فکری که خودم همیشه داشتم می‌تواند درست عمل کند؛ من همیشه معتقد بودم که شفاف‌سازی بهترین روش برای مدیریت است، الان در بالاترین رای‌های منفی نشان داده می‌شود، آن‌قدر برای من مسلم بود که باید این کار شود که چون بدیهی بود نمی‌توانستم دلایل خود را مدون بیان کنم.

نوشته‌ی زیر هم با این پیش‌فرض نوشته شده که همه‌ی کاربران با روش پیشنهادی من در تدوین و تصویب قوانین نقش مستقیم داشته‌اند…

دو نظریه وجود دارد: رای منفی با کارکرد گزارش تخلف، رای منفی با کارکرد مخالفت با نوشته

الف) رای منفی با کارکرد گزارش تخلف

اما چیزی که باعث شده است نشان دادن رای‌های منفی خود مشکل‌ساز باشد همان دلیل است که موجب اعتراض من به تازگی در بالاترین شده است، یعنی درگیر نبودن افراد به صورت مستقیم در فرآیند تدوین و تصویب قوانین و شفاف نبودن قوانین موجود که باعث می‌شود هر کسی برداشت خاص خود را از قانون داشته باشد. برای نمونه:

اگر از لینکی خوشتان آمد به آن رای مثبت بدهید. اگر لینکی برخلاف قوانین بالاترین پست شده(مثلا تجاری است) یا لینک چرندی است به آن رای منفی بدهید.
اما اگر با نظر ارایه شده در مطلب لینک مخالفید بهتر است رای ندهید.

همانطور که می‌بینید«چرند» بودن می‌تواند به گونه‌های مختلف تعبیر شود. فکر می‌کنید آیا بجای کلمه «چرند» تعبیرهای روشنتری می‌شود گذاشت

و این باعث می‌شود که رضا چنین استدلال کند:

من چون از نزدیک سیستم کار کردن ابطحی و مدل مدیریت دوستان و فامیل اش رو دیدم که با تهدید و ارعاب با مخالفین اش برخورد می کنه و به هر نحوی که بتوانند رانت می خورند (برای نمونه از دولت وام می گرفتند برای خرید و کشاورزی زمینهای کشاورزی اطراف بهشت زهرا. سپس انها را رو تغییر کاربری می دادند برای ساختمان سازی) در نتیجه هر جا ببینیم پستی از ابطحی طرفداری کرده باشه منفی میدم. این کار من هم خلاف قوانین بالاترین نیست

مورد دیگر روزنه داشتن قانون کنونی است به طور مثال دلایلی که یک کاربر می‌تواند به یک پیوند رای منفی بدهد، زمینه‌ساز تعابیر متفاوت و باز گذاشتن میدان برای اعمال سلیقه‌ی کاربران و احیانا برخوردهای شخصی با یکدیگر باشد

خوب به این لینک و کاربرانی که رای منفی داده‌اند و دلایلشان نگاه کنید!: ثبت نام در «صبحانه» باز شده است

گزینه‌هایی که در حال حاضر برای دادن رای منفی مجاز است به صورت زیر است:

  • وقت تلف کنی: این گزینه خوشبختانه حذف شده است اما یکی از گزینه‌هایی بود که سلیقه‌ی کاربر را به جای اعمال قانون درگیر می‌کرد
  • خبر غیر واقعی: این گزینه‌ی خوبی است اگر باز تعریفش مشخص شود که گویا کاربران توجیه نشده‌اند هنوز به همان دلیل ضعفی که گفته‌ام:
  • این پیوند را ببینید و به رای‌های منفی و دلایلش نگاه کنید که چگونگی برداشت کاربران را از خبر واقعی بهتر بدانید!:

تناقض کلیدی در افکار اکبر گنجی

  • ممکن است یک خبر با تحلیل‌های متفاوتی از چند خبرگزاری عنوان شود و همچنین چندین وب‌نامه (وب‌لاگ) درباره‌اش چیزی بنویسند، حتی در حد یک جمله و در چنین موردی پیوند تکراری مصداق ندارد.
    • اگر هم منظور لینک تکراری است که خود سیستم آن‌را تشخیص می‌دهد
    • تعدد لینک خودش چیز مهمی است و نشان‌دهنده‌ی این است که این موضوع در این بازه‌ی زمانی برای بسیاری در فضای سایبر مهم و مورد توجه است
    • اگر موضوع حساس بر انگیز باشد ممکن است بسیاری از منابع اصلی در همان لحظه یا بعدها فیلتر شوند و در این صورت حتی کپی عین عبارات در دراز مدت بسیار مفید است

بنابراین این گزینه، خوب نیست چرا که اگر موضوعی برای کاربرانی تکراری باشد تنها با ندادن رای، می‌توانند از اهمیتش کم کنند

این دو پیوند را نگاه کنید:

آگهی‌های ضدایرانی، ایران خطرناک است، آن را بیشتر تحریم کنید: آگهی ضد ایران شورای روابط خارجی آمریکا آگهی‌های ضدایرانی

در پیوند اول به سایت دیگری ویدئو را فرستاده شده که فیلتر است و پیوند دوم به سایتی دیگر که آن هم فیلتر است، این ویدئو rare resource قلمداد می‌شود اما پیوند دوم به دلایل گفته شده حذف شده است

  • توهین آمیز: این هم از همان گزینه‌ةایی است که بسیار قابل برداشت و قابل تعبیر است و خیلی شخصی است؛ توهین به چه کسی منظور است؟ توهین به من کاربر؟ یا به شخص سومی دیگر؟ یا این‌که محتوای نوشته حکایت از کاری می‌کند که کار توهین آمیزی است؟

مثلا برخورد نیروی انتظامی با بدحجابان به نظر من کاری توهین آمیز است اما آیا باید به پیوندی که حاوی چنین خبری است منفی بدهم؟ با مثبت؟ با این تعریف باید منفی بدهم اگر منفی داده شد خبر و نوشته شانسش برای در معرض دید قرار گرفتن کاربران دیگر کم می‌شود، اگر هم مثبت دهم که توهین آمیز داستانش چه می‌شود

اگر توهین به شخص سومی است، بسیار خوب نباید به آن نوشته رای داد و با نوشتن نظر خود نویسنده و فرستنده‌ی پیوند را آگاه کرد.

اگر هم توهین مستقیم به من کاربر است که دوباره نباید به آن رای داد و با نوشتن نظر آن‌را توهین آمیز قلمداد کرد

  • تیتر یا توضیح نامناسب: این هم شفاف نیست و سلیقه‌ایست و میدان می‌دهد برای نشان دادن دشمنی و بسیاری از این کاربران با استناد به این‌که این نوشته توضیحش نا مناسب است به آن رای منفی می‌دهند در صورتی‌که دلیل اصلیشان دشمنی دیرینه‌ایست که با نویسنده‌ی مطلب دارند! در صورتیکه اگر با آن نوشته موافق نیستید خوب رای ندهید و زیرش هم نظر بنویسید. گاهی هم پیش آمده که شخصی مطلبی را عینا نقل قول کرده اما به آن رای منفی داده‌اند در صورتیکه از مسئولیتی متوجه نقل قول کننده‌ی مطلب نیست و این قانون خواستگاهش این بوده که با نوشتن عنوان و توضیح نامناسب جذابیت الکی برای پیوند درست نشود که می‌بینید با چه برداشت‌هایی این قانون اشتباه شده و از آن سواستفاده می‌شود.
  • نقض کپی رایت: این گزینه‌ی خوبی است به شرطی که همه بدانند کپی رایت چیست که نمی‌دانند، به طور مثال وب‌نامه‌ای یا وب‌سایتی که خود تولید کننده‌ی خبر و محتواست بازنشر الکترونیکی نوشته‌اش را مجاز اعلام کرده و مشکلی با این کار ندارد، شخصی در وب‌نامه یا وب‌سایتش آن نوشته را بازنشر می‌دهد و پیوند نوشته‌ی خود را در بالاترین می‌فرستد که از نظر قانونی هیچ مشکلی ندارد اما کاربران به آن رای منفی می‌دهند چرا که کپی رایت را رعایت نکرده است! اصلا نوشته کپی رایت نداشته که بخواهد نقض شود اما…

بنابراین من رای منفی را به ۴ گزینه محدود می‌کنم: خبر غیر واقعی، تیتر نامناسب (با توضیحات شفاف و مصداق‌های روشن)، نقض کپی‌رایت (به معنای واقعی آن نه تغییر کارکردش برای مطالب اصطلاحا زرد!)، پیوند پورنو (اگر قانونش تصویب شود)
بنابراین به صورت خلاصه ۳ دلیل زیر باعث شده است که رای منفی در بالاترین کارکردهای متفاوتی پیدا کند:

۱) شفاف نبودن قانون‌های موجود برای دادن رای (منفی، مثبت، خنثی)
۲) عدم مشارکت مستقیم کاربران در تدوین و تصویب قوانین
۳) عدم وجود قانونی برای نظارت و کنترل و تنبیه کاربرانی که دلایلشان برای دادن رای منفی، کافی نبوده و غیر قانونی عمل کرد‌ه‌اند

وجود رای منفی یک نعمت است اگر:

۱) شفاف نبودن قانون‌های موجود برای دادن رای (منفی، مثبت، خنثی)

همه بدانند که رای منفی برای چیست؟ رای منفی در واقع تفویض اختیار به همه‌ی کاربران در کنترل پیوندهایی است که خلاف قوانین مصوب در بالاترین است. چرا که واضح است، یک تیم نمی‌تواند نظارت و کنترل کافی بر همه‌ی پیوندها داشته باشد و باید به کاربران این کار تفویض شود، روشن‌تر بگویم دادن رای منفی نباید سلیقه‌ای باشد چرا که رای منفی دادن گزارش تخلف یک پیوند از سوی کاربر به مدیر سایت است. برای همین هم هست که دادن رای منفی دلیل می‌خواهد. به صورت خلاصه روش به کارگیری رای‌ها به صورت زیر است:

رای مثبت: اگر از مطلب پیوندی خوشم آمد رای مثبت می‌دهم
رای خنثی: اگر از مطلبی خوشم نیامد رای نمی‌دهم
رای منفی: تنها در صورتی‌که پیوند مورد نظر بر خلاف قوانین مصوب بود، آن‌را با دادن رای منفی به مدیران گزارش می‌دهم.

۲) عدم مشارکت کاربران باعث می‌شود که اولا قانون موجود پخته نباشد و دوم آن‌که کاربران قدیمی در نتوانند قوانین موجود را به کاربران تازه وارد عملا منتقل کنند و سوم آن‌که چون قانون موجود بر اساس نظر اکثریت تصویب یا تدوین نشده از ضمانت اجرایی کامل نیز برخوردار نخواهد بود

۳) با تعریف بالا از رای‌های مثبت منفی و خنثی، باید ترتیبی اتخاذ شود که رای دهند مسئول رای منفی (گزارش تخلف) خود باشند و در صورتیکه رای منفی بی دلیل و غیر قابل قبول بر اساس قوانین مصوب داده شده باشد باید با کاربر خاطی برخورد شود، برخورد باید درجات مختلفی داشته باشد، هر کاربر باید پرونده‌ای از عملیات داشته باشد که تاریخچه‌ی تخلفاتش در آن ثبت شود و به سادگی در دسترس باشد. درجات مختلف برخورد می‌تواند تذکر همراه با بازگرداندن رای منفی وی به پیوند، بازداشت موقت به مدت ۲۴ ساعت که در آن حق رای دادن نداشته باشد، بازداشت ۴۸ ساعته و محروم بودن از فرستادن پیوند و دادن رای، بازداشت ۷۲ ساعته و محروم شدن از فرستادن پیوند، رای دادن و نظر دادن باشد رویه‌ی مجازات نباید منجر به سرخوردگی یا ایجاد انگیزه برای خراب‌کاری بیشتر کاربر خاطی باشد. که در این‌صورت نتایج معکوسی به دنبال خواهد داشت

ب) رای منفی با کارکرد مخالفت با نوشته

که بعدا می‌نویسم

خبرخوان برای خودم

اردیبهشت ۹م, ۱۳۸۶

باید یک خبرخوان برای خودم درست کنم با امکانات موجود و سلیقه‌ی خودم، یادم باشد که سریع این کار را انجام دهم

چند کلمه حرف حساب

اردیبهشت ۸م, ۱۳۸۶

کی می‌گه که حرف حساب جواب نداره؟ این همه حرف حساب رو یک‌جا پخته و تر و تمیز نوشتن و با لحن مناسب ارایه دادن یک هنره من به شخصه از این نوشته‌ی خردمندانه لذت بردم و این‌ها تعارف نیست چون من اهل تعارف نیستم از چیزی خوشم بیاید می‌گویم و بدم بیاید نقدش می‌کنم :) پیشنهادهای تو عمق نظرات من را نشانه گرفته و به اصل موضوع پرداخته حرف حساب گرامی من چون براساس تصمیمی که گرفته‌ام نمی‌توانم در موضوعات و بحث‌ها از این پس شرکت کنم و هم به دلایل منطقی، دیگر نمی‌توانم در بالاترین باشم چون قوانینش برایم روشن نیست و با برخی از آن‌ها مشکل دارم و نباید از بالاترین به عنوان یک کاربر استفاده کنم بنابراین چیزی که می‌خواستم انجام دهم پاسخ نوشته‌هایت در مورد من بود:

مورد جالب دیگه اینکه اگه دقت کرده باشی مزدک که پیشنهاد های مختلفش رو تمام جاها می شد دید و بقول تو در وبلاگش ننوشت ناراضی بود. فکر می کنی چرا؟

من هم توی بخش پیشنهادهای بالاترین و هم توی وب‌نامه‌ام پیشنهادهایم رو نوشتم: چند پیشنهاد برای بهتر شدن بالاترین و دعوت بالاترین به تعاملی شدن بیشتر در بخش پیشنهادها و پاسخ به دیدگاه‌های آن و چند دفعه هم اتفاقی توی کامنت‌ها همون‌جا چیزی به ذهنم رسید که نوشتم، اما چیزی که ناراضی‌ام کرد در مورد این بخش کافی نبودن امکانات نرم‌افزاری بود که اتفاقا همین هم جز پیشنهاداتم بود مثلا اینکه امکان رای دادن به هر پیشنهاد باشه که هم از پیشنهادهای تکراری جلوگیری بشه هم این‌که ۵ تا پیشنهاد برتر که توسط خود کاربران برگزیده شده، مستقیم در دستور کار تیم گسترش بالاترین قرار بگیره بدون حرف و حدیث و تایید. همجنین امکان بحث کردن و نظر دادن به صورت مفصل برای هر پیشنهاد باشد.
شما خودت چه چیزی باعث شد که توی بخش پیشنهادات ننویسی این مطلب رو؟ من یقین می‌دونم به این دلیل که می‌خواستی روی نظراتت بحث بشه و رای بقیه رو هم بدونی خوب، حالا توی بخش پیشنهادات بالاترین چی نوشته؟
به دیگران جواب ندهید و بحث نکنید (دست به سینه بنشینید تا آقا معلم بیاد :) ) من مثال هم زدم و مثال موفقی هم زدم مقایسه کردم وردپرس رو با جوملا در صورتیکه چیزی که الان برای سیستم بالاترین هست فقط یک‌جور باگ ریپورتر هست گزارش خطا نه دادن پیشنهاد.

اون موقع من فکر کردم که خوب سرشون شلوغه و زیاد گیر ندم و راهی که به ذهنم رسید کاری بود که الان شما کردید، توی وب‌نامه‌ام نظرات رو می‌نوشتم و توی بخش پیشنهادات هم کپی می کردم و هم لینک نوشته رو! که هم بقیه پیشنهادها رو ببینند و هم اگر بحثی خواست بشه بیایند تو وب‌نامه‌ی من، که قانون بالاترین رعایت بشه، حالا چرا از وب‌نامه خودم لینک نفرستادم یا کم فرستادم به بالاترین، چون‌که اگر چه قانون صریحی وجود نداره ولی روح حاکم بر بالاترین این طوریه که هرکی از وب‌نامه یا وب‌سایت خودش لینکی داد درپیته و داره برای خودش تبلیغ می‌کنه!

بالاترین جای تبلیغ شما نیست.

بنابراین برای خودم هرباری که من یک مطلبی از وب‌نامه یا سایت خودم می‌فرستادم، زهرمار می‌شد و معذب بودم.

همونطور که گفتم فکر می‌کردم که اون موقع نباید گیر داد و به مرور درست می‌شه هرچند چون خودم تو کار develop هستم با خودم فکر می‌کردم که بابا این که کار عجیبی نیست کافیه که عین اسکریپت فرستادن لینک رو با کمی دست‌کاری برای اون قسمت گذاشت و انرژی خاصی نمی‌بره خاصه ان‌که مهدی و عزیز و تیم بالاترین از من با سوادتر هم هستند. و اگر هم نه این همه فوروم و سیستم voting هستش. اما جریان پریشب و جوابی که گرفتم از مهدی یکدفعه دلیل کم توجهی به گسترش بخش پیشنهادها و … رو برام معنی‌دار کرد یک جای دیگه توی همون شب بتا از ناظران منصوب شده‌ی بالاترین نوشته بود بالاترین جای بحث نیست، لینک بگذارید و رای بدهید. جای دیگری در همان شب در اولین نظرها پرهام یکی از کسانی که اعتبارش خیلی زیاده به نقدی که شده بود صریح نوشت لوس بازی بسه! و هی پشت سرهم منفی دادند و اگر من همون لحظه به اون لینک مثبت نداده بودم همون‌جا در نطفه خفه می‌شد لینک! من یکدفعه یک زنگ خطر احساس کردم با خودم گفتم پادشاه خوب بسیار خوب است اما اگر همه‌ی اختیارات را نهایتا پادشاه داشته باشد، و از قضای روزگار پادشاهی بد نصیب جامعه شود، فتحه‌ی آن کشور را باید خواند کشوری (جامعه‌ای) که مردمش آن‌را ساخته‌اند و حق حاکمیت برای همه‌ی ان‌ها محفوظ است.

احساس تعلقم شکست و نا امید شدم به خصوص که من در جامعه‌ای زندگی می‌کنم که در آن ترس از واگذاری و سپردن تصمیم‌گیری به مردم یک تابوست و من آن‌را در بالاترین با تمام تلاشی که می‌کردم که نادیده‌اش بگیرم آن‌شب احساس کردم. اما بر اساس تجاربم خواستم که یک تنه به قاضی نرفته باشم و به خودم گفتم که ممکن است تصمیمی هیجانی گرفته باشم بهتر است که نظرات دیگران را هم بشنوی چرا که همه چیز را همگان دانند و چنین کردم و خلاصه‌ای از مطالب را سریع جمع کرده و در وب‌نامه با عنوان حدانگهدار بالاترین نوشتم و در بالاترین فرستادم.

روز بعد دوباره نوشته‌هایم را مرور کردم و ردپایی از حرکت احساسی و تصمیمی هیجانی و واکنشی از خودم ندیدم، اما دیدم که در پاسخ نقد من نوشته‌هایی واکنشی ایجاد شد:

به نظرم دارید بی خودی انرژی خودتون رو تلف می‌کنید و گرد و خاک به پا می‌کنید. روی سخنم با دوستانم امیر و مزدک و آشپرباشی است بیشتر.

و بنده به مغلطه کردن متهم شدم در صورتی‌که با آن‌که فضا، توان و بهانه‌ی حتی اتهام به بالاترین را داشتم چنین کاری نکردم اما:

کی گفته قوانین بالاترین تغییر ناپذیره؟ کی گفته کاربرها در تعیین قوانین نقشی ندارند؟ چرا مغلطه می‌کنید.

تنها نگاهی به نوشته‌ی مهدی در همان شب کافی است که عزیز گرامی پاسخ دو سوال خود را گرفته باشد:

این تصور انتزاعی که بعضی ها دارند که دموکراسی یعنی فقط رای دادن غلط است. دموکراسی به چهارچوب و ضوابط نیاز دارد. بالاترین در این حد دموکراسی است که لینکها براساس رای شما به صفحه اول می روند.

اینجا بگویم بالاترین یک کشور دموکراتیک نیست(یعنی مقایسه اش با یک کشور اشتباه است). در یک کشور همه افراد حق مالکیت بر آن کشور دارند و برای قوانین آن و برای انتخاب حاکمان رای می دهند. در بالاترین قوانین بوسیله تیم بالاترین تعیین می شوند

و وعده‌ای بدون زمان داده می‌شود:

شاید یک روزی برسد که آنقدر از نظر فنی نیرو و وقت داشته باشیم که مکانیزم برای برای گذاشته شدن قوانین بالاترین را نیز درست کنیم. ولی تا زمانی که آنروز برسد بالاترین تنها در حد رای دادن به لینکها دموکراتیک است و لینکها هم باید مطابق با قوانین بالاترین باشند.

مزدک جان؛ بالاترین یک کشور نیست. دموکراتیک هست تنها به معنی بالا. قیاس با کشور اشتباه است

همانطور که گفتم بالاترین را با کشور نمی توانید مقایسه کنید. بالاترین کشور نیست. بالاترین یک وبسایت است.

حالا نوبت من است که از عزیز بپرسم که چه کسی مغلطه می‌کند؟ کدام یک از سخنان صادقانه‌ی مهدی شفاف نیست و قابل تعبیر است؟

و در واقع علاوه بر این سخنان سوگیری و عملکرد بالاترین نیز آن‌را تایید می‌کند واگر چیزی جز این نیست می توان در مواضع بالاترین نسبت به درنظرگرفتن تغییرات پیشنهادی کاربران از جمله پیشنهادهای زیر، نمود واقعی دموکراسی حداکثری و پایان بخشیدن به بدفهمی (سو تفاهم) احتمالی را شاهد بود

۱) انتخاب مدیران بالاترین بر اساس رای متناسب کاربران و به صورت دوره‌ای و نه پادشاهی! صورت بپذیرد
۲) بخش پیشنهادات از حالت تک‌سویی به حالت تعاملی تبدیل شود و در آن ?میزان رای ملت باشد!? نه اینکه شما بنویسید ما می‌خوانیم و اگر موافق بودیم اجرایش می‌کنیم و اگر هم مخالف بودیم اجرایش نمی‌کنیم و مهم نیست که نظر چند نفر و در خواست چنیدن نفر چه باشد (شورای نگهبان برایم تداعی می‌شود این چند روزه)
۳) فرآیند تدوین و تصویب قوانین از نخستین بند تا بند پایانی آن باید با رای‌گیری و نظر کاربران (اعضای جامعه‌ی مجازی) باشد بدون واسطه و مستقیم و بر اساس خرد جمعی، همچنین قوانین باید بر اساس مدل برد - برد (Win - Ein) طراحی شود که هر دو سر ماجرا، کاربر و بنیانگذارو گرداننده احساس باخت نکنند. و بر اساس مکانیزم گفته شده پیاده سازی شود. این گفته که
به نظر شما هر کجای قوانین ایراد دارد در قسمت پیشنهاد ها یا با ایمیل مطرح کنید تا بهش رسیدگی بشه. اگر چه بسیار مثبت است اما به هیچ عنوان کافی نیست! چرا که غیر مستقیم به ما می‌گوید قوانین را ما تایید می‌کنیم حتی اگر نظر اکثریت این نباشد. استدلال من بر روی دموکراتیک بودن و در معنی بهتری آریستوکراسیک بودن فرایند تصویب قوانین نقش آشکار کاربران در اعتبار چنین سایتی است پیش از این هم گفته بودم که اگر این سایت یک موتور جست‌وجو بود اگر خدمات دهنده‌ی ایمیل بود اگر هر چیزی بود که در آن کمترین نقش را کاربران برای مطرح شدن سایت داشتند و زحمت اکثریت کاربران به اندازه‌ی ۵۰٪ تلاش‌های بنیان‌گذاران سایت نبود چنین چیزی را مطره نکرده و عنوان کردنش را نیز غیر منطقی می‌دانستم.
بنابراین فرآیند تصویب با صورت کاملا مشخص بدون حق وتو و به صورت دموکراتیک باید باشد واز طرفی باید امکان بازبینی همیشگی با ظوابطی خاص در همان قانون نیز گنجانده شود (در گفت‌وگو ونقد همیشه باز است، قوانین وحی منزل نیست، ایه‌ی خدا نیست قران نیست و هیچ‌کس نیز پیامبر نیست) و اگر چنین شود اجرایی شدن قانون و هزینه‌ی اجرای قانون مصوب اکثریت در این جامعه تضمی می‌شود و همه ناظر یکدیگر می‌شوند و نیاز به صرف انرژی عجیبی برای کنترل نیست. مشارکت همه در بالاترین سطه ممکنه بوده و حس تعلق روز به روز بیشتر خواهد شد.
تبصره: تمامی حقوق مادی برای همیشه برای بنیانگذاران بالاترین بدون قید و شرط به عنوان سپاسگزاری همیشگی محفوط خواهد بود و کاربران تنها قوانینی که این مورد را زیر سوال نبرد تدوین و تصویب می‌کنند
مورد سه باید به وضوح به صورت نرم‌افزاری اجرا و پیاده‌سازی شود.
۴) قوانین پس از تصویب، بسیار واضح و روشن با بیان مصداق‌ها و آوردن مثال‌های آشکار باید همواره در دسترس کاربران باشد و به عنوان سند داوری به کار گرفته شود، قوانین به گونه‌ای باید باشند که کمترین برداشت ممکن از ان صورت گیرد، شفاف و دقیق
۵) انتقاد و دادن پیشنهاد به عنوان کاری ارزشمند در روح و کالبد جامعه‌ی بالاترین دمیده شود به صراحت می‌گویم که سپاسگزاری و تمجید، کم‌ترین کار و سوال برانگیزترین رفتار یک عضو جامعه‌ی مردم سالار است و نقد سخت‌ترین و چالش براگیزترین آن‌. جامعه‌ای که در ان تعداد چاپلوسانش بیشتر از دلسوزانش باشد، محیطی که در آن نقد پر هزینه باشد و فرهنگ حاکم بر آن بر پایه‌ی خفه کردن صدای مخالف باشد و سر آخر جایی که حساس بودن و سخت‌گیر بودن و نکته سنج بودن ارزشش ناچیز و کم اهمیت باشد و در برابر، بی‌خیالی، سخت نگرفتن، عدم پذیرش مسئولیت، تلاش برای خاتمه دادن بحث اگر چه حتی به جایی نرسیده باشد!، ارزشمند جلوه داده شود، محکوم به فناست، و من از چنین فرهنگی، همچون میهنی که در آن زندگی می‌کنم از آن گریزان و نگرانم.
انجام شدن موارد فوق پاسخ این پرسش را می‌دهد که آیا واقعا بالاترین جامعه‌ای دموکرات است؟ یا کاربران بالاترین حکم کارمندانی را دارند که در سود معنوی و (نه مادی) آن جایگاهی ندارند و شهروند درجه‌ی دو حساب می‌شوند. آیا در بالاترین برخی از برخی دیگر بالاترند؟ چرا در بالاترین نقدی منصفانه واکنش‌های تندی با زدن برچسب‌هایی همچون: اتهام به مغلطه، لوس بازی، به پا کردن گرد و خاک، وقت تلف کردن، مسخره‌بازی، عدم تحمل، قدر نشناسی، براندازی، توطئه، آشوب، نق زدن، شلوغ‌بازی ، جنجال آفرینی ، جوسازی و … را در بر دارد؟ آیا این رفتار، نشنیدن صدای یک منتقد نیست؟ و دموکراسی حداکثری با چنین فضایی چگونه تعبیر می‌شود؟ و پیش‌نیازهای پایداری مردم‌سالاری چیست؟

بازتاب رخداد بالا در بالاترین:

خدانگهدار بالاترین

اردیبهشت ۶م, ۱۳۸۶

خوب من به دلایلی که دیشب پیش اومد توی بالاترین و توضیحات شفاف مدیران بالاترین تصمیم به عدم مشارکت در بالاترین گرفتم. قضیه به طور خلاصه این بود که یک قانون عجیبی هست توی بالاترین مبنی بر حذف لینک که من خیلی مخالف این قانون بودم و هستم و دیشب وقعیتی پیش آمد که این قانون رو عملا به چالش بکشیم، تصور کنید در حال بحث روی یک مطلبی هستید که حدود ۳۲ تا نظر توش هست و یک دفعه کل لینک و نظرات حذف بشه به دلیل رعایت نکردن قوانین بالاترین، قوانینی که کاربران اون رو تعیین نکردند و تدوینش نکردند.

گزیده‌ای از نظرات من و مخالفین این حذف به شرح زیر است:

امیر: ببين عزيز من لينكي كه در مورد اون داره بحث ميشه خيلي زشت هست كه حذف بشه…قبول نداري؟ من قصد نوشتن هم چين مطلبي نداشتم ولي وقتي ديدم لينك حذف شده واقعآ حس بدي نسبت به بالاترين پيدا كردم…يه جورايي از خودم هم بدم اومد. من واقعآ احساس كردم تحقير شدم در اون لحظه. بحث اين هست كه همه بياد حق مساوي در راي دادن داشته باشند. اگه يه لينك مشكل داره چرا نبايد اجازه داده بشه كاربرها اون قدر راي منفي بدن تا حذف بشه؟ ببينيد ما مشغول بحث كردن روي لينك بوديم…داشتيم حرف مي زديم…اين غير از گفتن “خفه شو نيست…باور كنيد…گه ما توي يك فضاي مجازي نتونيم دموكراسي رو برقرار كنيم واي به حالمون…پس با كشورمون چه جور مي خوايم رفتار كنيم؟

مزدکم: کجای خبر غیر واقعی بوده که منفی غیر واقعی خورده!! عجیبه‌ها به حای این‌که این نقدها رو جدی بگیریرد و کاری کنید که روش بحث بشه در نطفه خفه‌اش می‌کنید که چه بشود؟!

من موافق این گفته نیستم جو سازی چیه؟ جو سازی مال موقعیه که اتفاقی نیفتاده باشه، چرا به خود انتقاد توجه نمی‌کنید:
داره می‌گه این خیلی بده که داری درباره‌ی چیزی صحبت یا بحث می‌کنی و دیگه نتونی حالا چرا چون منفی گرفته! آقا جان منفی گرفته باشه چرا حذف بشه بگذارید اصلا منفی‌ها هم باشند شاید ۳ ماه دیگه سه ساله دیگه نظرها عوض شد اصلا من علاقه دارم بدونم که چه لینک‌هایی منفی گرفته‌اند هر کی هم حال نکرد خوب منفی‌ةا رو نمی‌بینه همین منفی گرفتن کافیه که کاربری رو نکشونه دنبال خود لینک حذف کردنش اضافیه
ممکنه که توی اون ۳۲ تا نظر چیزهای مفیدی بوده باشه چرا باید نظرها حذف می‌شدند؟

اول انقلاب هم ول کردند خیلی‌ها که بویش داره همه‌ی ما رو اذیت می‌کنه در مورد همه چیز باید حساس بود!

آیا منفی گرفتن یک لینک یا امتیاز نیاوردنش برای داغ نبودن لینک کافی نیست؟ چرا باید یک لینکی اصلا حذف بشه؟ یا امتیاز نیاورده یا منفی گرفته به هر حال تو صفحه‌ی موضوعات داغ نمی‌ره، با حذف نشدن این جور لینک‌ها در گفت‌وگو همیشه باز می‌مونه شاید یک روزی نظر کاربران دیگه تغییر کنه، اصلا هدف از حذف چیه؟ من نمی‌فهمم (من با این نوشته عملا قانون بالاترین رو به چالش کشیده‌ام و در مورد این‌که اصلا حذف لینک قانونی بوده یت نوبده بحث نمی‌کنم)
در ضمن در نظر بگیرید که اون لینک ۳۲ تا نظر داشت که به ملکوت رفته با همین قانون

من که می‌فهمم چرا نمی‌تونیم خوب بحث کنیم خیلی عجیبه برام! نه صلوات بفرستید نه موضوع رو بدون این‌که نتیجه‌ای داشته باشه ول کنید نه این‌که بحث رو با کامنت‌های بی‌ربط پرت کنید.
در مورد بحث حذف شدن لینک به دلیل کپی رایت هم این‌جا رو نگاه کنید

واحه: من هم با امیر از این نظر که اون لینک در اون موقع نباید حذف می‌شد موافق

کیانوش: با امير موافقم و صد در صد نظرش رو تاييد ميكنم. اتفاقا ميخواستم بگم اگه از اين كارها شروع بشه فكر كنم ديگه بايد با بالاترين خداحافظي كرد.

ابهام: فکر کنم شامل همه اونا بشه چون لینکایی که من ساعتها وقت میذارم و پیدا می کنم در زمره همه این موارد باشه. تازه یه چیز دیگه اگر بنا به تعریف شما باشه ابهام عکس در زمره کدومشه؟ یعنی کدوم یک از مواردی که شما گفتین رو بنده سرقت می کنم. چند تا عکسه که من به دلیل سکسی بودن سایت مورد نظر در ابهام عکس میذارم.

عبدلعلی: امیر بحثش منطقي هست, دفاع الکی نکنین.

مهدی: وقتي بالاترين تحمل حرف مخالف رو نداشته باشه توقع دارين حكومت داشته باشه.از ماست كه بر ماست

چرا سایت‌ها آن‌لاین می‌میرند

فروردین ۳۰م, ۱۳۸۶

داشتم فکر می‌کردم که چه باید بگویم؟ داستان تکراری بسته شدن سایت‌های خوب و مفید فارسی- چیزی که جامعه‌ی مجازی وب هنوز هم در آن کمبود دارد - خبر خوشحال کننده‌ای نیست، خاصه ان‌که بنیانگذارش را از نخستین حرکات و تلاش‌هایش در وب بشناسی، نیما افشار نداری سومین وب‌نامه نویسی فارسی زبان است من او را از زمانی که به نوشته‌های کوتاه خود در وب‌نامه (وب‌لاگ) کلوچه می‌گفت، می‌شناسمش، او در سال دوم، پاگرفتن وب‌لاگ داور مسابقه‌ی وب‌لاگ نویسی بود، او کسی بود که پندار را بنا نهاد، کسی که اگر چه فنی بود اما دغدغه‌اش تولید محتوایی خوب، کارا و با استاندارد بود. او به دور از کسب اعتبار چندیدن بار درخواست مصاحبه‌های خبرنگاران مختلف را رد کرده بود، چرا که برای کارش ارزشی بیش از این قایل بود

من هیچ  افت کیفیتی در مطالب پندار در این چند سال ندیده‌ام، من هیچ‌گاه سوگیری نابخردانه‌ای در این سایت ندیده بودم، هیچ‌وقت ندیدم که پندار هدف خود را وسیله‌ی صرفا کسب درآمد خود کند، تنها دوست داشتن و عشق به تولید محتوای فارسی بود که این گروه دور هم جمع شدند و سازمان یافتند، من چه می‌توانم بگویم، و چه دارم که بگویم، جز افسوس و سپاسگزاری.

پندار یکی از قوی‌ترین پایگاه‌های تولید محتوای فارسی با بخش‌های هنری، ادبی، فنی، فرهنگی و ادبی بود. که مانند سایت خوب iranasp.net رو به خاموشی خواهد گذاشت، من در این فکرم که آیا مدل درآمدی خوبی به جز گرفتن تبلیغ که حالت پایداری ار برای این‌گونه سایت‌ها ایجاد کند وجود دارد یا ندارد؟ بدون شک اگر هر انسانی از آینده‌ی مالی خود آسوده باشد، کاری را که دوستش دارد دنبال می‌کند و در غیر این صورت، علاق‌ها از کار جدا می‌شوند و به مرور رو به خاموشی می‌روند و هیچگاه شکوفای انسان در کاری که دوستش نداشته، در محیطی که علاقه‌ای ندارد اتفاق نمی‌افتد.

اما نقش من چیست؟ جز همزادپنداری و سرودن مرثیه و بازگو کردن خبر تلخ آیا کار دیگری می‌توانم انجام دهم؟ بلی!

به این فکر کنم و از شما هم بپرسم که چرا اینگونه سایت‌ها که بازاری نیستند، آن‌لاین می‌میرند؟ و چه باید بشود که پایدار و استوار بمانند؟

درخواست برای نظر در مورد فهرست (منو) افقی

فروردین ۳۰م, ۱۳۸۶

سلام :) دوباره مثل قبل یک نظرخواهی دارم ازتون در مورد قیافه‌ی منوی افقی،

منوی افقی دیگه برای چی؟ درسته که تونستم یک کاری انجام بدم که ستون سمت راست هر وقت که نوشته‌ی کامل رو می‌خونید در کنار نوشته باشه، ولی شخصا از این‌که موقع خوندن یک مطلبی، چیزهای بی‌ربط کنارش باشه خوشم نمی‌آید. ولی از طرفی باید حداقل‌هایی هم برای کاربر در نظر گرفت که اگه خواست بتونه تحرک داشته باشه توی یک صفحه‌ی وبی مثلا اگه خواست بتونه بره صفحه‌ی اول، یا بخش بایگانی یا جست‌وجو. برای این که نه سیخ بسوزه نه کباب بهترین چیز اینه که یک منوی افقی گذاشت توی صفحه‌ی اول.

خوب همونطور که می‌دونید چندین قیافه‌ی مختلف وجود داره برای منوها من چند تاش رو انتخاب کردم که دوست دارم نظرتون رو بدونم بگید که کدومش بهتره برای این‌جا توجه کنید که رنگ‌امیزی منوها می‌تونه تغییر کنه بیشتر روی ساختارش توجه کنید

البته می‌دونم که بیکار نیستید، ولی این چند تا منو رو نگاه کنید و  نظرتون رو بگید که کدوم بهتره با موس هم روشون بروید که رفتار منو رو ببینید

  1. منوی برگه‌ای Tab base
  2. منوی ساده زیر خط دار - من خودم از این خوشم اومده
  3. DWWS menu
  4. Under Tabs
  5.  Seth’s horizontal list
  6. Centered list navbar
  7. ZDnet Emulation - از این هم برای سایت خوشم اومده برای وب‌نامه زیادی لوکسه

سپاسگزاری

فروردین ۳۰م, ۱۳۸۶

همونطور که امیدوارم دیده بشود، نما و رنگ آمیزی این‌جا تغییر کرده است. هدر رو بابک زحمتش رو کشیده و رنگ‌آیمزی را نامیه، همچنان عکس میثم از من هم در سمت راست، به کارگرفته شده که دوباره بدینوسیله از مجریان برنامه و دست‌اندرکاران کمال سپاسگزاری را دارم. من که خیلی خوشم اومده و دیگه کاملا راضی هستم با اینکه مشکل پسند هستم!

برای گزینش رنگ از Color Schemer online استفاده کردیم، چیزی که من همیشه به اون دقت می‌کنم، رنگ پیوندهاست در کل تا اون‌جا که من می‌دونم ۴ حالت مختلف برای یک پیوند وجود داره

  1. خود پیوند
  2. وقتی موس رویش می‌رود
  3. وقتی رویش کلیک می‌شود
  4. پیوندی که قبلا دیده شده

خیلی مهمه که پیوندی که دیده شده با پیوندی که هنوز دیده نشده رنگش فرق کنه همچنین به نظر من بهتره که وقتی موس روی پیوندی که هنوز دیده نشده می‌رود، رنگش تغییر کند جوری که انگار اون پیوند روشن شده و قبلا خاموش بوده و همچنین در استانداردها هست که پیوند باید زیرخط‌دار باشد و یک پیوند با خط زیرش از یک متن معمولی تشخیص داده می‌شود، با توجه به اینکه خط‌دار شدن پیوند توی حروف فارسی را روی وب خیلی ناخوانا می‌کد بنابراین باید آن را شبیه‌سازی کرد. این کار را با استایل انجام می‌دهیم. برای پیوند استایل تعریف می‌کنیم و Border آن‌را با مقدار دهی به padding ۲ پیکسل پایین‌تر می‌آوریم که خط روی حرف نیفتد و خوانایی از بین نرود

چنین گفت گنارهکارِ خسته

فروردین ۲۹م, ۱۳۸۶

دو مقاله‌ی خوب دکتر محمود سریع‌القلم نوشته سال ۱۳۷۷! با عنوان‌های «آفات متدولوژیک تفکر در ایران» و «مبانی عشیره‌ای فرهنگ سیاسی در ایران» در یکی از این دو تحقیق ۷ آفت برای شیوه‌ی تفکر ایرانیان بر می‌شمارد:

  1. اصل تخیلی بودن تفکر
  2. اصل سلیقه‌ای بودن تفکر
  3. اصل ضعف در دستیابی به اجماع
  4. اصل ضعف در برخورد با ایهام
  5. اصل ضعف در توجه به زمان
  6. اصل ضعف در مواجه‌ی فکری
  7. اصل انتخاب میان کنترل اندیشه و مدیریت اندیشه

می‌‌خواستم بگم که من هم اگه جای گناهکار بودم می‌بستم اعترافات رو، نه به این خاطر که فکر من درسته و کار گناهکار را تایید می‌کنم نه! اگه زورم بیشتر بود یا از همه جا رونده و از ایران مونده نشده بودم و کلا مودم بالا بود ادامه‌اش می‌دادم به قول کنفوسیوس:

به جایی که به تاریکی نفرین کنی، شمعی روشن کن! ولی من اصلا دیگه روشنایی رو دوست ندارم! شاید کبریت ندارم و دارم بهونه میارم اما خوب می‌فهممش.

من هم تو دوگانگی‌های خودم می‌مونم می‌گم که: خوب اگه بخواهی آتیش روشن کنی اولش خیلی سخته، بعد که گرفت همه میان خودشون رو گرم می‌کنن، فکر کنم دارم دری وری می‌گم، اما واقعا این کلمه‌هار تو ذهنم هی می‌چرخه، جهان سوم، فرهنگ، فقر، بدبختی، شعور و با خودم می‌گم که ایرانی‌های امروز ارزش وقت گذاشتن و انرژی گذاشتن رو ندارن، حیف وقت و انرژی، دستت رو تا آرنج بکنی توی عسل، بگذاری تو دهنشون گازت

اگه اعترافات بسته نمی‌شد من مطمئن بودم که کل دومین فیلتر می‌شد برای همین هم حق می‌دهم به گناهکار که مایه برای کسانی که ارزشش رو ندارند نگذاره!

با همه‌ی این احوال استاد گناهکار بیا یک دومین بگیریم و با هاست جدا و اون‌جا یک‌بار دیگه اعترافات رو درستش کنیم،  نظرت چیه؟ برای اون مشکلاتی هم که پیش می‌آیند راه حل هست‌ها. خلاصه من پایه‌ام

یک شعر هم انتخاب کردم با عنوان جاده، آن سویِ پُل برای گناهکار از استاد شاملو

مرا ديگر انگيزه‌ي ِ سفر نيست .

مرا ديگر هواي ِ سفري به سر نيست .

قطاري که نيم‌شبان نعره‌کشان از دِه ِ ما مي‌گذرد

آسمان ِ مرا کوچک نمي‌کند

و جاده‌ئي که از گُرده‌ي ِ پُل مي‌گذرد

آرزوي ِ مرا با خود

به افق‌هاي ِ ديگر نمي‌برد .

آدم‌ها و بوي‌ناکي‌ي ِ دنياهاشان  
  يک‌سر

دوزخي‌ست در کتابي

که من آن را  
  لغت‌به‌لغت  
  از بَر کرده‌ام
تا راز ِ بلند ِ انزوا را  
  دريابم ــ

راز ِ عميق ِ چاه را

از ابتذال ِ عطش .

بگذار تا مکان‌ها و تاريخ به خواب اندر شود

در آن سوي ِ پُل ِ دِه

که به خميازه‌ي ِ خوابي جاودانه دهان گشوده است

و سرگرداني‌هاي ِ جُست‌وجو را  
  در شيب‌گاه ِ گُرده‌ي ِ خويش

از کلبه‌ي ِ پابرجاي ِ ما

به پيچ ِ دوردست ِ جاده  
  مي‌گريزاند .

مرا ديگر

انگيزه‌ي ِ سفر نيست .

حقيقت ِ ناباور

چشمان ِ بيداري‌کشيده را بازيافته است :

روياي ِ دل‌پذير ِ زيستن

در خوابي پادرجاي‌تر از مرگ،

از آن پيش‌تر که نوميدي‌ي ِ انتظار

تلخ‌ترين سرود ِ تهي‌دستي را باز خوانده باشد .

و انسان به معبد ِ ستايش‌هاي ِ خويش

فرود آمده است .

انساني در قلم‌رو ِ شگفت‌زده‌ي ِ نگاه ِ من

در قلم‌رو ِ شگفت‌زده‌ي ِ دستان ِ پرستنده‌ام .

انساني با همه ابعادش ــ فارغ از نزديکي و بُعد ــ

که دست‌خوش ِ زواياي ِ نگاه نمي‌شود .

با طبيعت ِ همه‌گانه بيگانه‌ئي

که بيننده را  
  از سلامت ِ نگاه ِ خويش  
  در گمان مي‌افکند

چرا که دوري و نزديکي را

در عظمت ِ او  
  تاءثير نيست

و نگاه‌ها

در آستان ِ رويت ِ او

قانوني ازلي و ابدي را

بر خاک  
  مي‌ريزند …

انسان

به معبد ِ ستايش ِ خويش بازآمده‌است .

انسان به معبد ِ ستايش ِ خويش

بازآمده‌است .

راهب را ديگر

انگيزه‌ي ِ سفر نيست .

راهب را ديگر

هواي ِ سفري به سر نيست .

خلاصه من انرژی‌اش رو دارم یکمی رویش وقت بگذاریم خبرم کن