All tag results for ‘ویژگی’

بدقولی

خرداد ۲۹م, ۱۳۸۶

عصر همان زادروزم یعنی شنبه، دو روز پیش با یکی از دوستان فامیلی که رودروایستی هم باهاش دارم تا حدودی قرار داشتیم که برویم شاهنامه خوانی انقدر اعصابم خورد بود و کلافه بودم که به کل از ذهنم پرید که قرار داشته‌ام :( من از این ویژگی خودم که وقتی کلافه می‌شوم مدیریت بر خودم را از دست می‌دهم خیلی شکارم. هنوز زنگ نزده‌ام ازش معذرت خواهی کنم بدبختی این‌جاست که ۳ بار پشته سر هم این‌طوری شده یک بارش که برام کاری پیش اومد، بار دوم که خوابم برد از خستگی! بار سوم هم که گیر ذهنی‌ام آن‌ِقدر زیاد شدش که به کل از ذهنم پرید و تازه ۳۵ دقیقه‌ی بعد یک‌هو یادم افتاد که ای داد بیداد قرار داشتم

وضعیت خر در گل

فروردین ۲۰م, ۱۳۸۶

شدم مثل اون خری که تو گل گیز کرده، نمی‌دونم که چکار باید بکنم و چجوری، اصلا حال و روزم خوب نیست. یاد نگرفتم یا یاد داده نشده بهم که خودم همه چیز رو پیش ببرم و همین بوده که خودباوری‌ام اونقدر کم شده که آسیب‌پذیر شدم. یعنی یه کشوری نیست که امکان کار توش باشه و ارزون هم باشه این مالزی امکان کار نداره زمان دانشجویی و شرایط اقامتش هم بدتر از استرالیاست

رو کسی حسابی باز نکن

اسفند ۱۸م, ۱۳۸۵

تا حالا که ۲۵ سال از عمر بی‌برکتم گذشته تقریبا ۷ سالش رو به عنواین مختلف روی دیگران حساب باز کردم و تقریبا هیچ‌وقت نشده که ضربه نخورم یا دودر نشوم یا کاری کامل و خوب انجام بشه. از طرفی به نظر می‌رسه که در کل آدمی هستم که بر اساس تجربه‌هام کار می‌کنم، این‌که چرا روی این مساله هی تجربه‌ام رو تکرار می‌کنم، معما شده بود برام تا این‌که فکر کنم فهمیدمش؛ ماجرا از اینجا شروع می‌شه که من کارهایی رو شروع می‌کردم که از نظر منطقی کار یک نفر نبود، کار جمعی و مشارکتی بود و بنابراین لازم بود که مشارکت بقیه رو هم داشته باشم. تجربه‌ای که توی این زمینه دارم اینه که اساسا کار جمعی و گروهی و … توی ایران جواب نمی‌ده پس نسخه‌ای که پیچیدم برای خودم این بود که آقاجان دور کارهایی رو که بیشتر از یک نفر رو لازم داشته باشه خط بکش که این کر رو کردم.
مساله‌ی بعدی اینه که من تازگی فهمیدم که بر خلاف ظاهر خودباوری کمی دارم شاید هم این‌طوری بگم که عادت بدی دارم که دوست دارم برای انجام هر کاری حتی شخصی یکی کنارم باشه و همراهی‌ام کنه این عادت رو من از بچگی توی درس خوندنم هم داشتم. این هم دومین دلیلی هستش که می‌روم به سمت دیگران و کارهام رو جوری تعریف می‌کنم که با دیگران مشترک دربیاد! این تیکه رو نتونستم درست کنم هنوز و هی ضربه می‌خورم. تو بخش اول من حق دارم که برای یک کاری که نیاز به چند نفر داره انتظار مشارکت داشته باشم ولی بخش دوم چی؟ نه چون این یه عادته وابسته کردن دستی دستی خودم به دیگریه و مشکل پیش میاره.
از طرفی فرهنگ نو ایرانی ما طوریه که هیجانی تصمیم گرفته می‌شه سریع جواب مثبت می‌شنوی و سریع هم دودر می‌شی و تنها گذاشته می‌شی چون طرف به سختی کاری که داره بهش آری می‌گه فکر نمی‌کنه، انگیزه‌ی زودگذری داره و ۱۰ تا کار دیگه داره که تو اون لحظه که داره تصمیمش رو به تو می‌گه اصلا بهشون فکر نمی‌کنه. از طرف دیگه چیزی به عنوان غرامت وجود نداره توی قول دادن‌ها و بد قولی‌ها خیالش طرف راحته که چیزی رو از دست نمی‌ده که مهم باشه چون بابت قولی که داده گرویی نگرفتن ازش چکی، سفته‌ای نهایتش می‌تونی کمرنگ شدن رابطه‌ی شخصی‌اش با طرفش باشه که اونم به نظرم باز چیزی رو از دست نداده چون فراوان آدم ریخته دور بر آدم تو ایران که می‌تونی رابطه برقرار کنی و قطع کنی و … این رو بگم که ممکنه ۱۰ تا دلیل هم برات بیاره برای این‌که الان نمی‌تونه به تعهدی که بهت داده عمل کنه ولی آخرش چی؟ آخرش اینه که کارت انجام نمی‌شه، می‌مونه، می‌پوسه، گند می‌خوره بهش بالاخره به یک دلیلی انجام نمی‌شه بعضی وقت‌ها هم برعکس می‌شه یعنی به جایی که تو شاکی باشی اون شاکی می‌شه که تو چرا موقعیت من رو درک نمی‌کنی!؟ من این رو قبول دارم که چیزهای کمی توی ایران در سطوح مختلفش قابل پیش‌بینی است و بنابراین غیر قابل برنامه‌ریزیه چون هیچ ضمانتی نیست که وضعیتی رو که طرف الان داره توش صحبت می‌کنه فردا هم همین‌جوری باشه این قضیه‌ای که می‌گم در سطوح زندگی شخصی افراد هم وارد شده و من شواهدی دارم که تصدیق می‌کنه حرفم رو می‌تونه با روش استقرایی قاونی رو ازش انتزاع کرد و همیشه توی سرم داشته باشمش که آقاجون، رو کسی حسابی باز نکن برو کراهایی رو که می‌ٱونی خودت انجام بدی خودت انجام بده و کارهایی رو هم که نیاز به کسی هست از مخیله‌ات حذف کن تا از این گور به گور شده این ایران، این خانه‌ی ویران بتونی فرار کنی تا دیوانه نشدی بعد یکسری آدم ببینی که زود بهت جواب آری نمی‌دهند اما متعهد هستند روی قولی که دادند و غرامت بهت می‌دهند و هیچ‌وقت از تو شاکی نمی‌شوند به خاطر بدقولی خودشون، شرایط پایداری هم وجود داره که این‌طوری می‌تونند عمل کنند و این شرایط رو هم خودشون خواستند که این‌طوری باشه و مثل مردم احمق ما منتظر مصلح بیرونی مثل امام زمان و آمریکا و … نیستند که خودشون بشینند، هیچ غلطی نخواهئد بکنندة هیچ بهایی ندهند و بهشت رو هم دو دستی یکی دیگه بیاد تقدیمشون کنه! به زندگی کثیفی که بهش عادت کردن بچسبند و اونقدر گدا باشند که هیچ هزینه‌ای نکنند برای گرفتن حقشون و پوست کلفت بشوند همچون کرگدن اوژن یونسکو فقط در یه همچین جایی است که پادشاهان این خلق به سیهه‌ی حماقت یک اسب به سلطنت می‌رسند! تف بر شما، تف.


Valid XHTML 1.0 Transitional Valid CSS!