All tag results for ‘پول’

فکرهای اقتصادی و راه‌اندازی کسب و کار

خرداد ۲۹م, ۱۳۸۶

یک چندتایی فکر اقتصادی زده به ذهنم که همزمان دارم با ۳ نفر موازی هر کدومشون رو بررسی می‌کنم علاقه‌ای به آشنا کردن این سه نفر با هم ندارم و می‌خواهم که اشتباه قبلی‌ام رو تکرار نکنم، من ترجیحم کار کردن رو زمینه‌ی وب هستش منتها وب تو ایران خیلی جوان هست و مدل‌های درآمدی که وجود داره و توی ایران جواب می‌ده خیلی محدود. با این حال من ترجیحم به دو دلیل زمینه‌ی وب هستش اول این‌که علاقه‌ی شخصی دارم نسبه به وب و محیطش دوم این‌که میخ وب رو توی ایران نکوبیدی و دم دشتگاه راه ننداختی و این قابلیت وجود دارد که اگر روزی موقعیتش پیش امد که از ایران بروم، می‌توانم از هرجایی مدیریت کنم شرکت و کسب و کار مربوطه را فعلا ایده‌ای که دارم برای وب ۶۰ ملیون راه‌اندازی‌اش پول می‌خواهد. اما یکی دیگه از ایده‌ها که با دوست دیگری در حال بررسی‌اش هستیم چون ایده‌ی صنعتی هست مبلغ سرمایه‌گذاری‌اش هم بالاست یک میلیارد می‌خواهد اما نقطه‌ی سربه سرش زیر ۹ ماه هست. حالا باید ببینیم که چه می‌شود

علت این‌که دوباره بعد از ناکامی ۲ سال پیشم برگشتم و می‌]واهم دوباره شروع کنم رسیدن به این واقعیت تلخ هستش که من شرایطم برای حارج شدن از ایران تقریبا ناممکن هستش و بسیار سخت، همچنین با شناختی که روی خودم دارم کارمند بشو نیستم بنابراین تنها راهی که می‌مونه مبارزه و ساختن یک کسب و کار که وقتی کارش گرفت و چرخ‌ها تو هم گره خورد و چرخید، با پول زیاد از این کشور خارج بشوم و اقامت بگیرم نه با ویزای تحصیلی و …

چرا سایت‌ها آن‌لاین می‌میرند

فروردین ۳۰م, ۱۳۸۶

داشتم فکر می‌کردم که چه باید بگویم؟ داستان تکراری بسته شدن سایت‌های خوب و مفید فارسی- چیزی که جامعه‌ی مجازی وب هنوز هم در آن کمبود دارد - خبر خوشحال کننده‌ای نیست، خاصه ان‌که بنیانگذارش را از نخستین حرکات و تلاش‌هایش در وب بشناسی، نیما افشار نداری سومین وب‌نامه نویسی فارسی زبان است من او را از زمانی که به نوشته‌های کوتاه خود در وب‌نامه (وب‌لاگ) کلوچه می‌گفت، می‌شناسمش، او در سال دوم، پاگرفتن وب‌لاگ داور مسابقه‌ی وب‌لاگ نویسی بود، او کسی بود که پندار را بنا نهاد، کسی که اگر چه فنی بود اما دغدغه‌اش تولید محتوایی خوب، کارا و با استاندارد بود. او به دور از کسب اعتبار چندیدن بار درخواست مصاحبه‌های خبرنگاران مختلف را رد کرده بود، چرا که برای کارش ارزشی بیش از این قایل بود

من هیچ  افت کیفیتی در مطالب پندار در این چند سال ندیده‌ام، من هیچ‌گاه سوگیری نابخردانه‌ای در این سایت ندیده بودم، هیچ‌وقت ندیدم که پندار هدف خود را وسیله‌ی صرفا کسب درآمد خود کند، تنها دوست داشتن و عشق به تولید محتوای فارسی بود که این گروه دور هم جمع شدند و سازمان یافتند، من چه می‌توانم بگویم، و چه دارم که بگویم، جز افسوس و سپاسگزاری.

پندار یکی از قوی‌ترین پایگاه‌های تولید محتوای فارسی با بخش‌های هنری، ادبی، فنی، فرهنگی و ادبی بود. که مانند سایت خوب iranasp.net رو به خاموشی خواهد گذاشت، من در این فکرم که آیا مدل درآمدی خوبی به جز گرفتن تبلیغ که حالت پایداری ار برای این‌گونه سایت‌ها ایجاد کند وجود دارد یا ندارد؟ بدون شک اگر هر انسانی از آینده‌ی مالی خود آسوده باشد، کاری را که دوستش دارد دنبال می‌کند و در غیر این صورت، علاق‌ها از کار جدا می‌شوند و به مرور رو به خاموشی می‌روند و هیچگاه شکوفای انسان در کاری که دوستش نداشته، در محیطی که علاقه‌ای ندارد اتفاق نمی‌افتد.

اما نقش من چیست؟ جز همزادپنداری و سرودن مرثیه و بازگو کردن خبر تلخ آیا کار دیگری می‌توانم انجام دهم؟ بلی!

به این فکر کنم و از شما هم بپرسم که چرا اینگونه سایت‌ها که بازاری نیستند، آن‌لاین می‌میرند؟ و چه باید بشود که پایدار و استوار بمانند؟

اوضاع خیط می‌شود

فروردین ۷م, ۱۳۸۶
  • تلفنم قط شده
  • یاهوم به احتمال زیاد هک شده یا این‌که من رمزش رو فراموش کردم و نمی‌تونم برم توش
  • هاستم پر شده تا خرخره و هیچ کار دیگه‌ای نمی‌تونم انجام بدم
  • سست و کپکی شدم و ۱۲ ساعت در روز می‌خوابم
  • همه‌ی ID هایی که توی بلاگر داشتم رو هم نمی‌تونم توشون برم
  • معتاد هم شدم فکر کنم به اینتنرنت دوباره
  • الان با تلفن خونه وصلم و حوصله‌ی غر زدن‌های توی خونه رو ندارم
  • ماشین هم نیست خونه که برم یه جایی برای خودم
  • حوصله‌ی خوندن کتاب رو هم ندارم
  • استخر ولی پایه هستم یکی بیاد دنبالم من رو ببره که عمرا کسی نمی‌ياد
  • کوه رو اصلا حرفش رو نزن
  • بارون اومده من هم که منتظر بهونه واسه افسرگی
  • دید و بازدیدهای لامذهب هم تموم نمی‌شه اگرچه حال هم می‌ده
  • ویکی‌مز رو هم نمی‌ٱونم روش فعلا کار کنم چون هاستم همون‌طور که گفتم جا نداره

رَم ۲ گیگ

فروردین ۶م, ۱۳۸۶

دادشم رفته بود بازار ایران با تعجب می‌گه مزدک رم ۲ گیگ ۱۶ تومان نمی‌خواهی؟ من داشتم فکر می‌کردم که چرا خوشحال شدم از این‌که رم ارزون شده یا چیزای کامپیوتری ارزون هستش. ارزون منظورم چیزیه که من بتونم بخرمش. من الان فهمیدم که واسه‌ی چی برای مردم خیلی مهمه که همه چیز ارزون بشه می‌دونم توضیح واضحات ولی من این رو با تمام وجودم حس نکرده بودم. چون خوب همیشه پول خوب داشتم و نبود چیزی که بخواهم و نتونم بگیرم، یادمه ۷۰۰ تومان هم ماهی می‌گرفتم ولی الان چه فرصت خوبی که بفهمم برای چی وقتی یک کسی میاد و قول ارزونی و عدالت رو می‌ده دل همه رو می‌بره و رای میاره یه واقعیتی وجود داره نمی‌شه به مردم گفت گشنه باشید و دستتون تنگ باشه ما داریم ۲۰ سال دیگه رو می‌سازیم. باید یه تناسبی بین سرمایه‌گذاری‌های دراز مدت و کوتاه مدت وجود داشته باشه

من بعضی وقت‌ها یادم می‌ره که فرض اشتباه، جواب و تحلیل اشتباهی رو هم به دنبال داره


Valid XHTML 1.0 Transitional Valid CSS!